خاطرات سفر به سرزمین وحی ( ۶ )

ازدحام جمعیت در همان ورودی بقیع نشانه ی نزدیک بودن به مرقد چهار امام شیعیان است. چهار سنگ کوچک که در کنار هم قرار گرفته اند ، تنها نشانه هایی هستند که قبور امام حسن مجتبی (ع) ، امام سجاد (ع) ، امام محمد باقر (ع) و امام صادق (ع) را از سایر قبور متمایز میسازند. قبل از روی کار آمدن حکومت آل سعود ، بر روی برخی قبور مهم بقیع ، بقعه هایی وجود داشته اما هم اکنون ، بقیع ساده و خاموش است...... اولین باری بود که به بقیع مشرف میشدم و این اولین بار را فقط به نگاه کردن گذراندم. قدرتی برای تکلم نداشتم ، چیزی هم به ذهن و زبانم خطور نمیکرد. محو تماشا بودم و بس.

صهبای خم تو خرابم کرد

سودای غم تو کبابم کرد

زد آتش عشق چنان شرری

در من ، که سرا پا آبم کرد

دریای غمت متلاطم شد

چندان که به مثل حبابم کرد

آن غمزه ز تاب و توانم برد

وان طرّه به پیچش و تابم کرد

وان غمزه ی مست بشیرینی

از نشئه ی خویش بخوابم کرد

رمزی ز اشاره ی ابرویش

عارف بخطا و صوابم کرد

من مفتقرم ، لیک از کرمش

گنجینه ی دّر خوشابم کرد

(شعر از: مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی)

در گوشه ی دیگری از بقیع ، مرقد حضرت ام البنین قرار داشت. با دیدن این چهار ضلعی کوچک بیاد بدر منیر بنی هاشم اباالفضل می افتم. بیاد بین الحرمین کربلا. مدینه هم بین الحرمین دارد ؛ فاصله بین مرقد پیامبر تا بقیع و عجیب اینکه در این بین الحرمین هم یاد و نمادی از اباالفضل وجود دارد......

 

نمای هوائی مسجد النبی و بقیع

 

قبور چهار امام شیعیان و قبر عباس ابن عبدالمطلب

در این سفر وظیفه اصلی من همراه شدن با پدرم بود. به هتل برگشتیم و پس از استراحتی کوتاه ، از متصدیان هتل برای ایشان ویلچر گرفتم. ابتدا به مسجد النبی رفتیم و بعد هم در بین الحرمین به همراه مادر و همسرم در میان جمعی از ایرانیان که زیارتنامه میخوندند قرار گرفتیم. برای شرکت در نماز جماعت ظهر مجددا" به مسجد برگشتیم. در این زمان رگبار شدید باران آغاز شد و هوا مقدار لطیفتر از قبل شد. همین چند ساعت اولیه حضورمون در زیر آفتاب باعث شد که پوست دست و صورتم یه مقدار بسوزه. سفیدی و تمیزی سنگهای صحن مسجد و انعکاس شدید نور خورشید بر روی آنها چشمهام رو بشدت اذیت میکرد و حتی وقتی اونها رو میبستم باز هم نور زیاد ناراحتم میکرد.استفاده از کلاه لبه دار و چفیه عربی در روزهای بعد ، این مشکل رو تا حد زیادی برطرف کرد.

برنامه بعد از ظهر عمدتا" صرف نهار و استراحت تا زمان نماز عصر و یا مغرب بود. برای روز اول خیلی به این استراحت نیاز داشتیم چون مدت زیادی بود که فعال بودیم و خواب به چشممون نرسیده بود. نمازهای جماعت مغرب و عشاء برام لذت بیشتری داشت ؛ شاید به این خاطر که امام جماعت با صدای دلنشینی سوره الحمد و دیگر سوره های قرآن رو قرائت میکرد. موقع نماز سکوت محض در مسجد حکمفرما بود و بجز صدای قرائت امام جماعت و آمین گفتند نمازگزاران اهل تسنن ، هیچ صدای دیگری شنیده نمیشد.

در بین نماز مغرب و عشاء به برادران ، خواهران و سایر افراد فامیل در تهران و اصفهان از طریق SMS پیام دادم که صبح فردا از طرف اونا به زیارت حرم نبوی و بقیع خواهم رفت و میتوانند برای این زیارت نیت کنند. برادرم در پاسخ برای من نوشت :

منم گدای فاطمه ، منم گدای فاطمه ........