خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

امروز سالروز تولد یکی از پیشخدمتهای اداره ی ما بود.


نامه ی تبریکی براش آماده کردم و این روز رو به ایشون تبریک گفتم. نامه رو دادم به مسئول دفتر اداره که به ایشون بده. چند دقیقه بعد به دفترم اومد و در حالیکه نزدیک بود به گریه بیفته گفت : من خودم هم نمیدونستم که امروز روز تولدم است و نمیدونم برای تشکر به شما چی بگم....

لبخندی زدم و مجددا" تبریک گفتم. نامه رو برد به تک تک کارمندان نشون داد و مرتب هم میگفت امروز روز تولدم بوده و آقای مدیر به من تبریک گفته و این نامه رو برام نوشته.....

 

خیلی وقتها شاد کردن دل آدما خرجی نداره ؛ یه جو همت میخواد و یه ذره دقت. امروز وقتی شادی این دوست و همکار رو دیدم ، ته دلم احساس خنکی و سرور کردم. اون بنده ی خدا شاد شد و این بنده ی کمترین هم از دیدن شادی او ، شادتر.

 

جایگاهها و منزلتهای اجتماعی معمولا" قدرت و احترام رو در اختیار آدم میذاره. ممکنه خیلی از ما به این موضوع عادت کرده باشیم. اما باید حواسمون به دو نکته ی مهم باشه و اون اینکه اولا" جایگاه و منزل اجتماعی برای وجود ما ارزش ایجاد نمیکنه چون موقتی است. این ما هستیم که باید وجودمون بگونه ای باشه که به این جایگاه و منزلت ارزش بده. و ثانیا" جایگاه و منزلت بیش از اونکه قدرت و احترام برامون به ارمغان بیاره ، مسئولیت زا است که متاسفانه بسیاری از ما چشم بر این مهم بستیم. خیلی از ما فکر میکنیم اگر کس و کاری شدیم ، وظیفه ی دیگران است که به فکر ما باشند و جلوی ما خم و راست بشند و دستورات ما رو اطاعت کنند و چه و چه و چه...... اما حقیقت بر عکس اینه. اگر کسی به جایی رسید و منزلتی پیدا کرد ، وظیفه اش در مقابل اطرافیان و جامعه اش سنگین و سنگینتر میشه. این جایگاههای اجتماعی زمانی بدرد میخوره که بتونیم با استفاده از اون گره ای از کار خلق باز کنیم و گل لبخند رو به لبی بشونیم والا اگر غیر از این باشه به لعنت خدا هم نمی ارزه.....

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