خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

خاطرات سفر به سرزمین وحی ( 10 )

پذیرائی از زائرین ایرانی در مدینه به شکل بسیار مناسبی انجام میشه. غذای تمامی کاروانها بصورت متمرکز طبخ شده و بین هتلها توزیع میشه. بنابراین بدون توجه به درجه کاروان و هتل ، همه یه مدل غذا رو استفاده میکنند ( به نظر من این کار بسیار قشنگیه که باعث میشه در این سفر خاص ، کسی برتر از دیگری نباشه ). متصدیان پذیرائی و توزیع غذا هم با نهایت احترام و بسیار منظم وظایف خودشون رو انجام میدادند. تعدادی از زائرین توقعاتی داشتند و ایراداتی میگرفتند که به نظر من صحیح نبود. این یک سفر توریستی نبود که کسی بخواد در قید و بند حواشی سفر باشه ، هر چند کاملا" مشهود بود که مسئولین کاروان حداکثر تلاش خودشون رو برای رفاه حال زائرین انجام میدادند.

هر کاروانی یک روحانی داشت. روحانی محترم کاروان ما وقت زیادی برای ارائه خدمت به زائرین میگذاشتند. به سئوالات شرعی پاسخ میدادند و در مدت حضور در مدینه سعی کردند همه ی زائرین رو تا حد امکان با فلسفه حج آشنا کنند و اعمال واجبی رو که باید در مکه انجام بدهند به اونها آموزش بدند. با تک تک زائران تماس میگرفتند و حتی دقایقی رو میهمان آنان میشدند که در مورد مسائل شرعی با اونها گفتگو کنند.

روز پنجشنبه زیارتها رو از طرف دوستان و همکارانم انجام دادم. خیلی جالب بود که بسیاری از دوستانم رو بیاد میاوردم که سالها از اونها خبری نداشتم. گویا بنا بود اونها هم سهمی از این زیارات داشته باشند. نماز مغرب و عشاء رو مجددا" در جوار منزل حضرت صدیقه طاهره ( س ) بجا آوردیم. برای دوستانم SMS فرستادم که میخوام از طرف اونها نماز حاجت بخونم. تعدادی پیام برام رسید ( یکیش از مشهد مقدس ) که با خوندن اونها حال خوشی برای خوندن این نمازها برام ایجاد شد. آرزو دارم که درخواستها و حاجت همه ی این عزیزان به برکت اهل بیت عصمت و طهارت برآورده به خیر بشه، انشاءالله

روز جمعه آخرین روز حضور ما در مدینه بود. برای شرکت در نماز جمعه به مسجد النبی رفتیم اما دیدیم تمامی صحن های مسقف از جمعیت پر شده. ناچار شدیم به پشت بام بریم. ویلچر پدرم رو یه گوشه گذاشتیم و با استفاده از پله برقی به روی بام رفتیم. برای پدرم کار سختی بود ولی چاره ای نداشتیم. اونجا سایه بانهایی تعبیه شده بود که میشد از تابش سوزان آفتاب در امان بود. امام جماعت در خطبه های نماز در مورد جهان اسلام و خطرات ایجاد بدعت در دین و سنت صحبت کرد. من زبان عربی رو بلد نیستم ، اما مثل بیشتر زبانهای دیگه کافیه که معنای چند کلمه کلیدی از یک جمله رو بدونی تا برداشت نسبتا" خوبی از مفهوم کل جمله پیدا کنی. در کنار ما چند نفر سیاه پوست بودند که پوست بدنشون خیلی سیاه بود و آفریقائی الاصل به نظر میرسیدند. کمی اونطرف تعدادی از اتباع کشور اندونزی ( نژاد زرد ). چه منظره جالبی بود ، حضور افرادی از نژادها و اقوام مختلف در کنار هم که رفتاری متواضعانه و برادرانه با هم داشتند. در بخشهای مختلف سفر با این رویکرد مثبت مواجه بودم. اسلام مایه ی وحدت و همرنگی همه ما بود. بعد از ظهر جمعه زمان خدا حافظی با مدینه بود. شاید بخاطر اینکه بعد از مدینه در مکه حضور میافتیم ، خیلی احساس دلتنگی نداشتم. برای آخرین بار در روضه نبوی نماز خوندم و دعا کردم زیارت این مکان مقدس نصیب تمامی اهل اسلام و بخصوص دوستداران اهل بیت ( ع ) بشه.

مقصد ما مسجد شجره بود. این مسجد در فاصله ی حدود 5 کیلومتری مسجد النبی قرار گرفته و محل محرم شدن زائرینی است که میخوان از مدینه به مکه بروند. توی هتل لباسهای احرام رو تنمون کردیم. بتن کردن این لباس کار بسیار سختی بود ؛ نه بخاطر طرز پوشیدن بلکه بخاطر خود پوشیدن. این لباس ، لباس ضیافت الله بود. بنا بود تا ساعاتی دیگر دعوت خدا برای شرکت در این ضیافت رو لبیک بگیم. توی این فکر بودم که آیا قبل از محرم ( Mohrem ) شدن ، محرم ( Mahram ) شدم یا نه؟ موقعی ای که داشتم لباس احرام رو تن میکردم این شعر ورد زبونم بود :

الا یا ایها الساقی ادر کاسا" و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

بخدا توکل کردم و همراه بقیه به سمت مسجد شجره راه افتادیم......


نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