بلاخره بعد از مدتها ، پیشنهاد بنده در مورد یک موضوع ساده در محیط  اداری اجراء شد و کارت اعتباری جایگزین بن غیر نقدی شد.


این موضوع رو از چند سال قبل مطرح کرده بودم اما در عین ناباوری ، یکی از دوستان صمیمی اداری بنده ، در جلسه ی طرح این پیشنهاد ، بنده رو متهم کرد که با یکی از بانکها برای پیاده سازی این روش ، ساخت و پاخت کردم!!! البته این موضوع برام دور از انتظار نبود که این افراد اجازه ی انجام چنین کاری رو نخواهند داد. دلیل اصلی این مقاومت این بود که  در صورت اجرای این برنامه ، کارکنان شهرداری قادر بودند با سهمیه بن غیر نقدی خودشون از هر جا که تمایل دارند خرید کنند و با اینکار ، اون شرکت تعاونی خاص ، بخش بسیار زیادی از گردش مالی خودش رو از دست میداد. وقتی به شما بن کاغذی بدهند و بگن فقط از این تعاونی کارمندی باید خرید کنی ، اون شرکت اولا" کلی رونق کاذب پیدا میکنه و در ثانی میتوانه شرایط خودش رو به مشتری تحمیل کنه. اما وقتی اجباری در کار نباشه ، شرکت مذکور ناچار میشه برای حفظ گردش مالی قبلی ، کیفیت خدمات خودش رو افزایش بده و با کاهش قیمت تمام شده ی کالاها ، اونها رو به قیمت مناسبتری عرضه کنه تا مشتریهایی که قبلا" به زور باید به این شرکت مراجعه میکردند ، حالا با رضای خاطر و به میلش خودشون خریدهاشون رو از همین شرکت انجام بدهند.

البته در فاز اول و برای اینکه این شرکت تعاونی ( که متعلق به کارکنان شهرداری است ) ورشکست نشه ، تصمیم گرفته شد که بن ها الکترونیکی کماکان از طریق همین شرکت تبدیل به کالا بشه اما در یک پروسه دو و یا سه ساله ، این محدودیت برداشته خواهد شد.

 

کار بازرسی مالی یه موسسه به بنده واگذار شده. اول فکر میکردم که بلاخره کنترل مالی یه جای خوب که حساب و کتاب داره رو بهم دادند که زیاد وقتم رو نمیگیره اما با یکی دو جلسه بررسی ، متوجه شدم که یه دنیا کار برام کنار گذاشتند! هییییییییییییییییی....... تا بیام اینجا رو سر و سامان بدم کلی ازم انرژی گرفته میشه و وقتی همه چی روبراه شد هم معمولا" میگن : خوب ؛ ماموریت شما در اینجا به آخر رسید ، تشریف ببرید به یه موسسه دیگه که اوضاعش درب و داغون تر از اینجاست!!!

اما از شوخی گذشته ، برام لذتبخشه وقتی که احساس میکنم وجودم مفید و موثر است و ازم انتظار دارند که مشکلی رو حل کنم.

 

تمرین دیشب بودرینگ بخوبی انجام شد. خیلی جالبه که در اثر تمرین زیاد و مداوم ، انگشتان دستام قدرت زیادی پیدا کردند و میتونند چارچنگولی به گیره های کوچیک و فنی بچسبند. از قدیم گفتند : کار نیکو کردن از پر کردن است....

 

از دیدن مستند " شوک " هنوز شوک زده ام ...... دیشب این مستند به جرائم خشن ( آدم ربایی ، سرقت مسلحانه ، سرقت به عنف و ..... ) اختصاص داشت. با اینکه دیدن حال مردمی که اموالشون به سرقت میرفت دردناک بود اما غم انگیزترین و دردناکترین صحنه ی این مستند مربوط به فیلمی بود که با دوربینهای مدار بسته ضبط شده بود. مرد جوانی از درب بانک با مقدار پول خارج میشه. یه تبهکار پر قدرت خیلی خونسرد میاد و ایشون رو از پشت میگیره. نفر دوم که از اولی خونسردتر بود پاهای اون بنده خدا رو میگیره و درازش میکنند روی زمین. هر دو نفر ضمن ضرب و شتم شدید ، بسته ی پولهای رو برمیدارند  و قدم زنان از اونجا دور میشن. تمام این اتفاقات جلوی درب همون بانک روی میده و مردم هم کاملا" بی تفاوت ( یا رد میشدند و یا می ایستادند و نگاه میکردند!!! ). با دیدن این صحنه یاد فیلمهای راز بقا افتادم که گروهی از سگهای وحشی و یا کفتارها در حال تکه پاره کردن شکاری هستند و بقیه ی حیوانات هم می ایستند و این کشتار رو تماشا میکنند..... جالبه که بعضی از ما برای امام حسین علیه السلام که 1400 پیش به شهادت رسیده اشک میریزیم و میگیم کاش اونجا بودیم و کمکت میکردیم اما امروز که جلوی چشمامون یه انسان رو اینجوری لگدمال میکنند بی تفاوت هستیم و ....

