بنا بود یکی از فروشگاههای آکواریم آب شور اصفهان ، جنس جدید بیاره. بعد از ظهر با فروشنده تماس گرفتم. گفت الان تهرانه و داره بارها رو بسته بندی میکنه و تا ساعت 9 یا 9.5 شب میرسه اصفهان.


بنا شد ساعت 9 برم دنبال حسین آقا. معمولا" وقتی این بارها به اصفهان میرسه در همون دقایق اول ، کسانی که خرید عمده میکنند و یا آشنا و دوست فروشنده هستند ، میان و بهترین و زیباترین جنسها رو میبرن و بقیه ی جنسها میمونه برای سایر خریداران. برای همین تصمیم داشتیم قبل از اتمام دقیقه ی اول ، اونجا باشیم!

 

ساعت 9.5 رسیدیم به فروشگاه اما دیدیم بسته است. تلفن همراه فروشنده هم جواب نمیداد. یه قرعه ی ابتکاری زدیم و نتیجه این شد که منتظر بمونیم! تا ساعت 10 منتظر شدیم اما خبری نشد. برگشتیم. هنوز خیلی دور نشده بودیم که بلاخره تلفن فروشنده جواب داد. گفت توی راه هستیم و تا ساعت 12  یا 12.5 میرسیم. خوب ؛ کمتر از 3-2 ساعت مونده بود. رفتیم خونه ی حسین آقا و در این 2 ساعت از زمین و زمان حرف زدیم!

 

ساعت 12.5 نیمه شب دوباره رفتیم دم فروشگاه اما هنوز بسته بود. یه نفر دیگه هم از راه رسید که حسین آقا گفت این فرد خریدار عمده ی این بار است و خودش توی یکی از شهرهای اطراف فروشگاه داره. خلاصه اونقدر موندیم و اونقدر تماس گرفتیم تا بلاخره ساعت 01:45 بامداد فروشنده از راه رسید. بار ریف و ماهی آکواریمی رو نمیشه جایی انبار کرد. باید بلافاصله بعد از رسیدن به مقصد اونها رو در آکواریم قرار بدهند و الا بیشتر این جانداران از بین میرن. با باز شدن در مغازه و ورود ما به داخل ، نیروی انتظامی از راه رسید که آقا این وقت شب اینجا چیکار میکنید و چرا در مغازه باز شده!!!! ( خدا خیرشون بده که مراقب امور شهر هستند )

 

بعد از توجیه شدن پرسنل محترم نیروی انتظامی و رفتن اونها ، سه جعبه ی حامل بارها رو باز کردیم. (وقتی بنا باشه اون وقت شب بریم خرید ، باید نقش کارگر رو هم بازی کنیم دیگه!). نسبت به بزرگی مغازه ، حجم و تعداد بار جدید خیلی کم بود. اون آقایی که برای خرید عمده اومده بود شروع کرد به جمع کردن. ما از قبل گفته بودیم که چی میخوایم. خیلی سریع کیسه های پلاستیکی حاوی کرمهای لوله ای و شقایق رو برداشته و کنار گذاشتیم و بعد سر صبر و حوصله ، بقیه ی بار رو نگاه کردیم. 4 کرم لوله ای بزرگ توی این بار بود که دو تا از اونها رنگ بسیار زیبا و استثنائی داشتند و ما همون دو تا رو برداشتیم. یه شقایق صورتی زیبا با رشته های بنفش هم بود که اون رو هم من برداشتم. مطمئنا" اگر اون موقع اونجا نبودیم ، اینها پر در میاوردن و میرفتند! شقایق دیگری ( بنام الگانس ) در محموله وجود داشت که چشم حسین آقا رو گرفته بود اما این شقایق خوش رنگ و زیبا اونقدر بزرگ بود که به سختی توی آکواریم خونه ی ایشون جا میشد. همون سه قلم رو برداشتیم و برگشتیم.

حسین آقا یه دونات هم داشت که میخواست تعویضش کنه ، اون رو هم من برداشتم.

 

حسین آقا رو رسوندم و ساعت 02:45 رسیدم خونه. ظاهرا" بچه ها تا دیروقت منتظر برگشتن من و دیدن خرید جدید بودند. بی سر و صدا جانداران جدید رو توی آکواریم چیدم و ساعت 03:15 به خواب رفتم. بعد از ظهر روز قبل استراحت کرده بودم و برای همین کسر خواب نداشتم. با اینکه فرآیند عادت کردن این جانوران با محیط جدید معمولا" چند روزی طول میکشه اما صبح امروز اونها رو بسیار سرحال و فعال دیدم. وقتی بچه ها برای رفتن به مدرسه بیدار شدند ، با چشمان نیمه باز و با عجله اومدند به تماشا. فکر میکنم دیگه ظرفیت این آکواریم تکمیل شده باشه و فقط مقداری سنگ زنده کم داره.