چندی قبل یکی از دوستانم در مورد فاصله کوتاهی که بین زمین تا بهشت وجود داره مطلبی گفته بود. دیشب من به فاصله بسیار نزدیکتر بین زندگی و مرگ پی بردم. دوپدیده ای که همیشه در کنار هم قرار دارند و حرکت از سمت یکی بطرف دیگری بسادگی هر چه تمامتر میتونه روی بده.

دیشب برامون مهمون اومده بود. همونطور که در حال صحبت بودم ، یه دونه موز برداشتم و پوست کندم و با کارد میوه خوری به قسمتهای کوچیک تقسیمش کردم. وقتی یکی از اون قطعات در دهانم قرار گرفت یهو به انتهای گلوم افتاد. مهمونها در حال صحبت بودند. من نمیتونستم با زبانم این قطعه کوچک میوه رو در دهانم جابجا کنم. قدری تامل کردم اما همونجا گیر کرده بود. سعی کردم قورتش بدم ولی با اینکار یه قدری پائین تر رفت و مجرای تنفسم بطور کامل بسته شد. دیگه نمیتونستم نفس بکشم. خم شدم و با دست به همسرم اشاره کردم که دچار مشکل شدم. همه دستپاچه شده بودند. مجددا" خم شدم و اینبار با فشاری که به قفسه سینه و شکمم وارد شد ، اون قطعه کوچک میوه از محل خودش جابجا شد و تونستم نفس بکشم...... زندگی و مرگ چقدر ساده و راحت و بی مقدمه میتونن جاشون رو با هم عوض کنند!

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد