از پاييز تعابير و برداشتهاي مختلفي ميشه ، بعضيها اون رو خزان طبيعت و فصل برگ ريزان ميدونند ( كه البته همينطور هم هست ) و در مقام مقايسه ميگن ، آدما هم بعد از طي كردن بهار زندگي و باروري تابستانه ي حيات ، در پاييز عمرشون بايد بفهمند كه وقت زيادي براي موندن ندارند...... اين يه برداشته كه درست هم هست اما من تمايل ندارم از پاييز اينجوري برداشت كنم.

در پاييز يه تغيير عجيب و در خور توجه در طبيعت روي ميده ، برگهاي درختان كه ما فكر ميكرديم فقط وقتي كه سبز هستند ، زيبايي دارند ، در فصل پاييز از حالت يكنواختي درميان و با نمايش رنگهاي داغ و گوناگون ، به ناگهان تصويري باورنكردني از طبيعت رو نشون ميدن كه به واقع قابل مقايسه با بهاره........

من دوست دارم از پاييز اينجوري برداشت كنم كه در هر زمان از عمر ( چه بهار جواني ، چه تابستان ميانسالي و چه خزان پيري ) آدما اين قابليت رو دارن كه صحنه هاي دلفريبي از انسانيت و خرد رو از خودشون بروز بدند و دنيا رو با نمايشي از عمق زيبائي وجود انساني به حيرت فرو ببرند......