بخدا عین .... دورغ میگیم

 

در مستند دیشب یه دکتر روانشناس تمام تقصیر بروز این جرائم خشن رو انداخت گردن بیماری روانی مجرمین. کسی از جرم و جنایت حمایت نمیکنه. خود من موافقم که کسانی که مرتب جرائم خشن ( اعم از استفاده اسلحه ، سلاح سرد و یا استفاده از زور ) میشن رو باید به اشد مجازات محکوم و اعدامشون کنند. شاید اگر اختیار اینها رو داشتم ، از مثله کردنشون هم ابایی نداشتم. اما آقای روانشناس ، آیا باور ندارین که اختلاف طبقاتی که قصد داشتیم با انقلاب از بین ببریم اما در این سالهای اخیر حتی از قبل از انقلاب هم بیشتر شده عاملی برای بروز این جرائم نیست؟ آیا شما درکی از این خونه های جنوب شهر تهرون دارین؟ خونه هایی که کل مساحتش چند ده متر بیشتر نیست و 8-7 نفر آدم توش زندگی میکنند؟ آیا تا بحال این آلونکها رو با پنت هاووس های چند هزار متری شمال تهرون مقایسه کردی؟ فکر نمیکنی وقتی اون زندگیهای مجلل رو توی سریالهای تلویزیونی نشون میدن ، یه عده جوان ساده دل که ممکنه زمینه ی بروز جرم رو داشته باشند ، هوس میکنند مثل اینها زندگی کنند؟ شما میگی اینها میخوان ره صد ساله رو یه شبه برند. کسی از این افراد حمایت نمیکنه اما آیا قبول دارین که بعضی از این مجرمین خودشون رو با کسانی مقایسه میکنند که با یه تغییر به ظاهر قانونی قوانین ، یه شبه ره صد ساله رو رفتند و ثروتهای افسانه ای بدست آوردند؟ وقتی در این جامعه یه نفر یه لا قبا که تا دیروز کسی آدم حسابش نمیکرده حالا با ترفتندهای مختلف اونقدر پول و ثروت داره که حتی برای آبرو و جوون دیگران هم قیمت تعیین میکنه ( اگه باور ندارین اخبار ثروتمندانی رو بخونید که برای پاک کردن مشکلات ناموسی دست به جیب میشن و یا با پیش کشیدن بحث دیه ی بالاتر ، حتی جوون آدما رو هم میخرن ) چرا میگین مجرمین خشن فقط بیمارند و بس؟؟!! چرا نمیگی فقر مادی و فقر فرهنگی و شکاف عظیم طبقاتی از مهمترین عوامل بروز جرائم خشن هستند؟؟

 

آخر شب برای اینکه از شوک مستند شوک خارج بشم ، فوتبال بارسا و رئال رو تماشا کردم. اسم رئال رو " کهکشانیها " گذاشتند اما دیشب این تیم یه سیاه چاله بیشتر نبود ؛ سیاه چاله ای که مرکزش درون دروازه ی رئال قرار داشت و تمام توپها رو میبلعید!!. به نظرم میاد هیچ تیمی در دنیای فوتبال نمیتونه پاس دادن رو مثل بارسا انجام بده. بعضی وقتها 30-20 پاس سالم و ظریف رو رد و بدل میکردند. نمایشی جادویی داشتند که ثمره اش 5 گل زیبا بود. این فوتبال ارزش تماشا کردن داشت ؛ اساسی