صعود به قله ی یه کوه بلند ، تجربه ای فراموش نشدنی است.


تا بحال احساسم این بود که قدرت بدنی و استقامت جسمانی زیادی ندارم و احتمالا" نمیتونم در برنامه ی صعود به قله های بلند شرکت کنم. شاید به همین خاطر است که تا بحال انگیزه ای برای اینکار نداشتم. بهار امسال ، گروهی از همنوردان سابقم به قله ی کرکس صعود کرده بودند. در توصیف این صعود اونقدر از مشکلات گفته بودند که دیگه مطمئن بودم من اگر با اونها همراه بودم ، نمیتونستم همراهشون روی قله برم.

 

چند روز قبل صحبتهایی در بین همنوردان جدیدم مطرح شد دال بر اینکه میخواند یه صعود شبانه به قله کرکس داشته باشند. پرسشهایی در مورد این برنامه کردم. بنا داشتند بعد از ظهر حرکت رو شروع کنند و تا پیش از افطار خودشون رو به پناهگاه ( ارتفاع 3000 متری ) برسوندد و بعد از افطار به قله ی کرکس ( 3895 متر ) صعود کنند. وسوسه ی زیادی داشتم که در این برنامه حاضر باشم اما همون ذهنیت قبلی باضافه ی اینکه این کوهنوردی با زبان روزه انجام میشد ، تردید زیادی در من بوجود آورده بود که برم یا نه؟

 

بلاخره دل به دریا زدم و چند روز قبل به پرسش جناب امانی که آیا میخوام در این برنامه باشم ، پاسخ مثبت دادم. از یکی دو روز مونده به برنامه ی کوهنوردی ، تغذیه ی کاملی در سحر و افطار برای خودم ترتیب دادم تا مشکلی برام پیش نیاد. مصرف عسل ، دوغ و میوه های متنوع و بیشتر از گذشته ، بخش مهم این برنامه ی غذایی بود.

 

پنج شنبه بعد از ظهر همراه با جناب امانی و همسر گرامی ایشون ، جناب آقای پور جمشید و همسر محترمشون به راه افتادیم. از اصفهان به سمت مورچه خورت و از اونجا به سمت روستای کشه. بعد از روستای کشه به محلی رفتیم که سرمایه گذاری زیادی برای ساخت یه مجموعه ی توریستی و گردشگری داره اونجا انجام میشه. ماشین رو پارک کردیم. آقایان زمانی و رفعیی به همراه دو همنورد گرامی دیگه و آقا مجتبی به ما ملحق شدند. گروه 10 نفره ما حرکتش رو در ساعت 16:40 آغاز کرد.

 

 

به طرف کوه کرکس

 

 

 

درختان بادام در اوایل مسیر

 

 

سرعت حرکت ما زیاد بود و در کمتر از 1 ساعت از دو گروه کوهنودان اصفهانی که اونها هم عازم پناهگاه بودند سبقت گرفتیم. 67 دقیقه بعد از آغاز حرکت ، در محلی که چند درخت گردو بود توقف کرده و چند دقیقه استراحت کردیم.

 

 

با حرکت در یه شیب تند تونستیم از یه گروه دیگه سبقت بگیریم.

 

 

 

محل اولین استراحت در کنار درختان گردو

 

 

اکثر کوهنوردانی که به کرکس میاند از راه پاکوب موجود استفاده میکنند. ما هم مقداری در همین مسیر حرکت کردیم اما نزدیک یه دره ، از مسیر اصلی جدا شدیم تا به دیدار دو آبشار کوتاه بریم. وقتی به این آبشارها نزدیک میشدیم صدای حرکت آب به گوشمون خورد که نشون میداد حتی در این موقع از تابستون هم هنوز اینجا آب هست. بوی عطر بوته های بزرگ پونه فضا رو پر کرده بود.

 

 

حرکت در مسیر پاکوب

 

 

 

 

آبشار دوم با انبوهی از بوته های پونه

 

 

وقتی دومین آبشار رو رد کردیم ، جلوی رومون یه ساختمون بزرگ و یه سوله ی کوچیک نمایان شد. پرسیدم اینا چیه؟ گفتند پناهگاهه دیگه! باورم نمیشد که به این آسونی و بدون کمترین مشکل به پناهگاه رسیدم باشم. ساعت 18:50 و پس از  2 ساعت و 10 دقیقه حرکت ، به پناهگاه رسیدیم. در کنار پناهگاه چشمه ای کوچیک وجود داشت که از آب بسیار خنک و گواراش میشد برای آشامیدن استفاده کرد. بطریهای آبی که همراهم بود رو خالی کردم و از آب این چشمه پرشون کردم. با آب همین چشمه وضو گرفتیم و رفتیم دخل اون سوله ، که پناهگاه قدیمی کرکس بود.

 

 

داخل پناهگاه

 

 

این سوله دو جداره بود و یه بخاری نفتی هم داخلش گذاشته بودند. موکتی کفش پهن بود و تقریبا" یه 15 نفری میتونستند در اونجا استراحت کنند. پناهگاه جدید خیلی بزرگتر بود و شیک ساخته بودندش. منتظر شدیم تا موقع اذان مغرب بشه. باد سردی میوزید و لازم شده بود تا لباسهای گرم بیشتری به تن کنیم. بعد از اذان ، نماز رو در سکوی جلوی سوله خوندیم و افطار کردیم. برا اینکه موقع صعود به قله اذیت نشم برای افطار ، یه فنجون چای ، کمی نون و عسل ، چند خرما و یه فنجون هم آب و عسل و آبلیمو خوردم.

