در ساختمان شهرداری مرکزی اصفهان هم مثل تمام ساختمانهای دولتی و عمومی ، ظهرها نماز جماعت برگزار میشه.


به شخصه ترجیح میدم نمازم رو توی خونه بخونم اما وقتهایی هم پیش میاد که بخاطر تراکم برنامه هام ، نماز رو باید توی اداره بخونم. معمولا" هم یه نماز رو به تنهایی و یکی رو با جماعت میخونم تا زودتر برگردم به محل کارم. پیش نماز اداره ما یه روحانی میان سال است. چندی پیش رفتاری از ایشون دیدم که برام خیلی جالب بود. ایشون به حفظ حرمت افراد اهمیت زیادی میدن. در نماز هم حس و حال  درخور توجهی دارند. نماز خوندن همراه با این بنده ی خدا برام خوشایند است. امام جماعت ما امروز به مناسبت هفته ی دفاع مقدس ، دقایق کوتاهی صحبت کردند و به ذکر خاطره ای از دوران حضورشون در جبهه ها پرداختند. اشاره داشتند که عضو گردان تخریب بوده اند و ......

 

بیان همین یه خاطر باعث شد که متوجه بشم معنویت و روحیه ی خاص ایشون از کجا نشأت میگیره. در زمان جنگ ، رزمندگان دارای روحیه های بسیار متفاوتی بودند ( بعضی وقتها واقعا" این تفاوتها به همون اندازه ای بود که در فیلم اخراجیها 1 به تصویر کشیده شده ). یه عده معمولی بودند ، یه عده داش مشتی ، یه عده سر به زیر ، یه عده شوخ و شنگول و انواع و اقسام روحیه های دیگه. گروه دیگری هم بودند که اصطلاحا" میگفتیم اینا نور بالا میزنند ؛ برو بچه های بسیار خوش اخلاق ، محجوب ، بسیار مومن و متدین و در عین حال ، فوق العاده شجاع و کاربلد و نترس. اینا معمولا" اهل شوخی و خنده و یا حرف زدن زیاد نبودند و همیشه یا در حال تمرین و عملیات بودند و یا در حال عبادت و خودسازی. بیشتر این افراد سر از گردان تخریب درمیاوردند و در اونجا فعالیت میکردند. محل استقرار گردان تخریب هم همیشه جدای بقیه ی گردانها بود ؛ روحیات اونها خیلی با روحیات دیگر بچه های رزمنده سازگار نبود ( بس که محجوب و نجیب بودند ). رزمنده های دیگه هم وقتی چشمشون به برو بچه های تخریب می افتاد ، از نظر معنوی مقابل اونا کم میاوردند ؛ برا همین دوری بود و دوستی! وقتی به شب عملیات نزدیک میشدیم ، برو بچه های تخریب چی بین گردانهای عملیاتی تقسیم میشدند و تا پایان عملیات در اونجا می موندند. عملیات که تموم میشد ، تخریب چی ها برمیگشتند به مقر خودشون.

امام جماعت کنونی ما هم از همون برو بچه ها بوده و جالبه که در این سالهای طولانی بعد از جنگ ، هنوز اون روحیه رو حفظ کرده.

 

یادش بخیر ؛ اون موقع در گردانهای عملیاتی سپاه ، افرادی با تحصیلات و تخصصهای بسیار متفاوت ، دوش به دوش هم و بدور از هر گونه تبعیض و تفاوتی کار میکردند. وقتی وارد مقر لشگرهای سپاه میشدی ، از روی لباس و شکل ظاهری افراد نمیتونستی تشخیص بدی فرمانده لشگر کیه؟ آشپز کیه؟ فرمانده گردان کیه؟ نیروی عادی کیه؟ سرباز کیه و بسیجی کدومه؟

یکی شغلش قصابی بود ، یک پزشک و دیگران بنّا و کارگر و مهندس و راننده و مغازه دار و استاد دانشگاه و دانش آموز و نظامی و دانشجو و میوه فروش و بقّال و آشپز و سرایدار و ..... همه در کنار هم ؛ با تقسیم کار مناسب و بسیار جدّی و بعضا" خشن اما در عین حال بسیار برادرانه و متواضعانه......

 

هی....... کجایند مردان بی ادعا؟.............