تا دیشب 4 تا ماهی دمسل توی آکواریم ما بود اما حالا فقط یکی باقی مونده!


همونطوری که قبلا" نوشته بودم ، دمسل یکی از زیباترین و ارزونترین ماهیهای آکواریم آب شور است. اولین دمسلی که خریدیم به رنگ آبی لاجوردی با دم زرد رنگ بود. سه ماهی دیگه رو یکی دو هفته ی پیش خریدم که رنگ و وارنگ  بودند. اما یه خصوصیت ویژه ی این سه ماهی باعث شد که قیدشون رو بزنم.

با اینکه این سه ماهی ریزه میزه بودند ، اما شدیدا" حالت تهاجمی داشتند. چند روز اول همه چی طبیعی بود اما بتدریج متوجه شدم جانورانی که روی سنگهای زنده زندگی میکردند دارند یکی بعد از دیگری کم میشن و چند تاشون هم ناقص العضو شدند!! کاشف بعمل اومد کهمقصر دو تا از این دمسلها هستند. این وروجکها اونقدر خشن بودند که حتی دلقک ماهی کلارکی ما که دو سه برابر اینها قد و قواره داشت ، ازشون حساب میبرد!

 

از چند روز پیش ، حمله به ریفها در دستور کار این دمسلها قرار گرفت! حملات سریع و بی رحمانه بود. وقتی ریف در معرض حمله قرار میگیره خودش رو جمع میکنه و تداوم این وضعیت منجر به از بین رفتنش میشه. مردن ریفها مهم نبود ، ترسم از این بود که این دمسلهای جنگجو ، کارشون به جایی برسه که برای خود ما هم شاخ و شونه بکشند!!!

 

دیشب مصمم شدم اینها رو بگیرم و برای فروش به یه مغازه ی آکواریم آب شور بسپارم ، اما مگه میشد گرفتشون؟!! هر کاری کردیم نشد که نشد. تا توری رو به سمتشون میبردیم در کسری از ثانیه لابلای سنگها قایم میشدند. مقداری غذا توی آب ریختیم بلکه عقلشون به چشمشون باشه و گول بخوردند ، اما اونها غذا خوردند و گول نخوردند!!!

 

خلاصه ؛ تنها چاره ی باقی مونده ، به هم زدن مخفیگاه این جنایتکاران بود! یه لگن بزرگ آوردیم و مقدار زیادی از آب آکواریم رو توی اون خالی کردیم. بعدش سنگهای زنده رو یکی یکی درآوردیم و توی لگن گذاشتیم. با اینکه آکواریم تقریبا" خالی شده بود اما باز هم نمیشد این دمسها رو گرفت ؛ بس که سریع و چابک بودند. به هر دردسری بود هر سه تاشون رو گرفتم. آخرین دمسل حدود یه ربع ساعت ما رو سر کار گذاشته بود و مرتب اینطورف و اونطرف میرفت.

 

علاوه بر این سه ماهی ، یه اوپن برین هم داشتم که میخواستم بفروشمش و با پولش یه ریف جدید بگیرم. راهی مغازه ی مورد نظرم شدم. اولین تفاوت اقتصادی آکواریم آب  شور و شیرین در همینجا نهفته است. برای ماهی و ریف آب شور همیشه مشتری هست و اگر جانداری که داریم آسیب ندیده باشه ، میشه بدون ضرر و یا حتی با استفاده ی زیاد اون رو فروخت. پیش بینی میکنم در قبال فروش این سه ماهی و اوپن برین حداقل پول پرداختی اولیه رو دوباره بازیافت کنم.

 

به خونه برگشتم و دوباره با صبر و حوصله و در کمال خستگی ناشی از کار روز و کوهنوردی عصر ، سنگها و ریفها رو چیدم و آب رو برگردوندم توی آکواریم. کار که تموم شد و چراغ مهتابی تانک رو روشن کردم دیدم که چشمتون روز بد نبینه ، کرمهای لوله ای بقدری آب رو کثیف کردند که نمیشه بهش نگاه کرد. این کرمها یه ماده ی لزج و بی رنگ از خودشون ترشح کرده بودند که بصورت رشته های بلند به همه چیز چسبیده بود. منظره ی وحشتناکی شده بود!!! دوباره لگن و لوله ی سیفون کردن رو آوردیم و این رشته ها رو جمع آوری کردیم. وااااااای ؛ مردم از خستگی.....

 

همه چیز مرتب شد و آکواریم هم به وضع عادی برگشت. حالا مثل چند هفته ی قبل محیطش دوباره شاعرانه و آروم شده. با دیدن اون دمسلهای خشن و جنگجو ، قدر این سه ماهی نجیب و سر به راه باقی مونده رو بیشتر میدونم. ماهند این ماهیهای ملوس!!