پنج شنبه و جمعه ی بسیار پرکاری رو سپری کردم.


روز پنجشنبه یه جلسه ی مهم و جالب در اداره داشتم. برنامه ریزی برای بودجه شهرداری چند وقتی است که متحول شده و مسیر بسیار مطلوبی رو داره طی میکنه. سالها قبل پیشنهاداتی در این زمینه ارائه کرده بودم. الان شاهد هستم که بسیاری از اون پیشنهادها یکی بعد از دیگری در حال اجراء شدنه. اگه تعریف از خود نباشه بعضی وقتها حس میکنم شبیه هواپیمای کنکوردم ؛ هواپیمایی که جلوتر از عصر خودش بود. خیلی مواقع ایده هایی که مطرح میکنم ( در کار اداری و برخی موضوعات رویت هلال ) ابتدا مورد توجه قرار نمیگیره ولی بعد از چند سال متوجه میشن که اون موقع طرح خوبی عرضه کرده بودم. شاید من در تفکرات و ایده هایی که در ذهن دارم ، به زمینه های مورد نیاز برای اجرا توجه کافی نداشته باشم و از طرف دیگه ، شاید کسانی که این طرحها رو میبینند قدرت تحلیل کافی ندارند و یا خودشون رو و قدرت و توان مجموعه رو دست کم میگیرند. 

 

بلافاصله بعد از برگشت به منزل همراه فرزندم به کوه رفتیم. مسیر انجیر کوتاه ما رو به آبشار رسوند و بعد هم از گل یخ 2 به قله رفتیم. احساسم این بود که این مسیر برای فرزندم سنگین باشه ( البته برای خود ما هم همچین راحت نیست ). فرزندم دیواره های اول و سوم رو با حمایت بدنی جناب امانی بالا رفت و در دیواره ی دوم مثل خودم از طناب حمایت استفاده کرد. هنوز هم ذهنیت بولدرینگ در کار کوهنوردی فرزندم تاثیر گذار و مزاحم است. مرتب دنبال گیره ی دست و پا میگرده و تا پیدا نکنه ، شهامت انجام حرکات بعدی رو در خودش تقویت نمیکنه در حالی که توی محیط طبیعی ، خیلی وقتها بجای گرفتن گیره با دست ، باید از پرس دستها استفاده کرد و بجای قرار دادن پا روی گیره ، باید کتفها ، کمر ، باسن و پاها رو به سنگ تکیه داد. این دو حرکت در بولدرینگ وجود نداره ( البته حرکت پرس دست در موارد بسیار نادر ممکنه در بولدرینگ بکار گرفته بشه )

 

پایه ای رو که برای زیر آکواریم سفارش داده بودم دوشنبه شب به یه کارگاه کمد سازی دادم تا براش روکش MDF بسازه. قرار بود چهارشنبه تحویل بده اما خیلی راحت گفتند شاید برا پنج شنبه شب آماده بشه. توی کشور ما چیزی که ارزش ارزن هم نداره ، وقت است ؛ هم وقت خودمون و هم وقت دیگران. ناچار شدم پایه رو پس بگیرم. پنج شنبه قبل از رفتن به کوه ، روی پایه ضد زنگ زدم. وقتی به خونه برگشتیم یونولیت فشرده ( به ضخامت 4 سانتی متر ) رو به اندازه مورد نیاز برش دادم و روی پایه نصب کردم و بعد با کمک همسر و فرزندانم تانک شیشه ای آکواریم رو روی این یونولیت قرار دادیم. شنهای سفید کف تانک رو برای از بین بردن باکتریهای احتمالی ، جوشونده بودیم. این شن رو کف تانک ریختیم و 4/1 تانک رو آب کردیم. علیرغم اینکه شنها رو بارها و بارها شسته بودیم ولی باز هم بخاطر ریز گردهایی که داشت ، آب شیری رنگ شد. آب رو تخلیه کردیم و دوباره 4/1 تانک رو پر کردیم. اینکار سه چهار مرتبه دیگه هم انجام شد تا بلاخره آب نسبتا" شفافی بدست اومد و تانک لب به لب پر شد.

ساعت 23 بود و من باید برای سخنرانی صبح جمعه در کاشان آماده میشدم. تا ساعت 24 پاورپوینت سخنرانی رو که قبلا" آماده کرده بودم مرور و اصلاح کردم.

 

ساعت 5 صبح جمعه بیدار شدم و بعد از صرف صبحونه ای مختصر ، سوار ماشین شدم و عازم کاشان. انجمن نجوم سپهر کاشان تصمیم گرفته بود دوره ی آموزشی رویت هلال برگزار کنه و با هماهنگی ستاد استهلال بنا شد بنده بعنوان یکی از سخنرانان در این دوره شرکت کنم. فاصله ی اصفهان تا کاشان رو به لطف اتوبان موجود میشه در 2 ساعت طی کرد. روز قبل با استفاده از گوگل ، مسیری رو که باید در خیابانهای کاشان طی میکردم شناسایی و یادداشت کردم. خیلی راحت به مقصد رسیدم.

