ای شکوه کهکشانها ، پیش چشمانت حقیر

روح خنجر خورده ام را از شب مطلق بگیر

رشک مرغان رها در باد شد ، پرواز من

تا شدم در تار و پود خلعت عشقت اسیر

طرح لبخند غیورت ، مثل باران مهربان

جنگل سبز حضورت ، مثل دریا دلپذیر

من همان باز بلند آوازه ی تاریخی ام

از نشستن روی بازوی نجیبت ، ناگزیر

کوچه کوچه ، هفت شهر عاشقی را گشته ام

مثل تو پیدا نکردم ؛ ای شگفت بی نظیر

ای کریم آسمانی ؛ با نگاه روشنت

سکه ی مهتاب را دادی به شبهای فقیر

( شعر از : شاعر معاصر مرحوم سید حسن حسینی )

هر وقت ماه توی آسمون باشه بخصوص اگه توی آسمون گرگ و میش غروب ، ماه نزدیک به بدر با اون درخشش نقره ای دلفریب و زیبا خودنمائی کنه ، دوست دارم مدتها بشینم و نگاهش کنم. اگه طلوع ماه بدر در مکانی رویائی مثل لب دریا باشه که دیگه نگو و نپرس. نمیدونم چی شد که این ارتباط عمیق بین من و ماه پدید اومد ، ولی هر چی که هست ، از داشتن چنین حسّی ، احساس رضایت خاطر زیادی بهم دست میده.