علاقه ام به کوه دماوند قابل توصیف نیست.


این بلندترین قله ی منفرد دنیا سمبل ایستادگی و راست قامتی ملت و کشور ایران است. هر بار که قصد عزیمت به شمال کشور رو دارم ، سعی میکنم از جاده ی هراز برم تا یه بار دیگه نمای بی نظیر این کوه افسانه ای رو ببینم. امسال هم تونستم دماوند رو ببینم و به قله اش نظر بندازم :

 

 

 

کوه و قله دماوند ( شنبه 20 شهریور 1389 – جاده هراز ، پلور )

 

مواقعی که با ماشین به تهران میرم ، اگه هوا صاف باشه ، از اواسط اتوبان تهران – قم دنبال دماوند میگردم ( هر چند که آلودگی شدید هوای تهرون مانع از این میشه که منظره ی دلچسبی از این کوه دیده بشه ). در پروازهای اصفهان به تهران و یا تهران – مشهد – تهران و یا رشت – تهران هم میشه نماهای زیبایی از دماوند رو دید. پرواز هوایی که برای رصد هلال شوال امسال ترتیب داده شده بود ، یه فرصت استثنائی برام فراهم کرد تا منظره ای با شکوه و فراموش نشدنی از دماوند رو ببینم.

 

دوست ارجمندم علی آقا چندی پیش به قله ی دماوند صعود کرد و با تعریفاش ، حال و هوای دماوند رو انداخت توی سرمون. کم دلباخته ی این کوه بودیم ، حرفای علی آقا هم مثل نفتی بود که روی آتیش بریزی. صبح پنجشنبه وقتی برای تعیین مسیر پرواز به فرودگاه رفته بودیم ، سرخلبان پرواز با توجه به محل آغاز و پایان رصد ، تصمیم گرفتند ابتدا از تهران به سمت ساری پرواز کنیم و بعد در زمان مقرر خودمون رو به مسیر اصلی برسونیم. وقتی بعد از ظهر توی هواپیما نشستیم و هواپیما به پرواز دراومد ، به یکباره به یاد دماوند افتادم. دور و برم رو نگاه میکردم تا ببینم میتونم این کوه رو ببینم یا نه؟

من روی یک صندلی که بین خلبان و کمک خلبان قرار داشت نشسته بودم و دید مناسبی از تمام پنجره های کابین داشتم. وقتی بر فراز ابرها قرار گرفتیم ، احساسم این بود که دماوند رو باید در کنار هواپیما ببینم. داشتم در پنجره های سمت چپ جستجو میکردم که با برگشت نگاهم ، دیدم این کوه با شکوه ، درست در مقابل هواپیما قرار داره....

دوربین رو خیلی سریع آماده کردم و چند عکس گرفتم. ما به آرامی و از زاویه ی شمالی کوه در حال عبور بودیم. از اون بالا ( که انگار از فراز یه قله ی بلندتر بود ) نگاهی به درون کاسه ی قله ، فورانهای گاز گوگرد و مسیرهای شرقی و غربی و شمالی صعود به قله انداختم. جای همه ی علاقمندان به دماوند رو خالی کردم.

 

ای دیو سپید پای در بند

ای گنبد گیتی ای دماوند

از سیم به سر یکی کله خود

زآهن به میان یکی کمربند

تا چشم بشر نبیندت روی

بنهفته به ابر ، چهر دلبند

 

 

 

 

 

 

راستی علی آقا ؛ محل استقرارت بر روی قله  توی این عکسها معلومه؟