کوهنوردی دیروز ما مثل خیلی از رویدادهای جاری کشور همراه با حاشیه هایی بود.


وقتی ساعت 15 در صفه منتظر رسیدن دوستان بودیم ، آقا مهدی همراه یه هندونه ی خیلی بزرگ اومد! این هندونه اونقدر بزرگ بود که بشوخی میگفتیم این که توی کوله نمیره اما میشه کوله رو توی هندونه گذاشت! کار بجایی رسید که آقای رفیعی هم که توانایی حمل چندین کوله رو داره گفتند روی من حساب نکنید!! خلاصه ، بنا شد هندونه رو توی ماشین بذاریم بمونه و در برگشت خدمتش برسیم.

 

چند جوان شهرستانی که در نزدیک مقبرة الشهداء نشسته بودند حرفی بدور از ادب و نزاکت نسبت به دو نفر از بانوان همراه گروه ( که قدری از ما جلوتر حرکت میکردند ) زدند. وقتی به سمت چشمه خاجیک میرفتیم آقای امانی مسیر معمول رو کج کرده و بطرف اونها رفت. ما هم مثل همیشه دنباله رو سرپرست گروه. به اون جوان که رسیدیم آقای امانی گفتند وقتی میایی کوه سرت تو لاک خودت باشه و برای ورزش بیا والا توگوشی میخوری. اون بابا سعی کرد قدری با تندی کارش رو توجیه کنه که دست آقای امانی برای سیلی رفت اما خودشون رو کنترل کردند و نوازش مختصری داشتند! دوستان اون جوان از گروه عذرخواهی کردند ولی یه دوست دیگرشون که شلوار لری پاش بود و معلوم بود ورزشکار است مثل طلبکارها پایین پرید و اومد طرف آقای امانی . آقای امانی هم رفت طرفش و گفت توی کوه فقط برای ورزش بیا ، فهمیدی؟ اون ورزشکار هم گفت : ها ؛ چشم!!!

 

بنا شده بود صعود از قاراپت و فرود از یا علی انجام بشه. سه نفر از همراهان تا بحال از مسیر یا علی فرود نیومده بودند . برای اینکه برگشتمون به تاریکی نخوره از مسیر قاراپت بالا رفتیم اما بجای قله ، در تخت سیاوش استراحت کردیم. آقای خدایی برای دقایقی به جمع ما پیوستند و مثل همیشه گل لبخند رو روی لبها کاشتند. فرود از یا علی دوست داشتنی بود ؛ بخصوص اون قسمتهایی که روی سنگ لیز میخوردیم و پایین می اومدیم. بخاطر تاخیری که پیش اومده بود بعد از پایین اومدن از یا علی ، از مسیر کابل خودمون رو به چشمه خاجیک رسوندیم. دم ورودی ، هندونه رو قاچ کردند ؛ اون هم با کارد قصابی!! جاتون خالی ؛ عجب هندونه ای بود. دمت گرم آقا مهدی.

 

از کوه بلافاصله به فروشگاه رفاه رفتم تا مایحتاج منزل رو تهیه کنم. به برکت اقدامات موثری که برای تثبیت قیمتها انجام شده ، نرخها فقط 20% ناقابل رشد کرده ( باش تا صبح دولتت بدمد ، کین هنوز از نتایج سحر است ). برای خرید چند کیلو گوشت حدود 150 هزار تومن پرداخت کردم. تازه صرفه جویی هم داریم میکنیم و با خرید گوشت شترمرغ ، هم از اثرات نامطلوب گوشت قرمز خلاص میشیم و هم صرفه اقتصادی میبریم. هر کیلو ران گوسفندی ( که البته معلوم نیست گوشت بز است یا گوسفند !!) با استخوون و چربیها و پوستهای بی مصرف 19300 تومن قیمت داره و هر کیلو گوشت شترمرغ بدون استخوون و چربی و هر گونه ضایعات دیگه 19000 تومن.

 

چند قطعه ی دیگه از لوازم آکواریم رو هم خریداری کردم.

فیلتر اسکیمر 37 هزار تومن

فیلتر سطلی 58 هزار تومن

فیلتر سطحی 8 هزار تومن

اسکاچهای مخصوص نیترات و سختی آب 13 هزار تومن

نوار تزئینی 2 هزار تومن

تا بحال 304500 تومن هزینه کردم و هنوز پایه و لامپ آبی رنگ و لامپ متال و یه مقدار خورده ریز دیگه باقی مونده تا فضای آکواریم آماده بشه. اینها تازه مقدمه ی کار بوده. اگر مشکلی پیش نیاد تا یکی دو هفته ی آینده میشه شنا کردن ماهیها و غذا خوردن جانداران مختلف رو در این اقیانوس کوچولو شاهد باشیم.

 

آخر شب توی خونه گوشت خورد میکردم و سریال قهوه تلخ رو میدیدم. دست آقای مدیری و همکارانش درد نکنه. کارای ایشون هر کدومش از دیگری بهتر و جذابتره. الان برخی شبکه ها دارن سریالهای نقطه چین و پاورچین رو نشون میدن. با اینکه قدیمی شده اما هنوز هم عین روز اول جذاب و دیدنی هستند و بیان کننده مشکلات روز جامعه ی ما. قهوه ی تلخ هم همینطوره. کمتر کسی پیدا میشه که متوجه نشه آقای مدیری داره چی میگه و عجیبه یکی از کسانی که متوجه این مهم نشده ، همین جناب آقای معتضد هستند که در تلویزیون ملی تاریخ تعریف میکنه. نظر ایشون و پاسخهایی که مردم دادند رو در لینک زیر ببینید و بخونید تا گوشی دستتون بیاد

 

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=126758