دنیای دیجیتال هم مصیبتهای خاص خودش رو داره.


در طی حدود ١٠ سالی که از دوربین دیجیتالی استفاده میکنم ، هزاران عکس گرفتم که معلوم نبود اگر بنا بود نگاتیوی باشند و به چاپ برسند ، چند اطاق برای نگهداری این همه عکس لازم داشتم؟! تا بحال دوبار کامپیوتر منزل ما دچار مشکلی شده که برای حل اون ، باید از اول هارد رو فورمت و پارتیشن بندی میکردم. انجام اینکار و نصب ویدوز خیلی وقتگیر نیست اما وقتی نوبت به بازیابی عکسها میرسه ، اشکم درمیاد. فکر کنم بیش از 20 هزار عکس داشته باشم. خیلی از اونها کیفیت بالایی نداره و هزار ایراد فنی و غیر فنی میشه بهشون گرفت اما دلم نمیاد اونها رو پاک کنم و دور بریزم. نگاه به این عکسها ، نشون دهنده ی راهی است که در طی این 10 سال با کمک تنی چند از دوستان عکاسم طی کردم.

من از همون روز اول عکاسی دیجیتال ، عکسام رو بر اساس موضوع طبقه بندی میکردم ( البته بجز عکسهای خانوادگی ). چند روز قبل کامپیوتر رو برای دومین بار فرمت کرده بودم. دیروز تمام وقت روز تعطیل رو به ساماندهی مجدد عکسها اختصاص دادم ؛ از 9 صبح تا حدود 11 شب. نتیجه خیلی خوب شد. عکسهای خانوادگی رو هم موضوع بندی کردم و برای تهیه نسخه های پشتیبانی ، رویکرد جدیدی رو اتخاذ کردم تا اگر دوباره ناچار شدم کامپیوتر رو زیر و زبر کنم ، بازیابی عکسها با سهولت هر چه تمامتر انجام بشه. خوشبختانه کار به خوبی تموم شد....... آخیییییش

 

خستگی دیروز باعث شد که تصور کنم یه خواب شیرین و راحت در پیش رو دارم. از بعد از ظهر گلوم درد گرفته بود و به این خواب احتیاج داشتم. ساعت از 12 شب گذشته بود که به خواب رفتم اما یه ساعت بعد ، از خواب پریدم و دیدم گرمم شده و تنفسم هم راحت نیست. توجه به تنفس باعث شد که این کار غیر ارادی رو ، ارادی انجام بدم که باعث شد احساس کنم نفسم داره بند میاد. کمی قدم زدم و جرعه ای آب خوردم. آروم شدم و دراز کشیدم. به خودم میگفتم : میبینی ؛ مرگ چقدر راحت و بی سر و صدا میاد سراغ آدم! خودت رو آماده کردی و دل به تقدیر میدی یا اینکه از فرا رسیدن این لحظه متعجب میشی و برای یه کم بیشتر موندن به التماس می افتی؟

راستش رو بخواین ، متعجب بودم. اونقدر برای کارها و فرداها ، برنامه و امید و آرزو دارم که یه مقدار تعجب کردم که چرا اینقدر فوری و بی مقدمه؟! اما یه چیز رو هم باور داشتم و اون اینکه بهترین کار ، دل به تقدیر دادن است. برا همین خیلی راحت سر به بالش گذاشتم و به خواب رفتم......

 

به مناسبت هفته ی دفاع مقدس یه مسابقه در شهرداری برگزار شده. بیست پرسش چهار گزینه ای . معمولا" در هر اداره یکی مسئولیت پاسخ دادن به پرسشها رو به عهده میگیره و بعد همه ازش کپی میکنند ( کار مشارکتی یعنی همین دیگه!! ). امروز پاسخنامه رو برا من هم آوردند. چندین جواب غلط وجود داشت. با خودم گفتم اگر همه این لطف رو بکنند و از روی همین پاسخنامه جوابها رو بزنند ، قطعا" من نفر اول خواهم شد!! بهشون گفتم من قبلا" جواب دادم. شما هم این جوابها رو اصلاح کنید. خوشحال شدند.

از خدا که پنهون نیست از شما هم چه پنهون که من جواب این پرسشها رو در عرض 2 دقیقه و با یه جستجوی ساده در اینترنت پیدا کرده بودم!!! مثلا" من روحم هم خبر نداشت که سمفونی ایثار کار کیه؟ اما عصر انفجار اطلاعات نشون داد که آقای مجید انتظامی این سمفونی رو ساخته ؛ سمفونی که تا بحال نه شنیده بودم و نه مطلبی در موردش به گوشم رسیده بود!!!

 

یه فیلم در مورد پخت غذاهای پاکستانی میدیدم. کلی از عطر و طعم برنج باسماتی پاکستان تعریف میکردند. حق هم دارند ، کسی که برنج لنجون اصفهان یا دودی و فلاح شمال ایران رو نخورده باشه ، باید هم از برنج باسماتی اینگونه تعریف کنه. نکته ی جالبه در مورد غذاهای پاکستانی این بود که بر خلاف ما ایرانیها که توی غذا ادویه میریزیم ، اونا توی ادویه شون یه خورده غذا میریزن!! وقتی در فیلم نشون میداد که ادویه های مختلف رو قاشق کش میکردند و میریختند توی غذا ، حیرون مونده بودم که چه جوری میشه چنین غذایی رو خورد؟! 20 سال پیش در سفری که به دوبی داشتم همراه دوستم رفتیم یه رستوران هندی. یه مرغ سفارش دادیم. گفتند طعمش تنده. گفتیم طوری نیست ، فوقش یه کم ماست هم میخوریم. جای دشمنتون خالی ، با هر لقمه ی کوچیک از اون مرغ ، یه پیاله ماست میخوردیم اما باز هم عین اژدها از دهنمون آتیش درمیومد!!!.....

 

گزارشی در مورد یکی از بانوان کوهنورد ایرانی میخوندم. بیشتر قله های مرتفع دنیا رو صعود کرده اند. خوش بحالشون. کلی لذت بردم و در عین حال با خوندن این مقاله متوجه شدم این خانم در دو حادثه ی مختلف کوهنوردی و سنگنوردی ، دو نفر از دوستانشون رو ( که از بهترین کوهنوردان ایران بودند ) از دست دادند. کوهنوردی با تمام لذتی که داره بعضی وقتها میتونه خیلی خشن جلوه کنه. اینجا معمولا" فرصتی برای تکرار و یا جبران اشتباه نیست و هر اشتباهی میتونه به قیمت جوون آدم تموم بشه. باید مواظب بود....