دیشب قبل از رفتن به تمرین بولدرینگ خواستم سری به فروشگاه لوازم آکواریم بزنم تا یه فرچه ی مخصوص تمیز کردن شیشه بخرم. وقتی اونجا رسیدم دیدم بار جدید ریف وارد کرده و در حال چیدن اونها است.


معمولا" وقتی بار جدید میرسه ، علاقمندان اصلی و پا به کار ، خبردار میشن و سریع خودشون رو میرسونند و زیباترین محصولات جدید رو میخرند و میبرند. اونجا موندم تا تمام ریفها رو بچینند. به حسین آقا هم خبر دادم که بیاد. میخواستم " برین " بخرم. منتظر موندم تا حسین اومد و با مشورتش یه برین درشت برداشتم. چیزهای دیگه ای هم میخواستم اما فروشنده ( که دوست حسین آقا است ) گفت بابا بخدا زوده. دیگه زبونم مو درآورد بس که بهتون گفتم نخرید. من از خدام است که جنسم رو بفروشم اما اینا رو میبرید و نمیتونید نگهداری کنید و پولتون رو حیف و میل میکنید. اونقدر گفت که بلاخره از رو رفتم و به خرید یه برین و یه میگوی تزئینی خوشگل بسنده کردم. خرید این میگو حساب شده بود چرا که وظیفه ی تمیزکاری کف آکواریوم رو بر عهده خواهد داشت و به تعبیری ، خدمتکار این مجموعه است!! فعلا" خریدهام رو روی ریفهای با ارتفاع کم متمرکز کردم تا کف آکواریم رو پر کنم. در مراحل بعدی باید سنگ اضافه کنم و ریفهای بلند رو بچینم. دو تا ماهی کوچولوی دیگه هم برای تمیز کردن کف آکواریم میخواستم اما چون جنس تازه از راه اومده بود تصمیم گرفتیم این خرید رو چند روز دیگه انجام بدیم تا یه موقع تلف نشن.

 

خبر انتخاب آقای افتخاری بعنوان چهره ی ماندگار موسیقی بد جوری سر و صدا کرده. تا بحال عادت کرده بودیم که در جشن چهره های ماندگار ، بزرگانی رو مشاهده کنیم که در راه علم و دانش و هنر و اندیشه ، مو رو سفید و قد رو خمیده کرده اند و کارنامه ای درخشانی از تحقیقات و ابداعات از خودشون بجا گذاشتند. در حالی که بزرگانی همچون استاد محمدرضا شجریان و یا شهرام ناظری و دهها استاد مسلم دیگه از دنیای موسیقی ایران هنوز به کسب چنین عنوانی نائل نشدند ، انتخاب آقای افتخاری خیلی عجیب و غریبه و بیشتر بوی سیاست از این انتخاب بمشام میرسه تا چیز دیگه. اگر بنا باشه برای ترانه هایی که آقای افتخاری خونده جایزه ای اهدا بشه این جایزه رو باید به برخی خواننده های قبل از انقلاب داد چرا که آقای افتخاری خیلی وقتها ترانه های اونها رو ( که بعضیهاشون در قید حیات نیستند ) فقط بازخوانی کرده و بس.

من برخی ترانه های آقای افتخاری رو دوست دارم ( بخصوص آلبوم نیلوفرانه ). با ایشون عناد و یا ضدیتی هم ندارم. اهل سیاست هم نبوده و نیستم. اما فکر میکنم سیاسی کردن برخی جوایز علمی و معنوی ، باعث کم ارزش شدن این جوایز میشه و توجه جامعه به افرادی که اینگونه جایزه میگیرند ، ماندگار نخواهد ماند.

البته امسال هم همچون سنوات قبل ، تعداد زیادی از اساتید برجسته در رشته های مختلف ، جلسه ی چهره های ماندگار رو با حضور و وجود خودشون منور کردند ؛ اساتیدی که هر کدوم مایه ی فخر و مباهات ایران و ایرانی هستند. برای تمام این بزرگان طول عمر توام با عزت و سلامتی و پیشرفت بیش از پیش آرزو میکنم.

 

وقتی اخبار بازیهای آسیایی رو در سایت تابناک میخونم ، از حجم بسیار بالای سیاست زدگی در کشور عصبانی میشم. یه داستانی هست که میگه فردی بشدت نسبت به همسایه اش حسادت و دشمنی میکرد و دنبال راهی برای ضربه زدن به او بود. این دشمنی کار رو به جایی رسوند که به غلامش گفت : تو سر من رو ببر و بدنم رو توی خونه ی همسایه بذار تا او رو به جرم کشتن من ، بکشند!!!

در دنیای رقابت سیاسی ، بعضیها حواسشون نیست که تا کجا حاضرند همه چیز رو فدای این رقابت کنند. متولیان تابناک از نظر خط سیاسی با دولتمردان کنونی همراستا نیستند و با اندک بهانه ای ، به دولت حمله میکنند ( البته دولت هم خوب بهانه دست اینا میده! ). اما در این بین و مثلا" وقتی تیمهای ملی ما در المپیک آسیایی حضور دارند ، با هر افت تیمی و یا افت در جدول بازیها ، تابناکیها با خوشحالی و سرور این خبر رو بازتاب میدند و به بهانه ی اون ، دولت و سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک و وزرات نفت و وزارت کشور و بقیه ی ارکان دولت رو زیر سوال میبرند!!!

بابا بخدا اینها جوانان همین مملکت هستند که علیرغم برخی مشکلات و کمبودها ، زن و مردشون دارن بخاطر ایران و ایرانی مبارزه میکنند تا بلکه پرچم زیبای ایران رو بالاتر از بقیه ی پرچمها به اهتزاز دربیارن. کسی منکر وجود مشکلات مدیریتی در امر ورزش نیست. اما درست نیست که از افت تیمهای ملی سوء استفاده کنیم و امیال سیاسی خودمون رو پی بگیریم.

وقتی امکانات داخلی رو با نمونه های خارجی مقایسه میکنیم پی میبریم که ورزشکاران ما با چه همت و غیرتی دارن برای مملکت جان فشانی میکنند. دست همشون درد نکنه ؛ چه اونها که موفق شدند و مدال آوردند و چه اونها که زحمت کشیدند اما به هر دلیل موفق نبودند.