حدود 40-30 نفر از اعضای این انجمن در جلسه حضور داشتند. صحبتهام رو در چهار بخش و در دو نوبت عرضه کردم. در بین حضار تعدادی از دوستانی که در رصدخانه ی نیاسر به رویت هلال میپردازند هم حضور داشتند. بخشی از صحبتهای من مستقیما" متوجه اونها بود. این دوستان کارهای ارزنده ای در زمینه رویت هلال داشته و دارند اما متاسفانه تاکنون حتی 1 برگ گزارش درست و حسابی که از خودشون ارائه نداده اند. اهمیت تنظیم یک گزارش جامع و دقیق اگر بیشتر از خود رصد نباشه ، کمتر هم نیست. شاید به همین دلیل باشه که گزارشهای این دوستان بعضا" با چالشهای دشواری برای پذیرش همراه میشه. امیدوارم بلاخره زمانی برسه که این مشکل هم حل بشه و کارهای ارزنده ی دوستان ، بصورت ارزنده تری ارائه بشه.

 

نزدیکای ساعت 14 به اصفهان برگشتم. برای شب مهمون داشتیم ( مهمون که نه ، این دوست گرامی عین یه عضو خانواده محسوب میشه ). ساعت 3.5 حسین آقا به همراه خانواده اومدند. از همون بدو ورود ، آستین بالا زد و مشغول راه اندازی آکواریم. از این زمان تا ساعت 23 ( تنها استراحت حسین آقا و من و فرزندانم ، زمانی بود که برای نماز خوندن و شام خوردن اختصاص دادیم!). ابتدا مجموعه ی فیلتر ، اسکمیر ، موج ساز و فیلتر سطحی رو مونتاژ کردیم. مواد مورد نیاز برای فیلتر کردن آب ، تولید باکتریهای ویژه ، افزودن کلسیم ، کاهش نیترات و نیتریت و جرم گیری در این دستگاهها چیده شد. حسین مدت زمان زیادی رو صرف راه اندازی آزمایشی و چیدمان این وسایل کرد. تعدادی از این وسایل داخل تانک و برخی هم بیرون نصب میشه و نحوه ی چیدن باید چشم نواز باشه که حسین آقا اینکار رو استادانه انجام داد.

تمام این کارا در زمانی انجام شد که تانک از آب شیرین پر بود. در حین کار اونقدر آب توی پذیرایی ریخت که با خودم گفتم خدا کنه مهمونا امشب رو همینجا بمونند والا من یه کتک اساسی میخورم!! ساعت 21 کار چیدن وسایل و تست تموم شد. آب تانک رو تخلیه کردیم. دوباره طی سه چهار مرحله ، تانک رو تا 4/1 پر و خالی کردیم تا میزان موارد ریز گرد به حداقل برسه. اینکار هم که تموم شد موقع پر کردن تانک با آب شور رسید. بعد از صرف شام ، لگن بزرگی رو از آب شیرین پر کردیم و اونقدر از نمک مخصوص در این آب مخلوط شد تا دستگاه آزمایش سختی آب روی درجه مناسب قرار بگیره و بعد آب رو با سطل به آرامی توی تانک میریختیم. اینکار بیش از 1 ساعت وقت گرفت. فکر میکنم شش بار این لگن پر و خالی شد. نتیجه ی نهایی فراتر از انتظار شد ؛ PH آب دقیقا" به عدد 8 رسید ، سختی آب ( مقدار نمک محلول در آب ) به اندازه مورد نیاز بود و مقدار نیترات هم صفر. دستگاههای نصب شده هم بخوبی کار میکردند. کارگردان این کار حسین آقا بود و ما هم شاگرد. دستش درد نکنه. تشویقتشویقتشویق

 

ساعت 24 میخواستم بخوابم اما هنوز یک موضوع دیگه مونده بود که باید بهش میپرداختم. هفتم آبان روز جهانی کورش بود. آخر شب به این فکر میکردم که چرا باید مردم جهان این روز رو گرامی بدارند و در تقویم جهانی هم چنین ثبتی وجود داشته باشه اما در کشور خودمون ، در مهد تولد ، زندگی و پادشاهی کورش انگار نه انگار که چنین روزی در تقویم جهانی هست؟؟؟!!! آرشیو آبان 88 این وبلاگ رو ببینید تا متوجه بشید سال قبل چه حال و روزی داشتم وقتی که تصمیم گرفتم در روز جهانی کورش از آرامگاه این رادمرد ایرانی عکس بگیرم اما ناباورانه دیدم که حتی ورود به شهر پاسارگاد هم ممنوع شده!!!!

کورش ؛ ای شاه شاهان ؛ ای ایرانی آزاده ؛ ای کسی که در هنگام استیلا و برتری ، بر نفس خودت احاطه داشتی و خونی به ناحق نریختی ؛ ای شاه بزرگ که دینت رو به دیگران تحمیل نکردی و مردم را در انجام اعمال عبادی خود آزاد گذاشتی و معابدشون رو آباد کردی ؛ ای بزرگ مردی که به اعتقاد برخی بزرگان دینی ( علامه طباطبایی و شهید مطهری ) همان پیامبری هستی که نامش در قرآن هم اومده .... ما را ببخش اگر تو رو آنگونه که شایسته ی بزرگی تو است ، بزرگ نمیداریم. از یک طرف کتیبه ی جاودانت رو با سر و صدای زیاد به ایران می آورند و چفیه بر گردنت می اندازند!! و از طرف دیگر اجازه نمیدهند نامت زینت دهنده ی تقویم ایران باشه و در روزی که به نام تو نامگذاری شده ، آرامگاهت رو میبندند ...... کورش کبیر ؛ ما رو ببخش.....

 

یادروز کورش بر تمام ایرانیان و ایران دوستان خجسته و فرخنده باد