از چهارشنبه بچه ها اصرار داشتند که بریم خونه ی حسین آقا مهمونی. گفتیم آخه نمیشه که همینجوری پاشیم راه بیافتیم و بگیم ما اومدیم. شاید بخوان جایی برن یا اینکه مهمون داشته باشند. سر شب برا تبریک عید غدیر زنگ زدیم به حسین آقا که از سلسله ی جلیله ی سادات هستند. در ضمن گفتگو ، برای فردا برنامه ریزی کردیم تا بریم خونه ی اونها. بچه ها عین ترقه ی آتیش بازی به هوا جست زدند و فوری کتاب و دفتر آوردند تکالیف یک هفته رو بنویسند و بخونند تا بتونند فردا بیشتر اونجا بمونند!


صبح پنجشنبه اول به دیدن یکی از همکاران که از حج برگشته بودند رفتم. معمولا" در گفتگوهای این بازدیدها از وضع هتلها ، بازار ، شلوغی جمعیت و .... پرسیده میشه اما پرسش همیشگی من اینه که کدوم قسمت از حج براتون جذابتر از بقیه ی قسمتها بوده؟ اون همکار گرامی پاسخ داد وقوف سه گانه در عرفات و مشعر و منا. میگفت توی این سه محل بخاطر دوری از هر گونه تعلقات دنیوی و پوشیدن پارچه ای شبیه به کفن ، صحرای محشر میاد جلوی چشمت. کثرت جمعیت و دور بودن از بسیاری از امکانات و بودن چیزهایی که نمی پسندی باعث میشه که از خودیّت فاصله بگیری و مثل کامپیوتری بشی که Fdisk شده باشه ؛ پاک پاک

 

ساعت 3 بعد از ظهر پنج شنبه در افتتاحیه نمایشگاه عکس دو نفر از دوستان نجومی شرکت کردم ؛ آقایان محمد رحیمی و محمد سلطان الکتابی. دیدن موفقیت دوستان ، شادی و شور و شعف زیادی رو برام به همراه داره. امیدوارم شاهد پیشرفت روزافزون همه ی اونها باشم. اطلاعات بیشتر در مورد این نمایشگاه رو میتونید در لینک زیر ببینید :

http://www.parssky.com/view/1340.aspx

 

جمعه شب نشستیم پای سریال مختارنامه. در این قسمت با اینکه بسرعت از واقعه ی کربلا و عاشورا عبور کرد اما پخش همون چند صحنه ی کوتاه هم مثل خنجری به قلبم بود. علیرغم اینکه هیچ فیلمی نمیتونه عمق رویدادهای کربلا رو به تصویر بکشه اما دیدن بازسازی صحنه ی اسارت آل الله ، به دست گرفته شدن حضرت علی اصغر علیه السلام و کندن گوشواره ی دختران خیام حسینی آتش به دلم زد......

در سریالی که دیشب پخش شد ، صحنه گردان اصلی میثم تمار بود. دیدن رفتار این رادمرد و شنیدن گفتگوهایش با زندانیان ، مختار و ابن عفیف به من یادآور شد که فاصله ی بسیار بسیار بسیار زیادی تا شیعه شدن دارم.

 

شیعه بودن به لفظ نیست ، موروثی نیست ، ساده نیست ، آسایش دنیایی به دنبال ندارد. نگاهی به خطبه همام ( صفات متقین ) در نهج البلاغه نشون میده که نسبت هر یک از ما با شیعه بودن چگونه است :

روایت شده: یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام که او را همام می گفتند و مردی عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویی آنان را می بینم برای من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: ای همام، تقوای الهی پیشه کن و کار نیک انجام بده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است. همام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود: اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالی که از اطاعتشان بی نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمی رساند، و طاعت مطیعان او را سود نمی دهد. پس روزی آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا در جایی که سزاوار بود قرار داد.

پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادی، و رفتارشان افتادگی است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهای خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختی و آسایش و راحت حالتی یکسان است، و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب به اندازه چشم به هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمی گرفت.

خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گویی او را دیده و در فضایش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویی آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدن هاشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفت است. روزی چند را در راه حق صبر کردند که برای آنان راحتی جاوید به دنبال آورد، این است تجارتی سودآور که خداوند برای آنان مهیا نمود.

دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

به هنگام شب برای عبادت برپایند، در حالی که اجزای قرآن را شمرده و سنجیده تلاوت کنند، خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروی دردشان را از آن برگیرند. . چون به آیه ای بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روی شوق به آن خیره گردد، و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه ای بگذرند که در آن بیم داده شده گوش دل به آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.

قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پیشانی و دست و زانو و انگشتان پا بر زمین می گذارند، و از خداوند آزادی خود را از عذاب می طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیر تراشیده لاغر کرده، مردم آنان ر ا می بینند به تصور اینکه بیمارند، ولی بیمار نیستند، و می گویند دیوانه اند، در حالی که امری عظیم آنان را بدین حال درآورده.

به طاعت اندک خشنود نمی شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند، بنابراین خود را به کوتاهی در بندگی متهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکی از آنان را تمجید کنند ار آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است؛ خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچه می پندارند بهتر گردان، و زشتی هایی را که از من خبر ندارد بر من ببخش.

از نشانه های دیگرشان آن است که هر کدام را دارای نیرومندی در دین، دوراندیشی با نرمی، ایمان همراه با یقین، حرص در دانش، علم با بردباری، میانه روی در توانگری، فروتنی در عبادت، آراستگی در تهیدستی، بردباری در سختی، جویایی در حلال، نشاط در هدایت، و دروی از طمع بینی. در عین به جا آوردن اعمال شایسته ترسان است. شب می کند در اندیشه شکر، و روز می کند در اندیشه ذکر. شب را به سر می برد با خوف، و روز می نماید دلشاد: خوف از غفلتی که او را در آنچه بر او سنگین است از او پیروی نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمی دهد.

روشنی چشمش در آن چیزی است که جاوید است، و بی رغبتیش در آن است که فانی شدنی است. بردباری را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته می کند. آرزویش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقع، و از شرش در امانند.

اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکران باشد در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند، و با کسی که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتیش پنهان، و خوبیش آشکار است، نیکی اش روی آورده، و شرش روی گردانده، در حوادث آرام، در ناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمی کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمی شود. پیش از حاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق می نماید. امانت را تباه نمی کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشی نمی سپارد، احدی را با لقب زشت صدا نمی کند، به همسایه نمی زند، به بلاهایی که به سر مردم می آید شادی نمی نماید، در باطل وارد نمی شود، و از حق خارج نمی گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامش را بگیرد.

از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد، و مردم را از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دوری می کند محض زهد و پاک ماندن، و نزدیکی اش به آن که نزدیک می شود به خاطر نرمی و رحمت است، دوریش از راه تکبر و خودخواهی، و نزدیکی اش از باب مکر و فریب نیست.

راوی گفت: چون سخن به اینجا رسید همام فریادی برکشید و جان داد. حضرت فرمود: به خدا قسم از چنین پیشامدی بر او می ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهای رسا با اهلش اینگونه معامله می کند! یکی از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالی داری؟ فرمود: وای بر تو، هر اجلی را وقت معینی است که از آن نمی گذرد، و علتی است که از آن تجاوز نمی کند. بازایست و دیگر اینچنین مگوی که این سخنی بود که شیطان بر زبانت جاری ساخت.

 

فاصله ی زیادی تا شیعه بودن دارم. فقط میتونم آرزو کنم که محب و دوستدار باشم.....