مسیرهای سنگنوردی صفه تموم نشدنی است


دیروز هم بعد از ظهر به کوه رفتم و با چهار مسیر جدید آشنا شدم. مسیر اول در سمت چپ مسیر انجیر بلند قرار داره و اسم ویگن رو روش گذاشتند. ویگن اسم یکی از دوستان جناب امانی است که هر از گاهی ایشون رو در کوه میبینم ( البته نمیدونم اسمشون واقعا" ویگن است یا به این اسم معروف شدند ). خصوصیت ویژه ی این مسیر ، شیب تند اون و نزدیکیش به آبشار مصنوعی صفه است.

 

بعد از رسیدن به آبشار ، بطرف مسیر یا علی حرکت کردیم. برای رسیدن به یا علی چند راه مختلف وجود داره. معمولا" ما آبشار رو که پشت سر گذاشتیم به سمت راست دیواره صفه میریم و با استفاده از یه کابل فولادی که به دیواره کوه نصب شده خودمون رو به ابتدای مسیر یا علی میرسونیم. یه راه دیگه این که از شکاف زیر مسیر یا علی مستقیما" بریم بالا ( این راه رو چند روز پیش رفته بودیم ). راه سوم ، در سمت چپ راه دوم قرار داره که دیروز از اون مسیر صعود کردیم. چون این مسیرها اسم نداره ، دیروز پیشنهاد کردم براشون اسم انتخاب کنیم ؛ اسمی که سنخیت با اسم یا علی داشته باشه. پیشنهاد من " ذوالفقار " بود ؛ مسیر دست به کایل " ذوالفقار 1 " ، شکاف زیر مسیر یا علی " ذوالفقار 2 " و مسیری سمت چپ اون هم " ذوالفقار 3 ". مسیر ذوالفقار 3 علیرغم کوتاه بودنش ، شیب بدی داره و یه مقدار هم ریزشی است اما با کمی دقت و تامل میشه ازش صعود کرد.

 

ادامه مسیر ما به سمت مسیر شیر بود ولی وقتی به اول مسیر شیر رسیدیم راهمون رو به بطرف یه شکاف بسیار خطرناک تغییر دادیم. دفعه قبل در مسیر انجیر بلند سرم به سنگ خورد و زخمی شد. اینبار کلاه ایمنی همراه آورده بودم. همسر جناب امانی و خود ایشون وارد این شکاف شدند و صعود رو آغاز کردند. زمین زیر پا خاکی بود و شیب تندی داشت. باید مواظب میبودم که لیز نخورم. دست به هر سنگی هم که میزدم یا لق بود یا کنده میشد. خودم رو داخل شکاف کشوندم و یا گوشه ایستادم تا همراهانم قدری بالاتر برند. آغاز صعود اونها مصادف با بارش خاک و سنگ شد. سنگهای این شکاف بشدت فرسوده و ریزشی بودند. کمتر سنگ محکمی در مسیر وجود داشت. کنار یه گرده ی کوتا پناه گرفته بودم که خود این گرده سنگ هم احتمال ریزش داشت!

سنگهای کوچیکی مرتب به کلاه و کوله پشتیم برخورد میکرد و چند سنگ درشتتر هم از کنارم رد شد. خوشبختانه بخیر گذشت. وقتی خودم صعود رو شروع کردم متوجه شدم که این ریزش سنگ بسیار طبیعی بوده. کافی بود دست یا پا رو یه مقدار زیاد به سنگها فشار بدی..... علاوه بر سنگهای ریزشی ، خاک نرم زیادی هم توی مسیر بود ؛ اونقدر که وقتی از مسیر بالا اومدیم ، شلوار ورزشی سیاه رنگم ، به رنگ شلوار خاکی نظامی دراومده بود!

این مسیر هنوز اسم نداره. در صدد هستم برای اینجا هم یه اسم انتخاب کنم ؛ اسمی که با شکاف و غار بودن مسیر و ریزش مداوم سنگهاش سنخیت داشته باشه. میتونید کمک کنید؟

 

با رسیدن به تخت سیاوش ، آخرین بخش از مسیرهای پنجگانه ی " ماری " رو در پیش گرفتیم. قبلا" مسیرهای ماری 1 ، 2 ، 3 و 5 رو صعود کرده بودم و دیروز نوبت ماری 4 بود. سوار شدن روی سنگهای اول مسیر خیلی دقت میخواد. همین قسمت حساس اول مسیر هم که بحمدالله ریزشی است! این دو عامل باعث میشه افراد بسیار معدودی از اینجا صعود کنند ( که دیروز ما هم در زمره ی این افراد قرار گرفتیم! ). وقتی من آماده ی صعود میشدم سنگ بزرگی از بالا به طرف پایین افتاد. جام امن بود. وقتی خودم دست به سنگ شدم ، یه سنگ چند کیلویی زیر دستم شکست اما خوشبختانه رها نشد. اون رو دادم بالا تا در جای مطمئنی قرار بگیره.

مسیرهای ماری 4 و 3 در انتها به هم وصل میشن ؛ هر چند که سنگهای این چند متر آخر به هم وصل نیستند و هر آن امکان فرو ریختن اونها هست.

 

بیشتر وقتها که به کوه میرم صدقه کنار میذارم ولی برای دیروز ، باید صدقه رو محکمتر توی صندوق بندازم! کوه صفه بعضی وقتا بد جوری خطرناک میشه