دیروز خطرناکترین سنگنوردیم رو در کوه صفه انجام دادم.


تا بحال هر کی ازم میپرسید زیباترین مسیر صعود به قله صفه کدومه ، میگفتم قاراپت. وقتی که میپرسیدند خطرناکترین مسیر کدومه ، باز هم میگفتم قاراپت ( البته اول مسیر قاراپت ). اما دیروز مسیرهایی رو رفتیم که باعث شد مسیر قاراپت در نظرم مثل یه اتوبان چهار بانده جلوه کنه!

 

همراه با جناب امانی و دو نفر دیگه از دوستان حرکت رو شروع کردیم. ابتدا از مسیر امانی 2 ( بین کابل و انجیر کوتاه ) رفتیم تا آبشار. این مسیر رو قبلا" رفته بودم اما دو همراه دیگرمون بار اولشون بود که می اومدند. به آبشار که رسیدیم وارد مسیر نجوا شدیم. بار اول بود که از این مسیر بالا میرفتم. مشکل خاصی نداشت و به مراتب از مسیر سیب بلند ، ساده تر بود. بعد به طرف مسیر یا علی رفتیم اما برای رسیدن به ابتدای این مسیر ، از شکاف زیر مسیر یا علی مستقیما بسمت بالا حرکت کردیم.

 

سوار شدن روی سنگهای این قسمت راحت بود اما قدری جلوتر به یکباره کار سخت میشد. اونجا باید بدن رو از سنگ جدا کرده و در فضا قرار میگرفتیم. اینکار استرس زیادی وارد میکنه بخصوص که هیچوقت نمیشه به سنگهای کوه صفه بطور 100% اعتماد کرد. هر سنگی ،‌ در هر آن احتمال کنده شدن و شکستن داره و اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی در زمانی که بدن در فضا قرار داره روی بده ، سقوط قطعی خواهد بود. از طرف دیگه ، اگه برای پیدا کردن یه دستگیره و یا جا پای مناسب زیاد معطل بشی ، میزان استرس لحظه به لحظه بیشتر میشه و ممکنه اینبار ، ترس از صعود باعث سقوط بشه.

 

من مسیر صعودم رو یه نموره نسبت به اونچه که جناب امانی انجام داده بود تغییر دادم تا با اطمینان خاطر بیشتری برم بالا. وارد مسیر یا علی که شدیم دوباره همه چیز به حال اول برگشت و خیلی راحت بالا رفتیم ( یادش بخیر اون قدیما که توی این مسیر گیر میکردم! ) تنها نگرانی در مسیر یا علی ، احتمال شکسته شدن دستگیره های است که برای رسیدن به آخرین شکاف باید از اونها استفاده کرد.

 

یا علی که به پایان رسید ، وارد ماری دو شدیم و در نیمه ی راه ، رفتیم ماری پنج. خود مسیر ماری پنج دو شعبه میشه ؛ مسیر گربه رو و مسیر اتوبوسی. دفعه اول از گربه رو رفته بودیم و اینبار از اتوبوسی. اطلاق عنوان " اتوبوسی " بخاطر شکل ظاهری سنگ بزرگی است که از روی قله به سمت پایین پرت شده و حالا درون یه شکاف گیر کرده. باید از کنار همین سنگ حدود 5-4 متر بالا رفت اما کار یه مقدار فنی و سخت میشه و برای همین از حمایت استفاده کردیم. وقتی از این قسمت بالا رفتم ( که خوشبختانه بخوبی هم اینکار رو انجام دادم ) طناب حمایتم رو باز کردم. جناب امانی گفتتند بپیچ سمت چپ و برو بالا ، البته یه کم شیب منفی داره.

این قسمت فقط یه دومتری ارتفاع داشت اما وقتی واردش شدم متوجه شدم به مراتب از اون 5-4 متری که با حمایت بالا رفته بودیم ، خفن تر و خطرناکتره. پرتگاهی عمیق زیر پا بود و باید دوباره بدن رو در فضا قرار میدادیم. جای دشمنتون خالی ؛ از اینجا رفتم بالا اما هی با خودم فکر میکردم آخه تو این بالا چی میخوای؟؟!! چند نفر دیگه که داشتند از مسیر مرعشی بالا میرفتند ، ایستاده بودند و با تعجب به ما نگاه میکردند و احتمالا" اونها هم با خودشون میگفتند اونا اون بالا چی میخوان و چه جوری رفتند اونجا؟؟!! یکی از همراهان میگفت خوبه که ما روزه ایم و داریم این همه مسیر سخت و فنی رو میریم ، اگر روزه نبودیم چیکار میکردیم!

 

ادامه ی مسیر تا قله دیگه مشکل خاصی نداشت و فقط باید دقت میکردم. تداوم کار سنگنوردی طبیعی در کوه ، اعتماد به نفسم رو افزایش داده اما باید مواظب باشم که مقدار این اعتماد از حد خاصی بیشتر نشه والا ممکنه دردسرساز بشه. قبلا" هم گفته بودم که کوهنوردی یه جور تمرین زندگیه. تمرین مبارزه با سختیها ، تمرین استقامت ، تمرین جستجو برای یافتن بهترین راه حلها ، تمرین خطر کردن و پذیرش ریسک برای دستیابی به جایگاهی مناسبتر و مطمئن تر ، تمرین دقت در انتخاب نقاط تکیه گاه ، تمرین حرکت در راههای ناشناخته و ......

 

شاید وجود همین چیزها باعث شده که علاقمند باشم تا در این مسیر سخت و دشوار به پیش برم......