دیروز موقع نهار ، دسری رو همراه غذه خوردم که باعث شد موقع آغاز تمرین در بولدرینگ دچار مشکل بشم.


دوشنبه ها و چهارشنبه ها برنامه ی کوهنوردی ندارم و به خودم استراحت میدم تا هم زانوهام بخاطر فشار کوهنوردی بیش از حد دچار مشکل نشه و هم انرژی خودم رو برای تمرین بولدرینگ ذخیره کنم. به همن خاطر در این دو روز ، نهار رو همراه با اعضای خانواده صرف میکنم. در روزهای دیگه که میرم کوه ، بعد از مراجعت به خونه وعده نهار و شام رو یکی میکنم و غذا میخورم. دیروز یه دسر تعارفی رو امتحان کردم. خوش طعم بود اما چند ساعت بعد باعث شد که ظاهرا" قند خونم افت کنه و در تمرین دچار مشکل بشم. موقع دویدن و گرم کردن ، همون اول کار احساس کردم نفس کم آوردم. وقتی میخواستم از دیواره بالا برم لرزشی در دستانم وجود داشت و توان کمی برای صعود داشتم اما علیرغم این موضوع صعود رو به آخر رسوندم و دست به گیره برگشتم پایین ؛ هر چند که اذیت شدم.

همکاران مستقر در اورژانس آتش نشانی فشار خون  ، ضربان قلب و میزان اکسیژن خونم رو کنترل کردند ولی همه چیز طبیعی بود. اونها احتمال میداند چون بعد از خوردن اون دسر دیگه تا زمان تمرین هیچ چیزی نخورده بودم ، ممکنه قند خونم افت کرده باشه. هر چی که بود ، تمرین دیشب رو دیگه ادامه ندادم و برگشتم خونه.

 

دیشب مراحل نجات 33 معدنچی اهل کشور شیلی رو تماشا میکردم. کسانی که بیش از 66 روز رو در عمق 700 متری محبوس بودند. حتی تصور این موضوع هم آدم رو به وحشت میندازه. با دیدن لحظات شادی خانواده ها و مردم شیلی ، من هم شاد شدم و با دیدن اشک شوق خانواده های این معدنچیان ، من هم همراه اونها اشک شوق ریختم. ما همه انسانیم و همنوع. فرقی نمیکنه کجا زندگی میکنیم و چه مسلک و آئینی داریم. فطرت انسانی ما باعث میشه با شادی هم شاد باشیم و با غم هم ، غمگین.

برام عجیب بود که شبکه های تلویزیونی ما که حتی زمین خوردن برخی مردم کره زمین رو بارها و بارها به نمایش میذاره ( که البته اونها هم انسانند و غم واقعیشون، غم ما هم هست ) ، از کنار خبر تلاشهای گسترده ای که برای نجات این 33 نفر صورت گرفت بی تفاوت گذشت. کاش روزی میومد که برای همه ی ما ، انسانیت انسانها اهمیت داشته باشه و نه تفکرات و علائق مذهبی و یا سیاسی اونها.