از شب گذشته کار جمع آوری گزارشهای رصد هلالهای شامگاهی 1428 رو شروع کردم.


بخش اول کار به سرعت پیش رفت و حالا رسیدم به جایی که باید برای پیدا کردن یه گزارش ، جستجوی زیادی انجام بدم. این جستجوها یه دستاورد جالب برام داشت.

 

اگر بخوایم فقط و فقط یه نگاه علمی به گزارشها داشته باشیم ، ممکنه برخی گزارشها طولانی ، احساسی ، پر از مسائل غیر مرتبط و .... به نظر برسه. شاید کسانی که فقط دنبال مسائل علمی هستند ، نگاهشون بیشتر به سمت عددها ، زوایا ، مختصات و این جور چیزا باشه. من هم تصمیم دارم در فعالیت جدید کمان آسمانی ، بخشی از کارم رو به استخراج و خلاصه کردن داده هایی اختصاص بدم که ممکنه در درون گزارشها پخش شده باشند.

 

اما دیشب با نگاه دوباره به گزارش رصدگران و عکسهایی که ارسال کردند ، متوجه شدم در کنار این عدد و رقمهای علمی و مفید ، گزارشها حاوی دریایی از احساسات هم هست. با خوندن هر گزارش میشه احساس شور ، شعف ، امید ، نا امیدی ، ناراحتی ، رضایت ، خستگی و .... رصدگران رو حس کرد و با سفری به گذشته ، با مرور هر کلمه و جمله ، پا بپای اونها خودمون رو در محیط رصدگاه ببینیم و همون احساسی رو داشته باشیم که اونها داشتند و وصفش کردند. خیلی از عکسها شاید مستقیما" به هلال اشاره نداشته باشه اما دیشب مطمئن شدم که همین عکسهای به ظاهر نامرتبط ، رمز پر شور بودن و پر شور موندن موضوع رویت هلال در این سالها بوده و هست. رویت هلال برای ما فقط یه کار علمی نبوده و نیست ؛ رویت هلال بخشی از زندگی ما است.....

 

دیشب با نگاه به عکسها یاد و خاطره دوستان برام زنده شد. از خیلی از اونها دور افتادم و یا دور شدم. بخشی از این دوریها طبیعیه اما در مورد خیلی از اونها هم خودمون مقصریم ؛ هم من و هم بقیه. مهم نیست که سهم هر کسی در این جدائیها چقدر بوده. اتفاقیه که افتاده. حالا مهم اینه که دوباره برگردیم دور هم جمع بشیم ، از گذشته درس بگیریم و راه آینده رو بهتر پی ریزی کنیم.

 

دیشب دوباره سفر کردم ؛ شهر به شهر و رصدگاه به رصدگاه. چهره ی یک یک دوستان رو دوباره دیدم ، با اونها همراه و با احساساتشون شریک شدم.