دیروز بنا بود باغچه های خونه رو برای گلکاری پاییزی بیل بزنم اما یه اتفاق ساده باعث شد که بجای باغچه ، ناچار بشم آکواریم رو شخم بزنم و زیر و رو کنم!!!


دیروز به ریفهای آکواریم غذا دادیم. یه میگو ( از همین مدلها که خودمون میخوریم ) رو به قطعات بسیار کوچیک تقسیم کردیم و با استفاده از یه لوله ی پلاستیکی ، این قطعات رو به آرومی روی ریفها میگذاشتیم. بدن چسبناک ریفها باعث میشد غذا به اونها بچسبه و بعد آروم آروم بدنشون رو جمع میکردند و اون قطعه میگو رو میبلعیدند. دیدن این صحنه که یه جانوری که شبیه گیاه میمونه چه جوری دهنش رو باز میکنه و این غذا رو میبلعه اعجاب آور بود.

 

طی یکی دو روز گذشته ، شقایق نوک حبابی ما ( همون که عکسش رو قبلا" توی وبلاگ گذاشتم ) کمی بی حال شده بود و شکلش هم داشت تغییر میکرد. این رو به حساب شیطنت زیاد دلقک ماهی و خوردن میگوی تازه گذاشته بودیم. بعد از ظهر متوجه شدم روی یکی از دو سنگ بزرگی که چهارشنبه شب توی آکواریم گذاشتم ، یه چیزی شبیه به ژله ( بدون رنگ ) قرار داره. این ماده ی ژله مانند روی قسمتی از سنگ قرار داشت که خاکستری شده بود. سعی کردم بفهم این بخشی از بدن یه جانداره یا یه ماده ی مزاحم؟ تردید رو کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم این قسمت رو با روش مکش ، از سنگ جدا کنم. اینکار انجام شد اما وقتی نوک لوله ی مکش به این بخش خاکستری میخورد متوجه شدم که سنگ نیست و مثل یه اسفنج سفت میمونه و احتمالا" بدن در حال پوسیدن یه جاندار است.

سعی کردم با نیروی همون لوله ی پلاستیکی ، اون بخش خاکستری رو بکنم اما نمیشد. بهترین راه این بود که کل سنگ رو بیرون بیارم و تمیزش کنم. همین کار رو هم کردم اما چشمتون روز بد نبینه و جای دشمنتون خالی ، به محض بیرون آوردن سنگ ، بوی بسیار بد تعفن در فضا پیچید......نگرانناراحت

 

سنگ 7 کیلویی رو توی لگن گذاشتم و بردم توی حمام. اون قسمت خاکستری رنگ بوی بسیار بد و زننده ای داشت طوری که حتی هواکش حمام هم قادر نبود این بو رو از محیط دور کنه. با چاقو اون بخش رو کندم اما دیدم ریشه اش تا عمق سنگ نفوذ کرده و برای تمام کردن کار ، باید سنگ رو بشکنم. یکی دو موجود جالب هم روی این سنگ بود که میخواستم اونها رو هم از بدنه اصلی سنگ جدا کنم و برگردونم توی آکواریم. وقتی با دسته هاون چند ضربه به سنگ زدم و اون روشکستم دیدم این سنگ از درون هم پوسیدگیهای فراوونی داره و بشدت آلوده است. داخل سنگ پر بود از انواع جانوران عجیب و غریب ؛ از میگوهای ریز و خرچنگهای کوچولو گرفته تا اوانع کرمهای ریز و درشت ( حتی به طول 15 سانتی متر که یه عالمه پا داشتند ). در کنار این همه موجود زنده که شاید حضورشون مفید بود ، بافتهای مرده و پوسیده ی زیادی هم وجود داشت که با باز شدن هر کدوم ، دوباره بوی تعفن شدت پیدا میکرد.

 

کل سنگ رو شکستم و توی کیسه پلاستیکی گذاشتم و انداختم دور. رفتم که آکواریم رو جمع و جور کنم که دیدم روی سنگ بزرگ دوم هم از همون ژله ها دیده میشه.....کلافهدل شکستهگریه

دردسرتون ندم. سنگهای گرون قیمت جدید ( هر کیلو 8 هزار تومن ) رو تکه تکه کردم و دور ریختم. اگر قدری دیرتر متوجه این مشکل میشدم ، گندیدگی این سنگها به محیط آکواریم آسیب اساسی میزد و همه چیز رو از بین میبرد ؛ ضمن اینکه بوی گندیدگی ممکن بود باعث بشه کل بساط آکواریم رو همین اول کار جمع کنیم و کنار بذاریم. اثرات منفی این دو سنگ خیلی سریع در حال برطرف شدن است ؛ آب دوباره شفاف شد ، مواد زائد که توسط اسکیمر جمع آوری میشه به حداقل رسید ، اندک بوی باقی مونده از اون پوسیدگی داره از بین میره و شقایق نوک حبابی دوباره سرحال شده.

 

این اتفاق بدی بود که یه درس اساسی برام داشت که شاید به درد دیگران بخوره. درسته که در آکواریم آب شور حفظ ترکیبات آب و بدست آوردن گردش مناسب نیترات کار مهمی است اما شاید انتخاب سنگ زنده مناسب ، یکی از حساسترین کارهای این آکواریم باشه. درون این سنگها دیده نمیشه. توی سنگهای مرجانی یه عالمه سوراخ و لوله و کانال وجود داره که جایگاه زیست جانوران مختلف است. موقع خرید باید دقت کرد که سنگ بوی بد نداشته باشه ، حتما" توی آب شور به مغازه رسیده باشه ، فاقد هر گونه پوسیدگی سطحی باشه ، روی سطحش جانوران زنده ی زیادی دیده بشه و حتما" حتما" اون رو از درون تانک حاوی ماهی و شقایق براتون بیرون بیارن ( سنگهای انباشته بر روی هم قابل اعتماد نیستند ).

راستش به نظر میرسه در مورد خرید این سنگها من یه مقدار زیادی به فروشنده اعتماد کردم. تقریبا" یه هفته پیش وقتی برای خرید سنگهای اول رفته بودم مغازه اش ، دیدم بار جدید سنگ زنده براش رسیده. خودش توی مغازه نبود و این بارهای جدید هم بیرون مغازه بود. درب هر بسته رو که باز میکردیم ، بوی بدی از سنگها به مشام میرسید. بقول دوستم بجای اینکه سنگ زنده باشند بیشتر به سنگ مرده شباهت داشتند. متاسفانه بخاطر عدم استفاده از آب شور در موقع حمل سنگها به اصفهان ، موجودات روی سنگها تقریبا" مرده بودند و این بو هم به همین دلیل متساعد میشد. چهارشنبه ی گذشته که برای خرید مرحله دوم سنگها رفته بودم به من گفت که سنگهای جدید توی تانکها گذاشته اما ظاهرا" اینها همون سنگهایی بودند که ما قبلا" دیده بودیم. نمیدونم چرا اون شب متوجه این بو نشدیم؟ شاید ماده ی خاصی بکار گرفته باشند که ....

 

حداقل تا چند ماه دیگه سنگی به آکواریم اضافه نخواهیم کرد ( مگر اینکه نمونه ای تاپ و عالی به تورم بخوره ). نمیخوایم این تجربه بد دوباره تکرار بشه. انشاءالله پس از ثبات وضع فعلی ، از ماه آینده اضافه کردن ریفها رو پی میگیریم.