خاطرات سفر به سرزمین وحی ( 15 )

زیارت دوره ما با بازدید از قبرستان ابوطالب آغاز شد. این قبرستان در فاصله 1500 متری شمال مسجد الحرام واقع شده و مدفن اجداد پیامبر اکرم ، حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه است. اتوبان بزرگی از میان این قبرستان عبور کرده که قبور قدیمی در بخش شمالی و قبور جدید در بخش جنوبی قرار گرفته است. هم اکنون نیز از این قبرستان برای دفن اموات استفاده میشود. امکان ورود به بخش قدیمی قبرستان وجود ندارد و زائرین از کنار دیوار حاشیه اتوبان باید به بازدید و زیارت بپردازند.

 

قبرستان ابوطالب

عزیمت به کوه جبل النوربخش دوم زیارت دوره بود. این کوه در فاصله حدود 6 کیلومتری شمال شرق مسجد الحرام واقع شده و غار کوچکی که در آن وجود دارد ، محل راز و نیاز پیامبر اکرم در ایام قبل از بعثت و چله نشینی ایشان در سالهای اولیه پس از بعثت بوده است. در این محل وحی الهی توسط جبرئیل بر پیامبر نازل شده و ایشان به نبوت مبعوث شدند. همچنین پیش از انعقاد نطفه ی حضرت زهرای مرضیه ، به فرمان الهی پیامبر اکرم چهل روز در این مکان به روزه داری و عبادت پرداختند. حضرت امیر علیه السلام  افطاری ایشان را که توسط حضرت خدیجه آماده میشد از مکه به غار حراء می آوردند. در چهلمین روز ، افطاری پیامبر از بهشت برایشان نازل شد. سیبی بهشتی که نیمی از آن را پیامبر و نیم دیگر آن را حضرت خدیجه خوردند. حضرت خدیجه کبری نقش بسیار مهمی در بقا و گسترش اولیه دین اسلام دارند آنچنانکه ، میگویند دین اسلام در سایه ثروت خدیجه و شمشیر علی بقا یافت. حضرت خدیجه تمامی این ثروت را در اختیار پیامبر اکرم گذاشت و در پایان عمر از آن همه ثروت حتی به اندازه یک کفن هم برای ایشان چیزی باقی نماند. کفن حضرت خدیجه ، عبای پیامبر اکرم بود. در مقابل این همه از خود گذشتگی و فداکاری ، خداوند نیز گوهر یکدانه ی خود را به خدیجه کبری عطا کرد. آری ؛ چنین زنی شایسته مادری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه است.....

پدرم در زیارت دوره مکه همراهمان بود ؛ البته بدون ویلچر. وقتی در کنار جبل النور قرار گرفتیم پدرم گفت دوست دارد غار حراء را ببیند. اینکار مستلزم حدود 2.5 ساعت کوه پیمائی بود. به ایشان گفتم شما نمیتونید این مدت رو پیاده روی کنید ، اون هم در کوهستان. پدرم در جواب گفت : چهار دست و پا هم که باشه میرم.....مقابل این حرفش خیلی کم آوردم. کاش در دوره ای که توانائی جسمی زیادی داشت به این سفر اومده بود. پدرم در دوره جوونی و میانسالی قدرت بدنی فوق العاده ای داشت. در دوره جوونی که لوطی محله ما در گرگان بود و در برخی دعواهای مشتی ، یه تنه با سه چهار نفر درگیر میشد. در دوره ای که من نوجوان بودم میدیدم که به راحتی دو یا سه آجر رو روی هم میذاره و با قدرت مشتش اونها رو میشکنه. اما بیماری های متعدد و دوبار سکته مغزی ( که بحمدالله خفیف بود ) باعث شده حالا در راه رفتن هم دچار مشکل بشه و بعضی چیزا ، دیگه براش یه آرزو باشه..... جوونی و سلامتی دو نعمت بزرگ الهی است که خیلی از ما قدر و منزلت اون رو نمیدونیم.

بازدید از صحرای منا ، مشعر الحرام و عرفات بخش دیگری از این زیارت بود. در عرفات به بالای کوه جبل الرحمه رفتیم. وقتی به این صحرا میرسی یاد امام حسین علیه السلام به ذهنت میاد. در این صحرا بود که امام حسین زیارت حج خودشون رو ناتمام گذاشتند و روز 9 ذیحجه ( روز عرفه ) پس از ایراد یک خطبه مهم و دل انگیز ، راه کربلا رو در پیش گرفتند. وقتی پس از این زیارت به اتوبوس برگشتیم هوای گرم باعث تشنگی همه شده بود. من سراغ یخچال اتوبوس رفتم و تعدادی از بطریهای آب رو برداشتم و بین زائرین تقسیم کردم. وقتی نشستم ، همسفر بغل دستیم ( که یه ایرانی مقیم واشنگتن بود و هر سال برای زیارت عمره میومد ) به من گفت : روز قیامت میتونی بگی که در صحرای عرفات سقای زائرین خانه ی خدا بودی.... این جمله کوتاه اونقدر حالم رو دگرگون کرد که بی اختیار اشک میریختم. همه چیز این صحرا رنگ و بوی حسین داره.......