 

از زمان رسیدنمون به پناهگاه بیش از 2 ساعت گذشته بود که برای صعود به قله آماده شدیم و ساعت 21:10 حرکت کردیم. مسیر صعود شیب تندی داشت. آقای زمانی سر قدم بودند و برای اینکه مشکلی برای همنوردان پیش نیاد ، هم قدمهای کوتاهتری برمیداشتند و هم هر 20 دقیقه ، یه استراحت 2 دقیقه ای به گروه میدادند. پنج شنبه شب ، مقارنه ی ماه و سیاره ی مشتری هم اتفاق می افتاد. منتظر دیدن این صحنه ی زیبا هم بودیم اما بخاطر حرکت در بستر یه دره ، خیلی طول میکشید تا ماه از پشت کوه بالا بیاد. مسیر حرکت رو با نور هدلایتها روشن کرده بودیم.

خیلی نرم و راحت حرکت میکردم. کوله پشتیها رو در پناهگاه گذاشته بودیم و فقط مقداری آب به همراه داشتیم. من یه بطری نیم لیتری آب ، یه بطری نیم لیتری آب و عسل و آبلیمو و یه بطری کوچیک ، محلول آب و نمک به همراه داشتم. یکی دو بار جرعه ای از هر سه بطری خوردم. خوردن آب و نمک جزو ضروریات کوهنوردیه چرا که بخاطر تعریق شدید ، نمک زیادی از بدن دفع میشه که باید اون رو جبران کرد. محلول عسل و آبلمیو هم بدن رو خیلی سریع به شرایط نرمال برمیگردونه و خستگی رو برطرف میکنه.

 

کوههای اطراف با نور ماه روشن شده بود. وقتی به آخرین قسمتهای شیب تند مسیر صعود رسیده بودیم ، ماه و بعد از اون مشتری رو دیدیم. منظره ای بی نظیر و بسیار زیبا بود.

شیب تند به اتمام رسید و راه چندانی تا قله نمونده موند. در مسیر صاف و تخت مقداری جلو رفتیم تا به نزدیک قله رسیدیم. نمیدونم چرا به یکباره دو بزرگواری که در جوار رحمت حق آرمیده اند در اون لحظه یادشون اومد به ذهنم ؛ مرحوم پدرم و مرحوم پدر همسرم...... مثل هر زمان دیگری که در آستانه ی یه پیروزی و موفقیت قرار میگیرم ، بغض کرده بودم و با یادآوری خاطره این دو عزیز ، آروم اشک میریختم..... میدونستم اونها هم الان از خوشحالی و موفقیت من ، خوشحالند......

 

حدود 30-20 متر به قله مونده بود که گروه توقف کرد. آقای رفیعی گفتند بنا به یه رسم که بین هم داریم ، اگر کسی در جمع گروه اولین صعودش به قله باشه ، اون باید جلوتر از بقیه بره روی قله...... در اون جمع 10 نفره ، فقط من صعود اولی بودم. با همون چشمان اشک آلود ، قدم روی آخرین سنگها گذاشتم و بالا رفتم. وقتی به قله و تابلوی نصب شده در اونجا رسیدم ، نشستم و سر به سنگ گذاشتم و ...... کاش پدرم زنده بودم ؛ کاش پدر همسرم ( که علاقه شدیدی بین من و ایشون وجود داشت ) در قید حیات بود...... از روی قله با همسرم تماس گرفتم و گفتم این اولین صعود رو به روح پدرانمون هدیه کردم. در این شب جمعه ، فاتحه ای براشون قرائت کنید.....

 

ساعت 22:40 به قله رسیده بودیم. هیچ مشکلی در صعود پیش نیومد و همه سالم و سرحال بودند. به احترام شهدای کوهستان یک دقیقه سکوت کردیم و بعد چند عکس گرفتیم. ساعت 23:15 راه برگشت رو در پیش گرفتیم. برگشت ، دیگه در زیر نور زیبای مهتاب انجام میشد. نیازی به هدلایت نبود. ساعت 24 به پناهگاه رسیدیم. استراحت مختصری کردیم و در ساعت 00:35 بامداد پناهگاه رو ترک کردیم ؛ کوهپیمایی و پیاده روی رویایی در زیر نور درخشان مهتاب نقره ای.... یک ساعت و نیم بعد به محل پارک ماشینها و حدود ساعت 4 صبح به اصفهان رسیدیم.

 

 

بر فراز قله کرکس ( ارتفاع قله روی این تابلو اشتباه ثبت شده . ارتفاع صحیح 3895 متر است )

 

 

 

بر فراز قله همراه با مقارنه ی ماه و مشتری

 

 

 

قله کرکس

 

 

لازمه که از سرپرست محترم گروه جناب آقای امانی ، سرقدم کارآزموده و پرتوان گروه جناب آقای زمانی ، دوستان گرامی و ارجمندم آقای رفیعی و آقا مجتبی ، همنورد پیشکسوت جناب آقای پور جمشید و دیگر همنوردان محترم دیگری که در این برنامه افتخار همراهی با اونها نصیب بنده شد صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. از این صعود بی اندازه لذت بردم و چیزهای زیادی آموختم. دست همشون درد نکنه.

 

به امید همراهی مجدد و صعودهای آتی با این بزرگواران و سایر دوستانی که جاشون در بین ما خالی بود