پس از ماهها ، بامداد امروز به کوه رفتم.


تا پاییز سال گذشته ، معمولا" صبح های جمعه به کوه میرفتم اما از اون به بعد ، بخاطر برنامه ی مفصل و متنوع کوهنوردی و سنگنوردی که بعد از ظهرها داشتم ، دیگه برنامه ی صبحگاهی رو کنار گذاشتم. نمیدونم چرا از چند روز قبل ، هوس کوهنوردی بامدادی به سرم افتاد. شاید بخاطر اینکه با تغییر ساعت کار اداریم ، هر روز موقع حرکت به سمت اداره ، طلوع خورشید رو میبینم. اون موقعها هم فقط به عشق دیدن طلوع خورشید بود که صبح خیلی زود به کوه میزدم.

 

چهارشنبه علی آقا رو موقع تمرین سنگنوردی دیدم. قرار صبح جمعه رو گذاشتیم. ساعت 04:10 بامداد از خواب بیدار شدم. وسایلم آماده بود. وقتی به صفه رسیدم در کمال تعجب دیدم جای پارک پیدا نمیشه!! حضور اون همه ماشین در اون ساعت بامدادی عجیب بود. بعد فهمیدم خیلی از افرادی که توی صفه بودند ، از شب قبل اونجا حضور داشتند.

 

وقتی به صفه رسیدم تازه اذان گفتند. دقایقی بعد علی آقا رسید و حرکت کردیم. قدری سرعتمون زیاد بود. نماز رو در نزدیک مدفن الشهداء خوندم و راهی مسیر زیر کابل شدیم. هر چقدر که از کوهنوردی میگذشت متوجه میشدم که به عضلات پام داره فشار زیادی وارد میشه. مربی سنگنوردیم گفته بود که کوهنوردی بعد از ظهر مناسبتره چون بدن آماده قرار گرفتن در شرایط سخت شده اما صبح ، بدن هنوز آماده نیست.

 

با ورود به مسیر یاعلی این فشار دو چندان شد. به هر ترتیبی بود یا علی رو بالا رفتم و از ماری 2 به قله رسیدیم. خوشبختانه بموقع اونجا بودیم و هنوز دقایقی تا طلوع خورشید باقی بود. دوربین رو آماده کردم و چند لحظه بعد ، عکس گرفتم

 

 

 

 

طلوع ، حس امید رو در انسان تقویت میکنه....