بازدید از کوه غار ثور آخرین بخش زیارت دوره بود. این کوه در جنوب مکه قرار داره و محلی است که پیامبر اکرم در زمان هجرت از مکه به مدینه به مدت سه روز در اون پنهان شدند. تنها همراه ایشون ابوبکر بود. وقتی مشرکین تصمیم به قتل پیامبر گرفتند به فرمان خدا پیامبر از مکه خارج شد و علی علیه السلام در جای پیامبر خوابید تا نقشه ی مشرکین بی ثمر بشه. مدینه در شمال مکه واقع شده اما پیامبر برای گمراه کردن تعقیب کنندگانشون ، ابتدا به سمت جنوب رفتند و سه روز در غار ثور پنهان شدند. مشرکین در پیگیری رد پیامبر تا جلوی این غار هم آمدند اما به قدرت الهی عنکبوتی در دهانه غار تار تنید و کبوتری در آنجا لانه ساخت تا مشرکین تصور کنند کسی در این غار نیست.

عصر این روز برای شرکت در نماز جماعت عصر به مسجدالحرام رفتم. چون میخواستم در صفوف جلو باشم ، یک ساعت قبل از آغاز نماز در مسجد حاضر شدم. امام جماعت برای خواندن نماز عصر در کنار دیوار کعبه و در سایه ی آن مستقر میشود ( بین حجر الاسود و حجر اسماعیل ). وقتی منتظر اذان عصر بودم متوجه شدم دقایقی قبل از اذان ، مامورین انتظامی تمامی زائرین اطراف حجر الاسود را در یک صف طویل منظم میکنند و خود نیز دالانی انسانی درست میکنند تا زائرین به نوبت حجرالاسود را زیارت کرده و به کناری بروند. این صف طویل یکی دو دور گرد خانه خدا چرخیده بود. پدرم برای بوسیدن حجرالاسود اشتیاق زیادی داشت اما بدلیل وضعیت جسمیش نمیتونستم ایشون رو در ازدحام و شلوغی فراوان این مکان قرار بدم. با دیدن صفوف منظم زائرین که بسهولت حجرالاسود را زیارت میکردند تصمیم گرفتم عصر روز بعد پدرم را برای این زیارت بیارم.

دوشنبه شب برای بار دوم و اینبار به همراه تعدادی از زائرین کاروان به مسجد تنعیم رفته و به نیابت از دوستان شهیدم و همچنین اموات و درگذشتگان فامیل ( پدر بزرگها ، مادر بزرگها ، عموها ، دائی ، پدر همسرم و ...... ) محرم شدم. خوردن داروهای آنتی بیوتیک از یک طرف ، گرمای هوا از طرف دیگه ، خستگی از یک سو و تداوم بیماری از سوی دیگه ، حسابی ناتوانم کرده بود بصورتی که در اعمال این شب ، قدمهای آخر سعی صفا و مروه را بسختی برمیداشتم. ولی به هر حال توفیق اتمام اعمال نصیبم شد.

 

مسجد تنعيم

 

فاصله بين مسجرالحرام (پائين) تا مسجد تنعيم (بالا)

( هم اینک که خاطرات روز دوشنبه 24 اردیبهشت را مینویسم بیش از دوهفته از آن زمان میگذرد. چند شب قبل یکی از خواهران همسرم خواب پدرشان را دیده بود. میگه در خواب دیدم که پدرم خوشحال بود و میگفت به سفر حج رفته ام و میخواهم به پاس زیارتی که کرده ام میهمانی بدهم..... خوشحالم که نیابت من در مورد پدر همسرم مورد قبول حضرت حق واقع شده است. من اعتقاد راسخ دارم که نتیجه کارهای خیر ما که از طرف اموات انجام میدیم به اونا خواهد رسید. بارها و بارها این را تجربه کرده ام. وقتی به دیدار آنان نمیرویم ، بخواب میآیند و میگویند منتظر آمدنمان هستند. در یک مورد همسرم برای آمرزش روح پدرشون حلوا خیرات کرد. آن مرحوم به خواب فرد دیگری از فامیل که از اقدام ما بی خبر بود آمد و از بابت حلوای شیرینی که براش فرستاده بودیم تشکر میکرد. فردا عصر ، شب جمعه است. برای آمرزش روح تمامی درگذشتگانتان خیرات کنید. لازم نیست کار گران قیمت یا سختی انجام دهید. ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد کافی است. )