پنج شنبه آرزو کرده بودم که بارون تا غروب ادامه داشته باشه. وقتی عازم کوه صفه شدم هوا ابری بود.


با شروع حرکت ، نم نم بارون شروع شد. هوا لطیف شده بود و شدت بارون هم به اندازه ای نبود که مانع حرکت بشه. تقریبا" همه ی اعضای 20 نفری گروه درخواست کردیم که بریم قله. وقتی به تله کابین رسیده بودیم ، شدت بارون کمی بیشتر شد. بالا رفتن از سنگها که شروع شد ، بارون ملایم تر شد و هجوم ابر و مه آغاز..... بی نظیر و رویایی بود. باد با سرعت زیاد مه رو از دامنه و دره ها به سمت بالا می آورد. خنکای ذرات ریز آب که به صورت میخورد مثل اکسیری بود که جانی دوباره به آدم میداد.

 

با رسیدن به قله ، چند دقیقه ای توقف کردیم. مه مرتب میرفت و می اومد. کاش میشد بیشتر اونجا بایستیم. برای استراحت راهی غاز کفتار شدیم. چای داغی خوردیم ، چند عکس گرفتیم و برگشتیم.

 

 

 

 

 

 

 

وقتی به یکی از دوستانم گفتم امروز دعا کرده بودم که زیر بارون و توی مه به کوه بیام ، گفت کاش از خدا چیز دیگه ای خواسته بودی. گفتم فقط همین رو میخواستم و بس. خدایا ؛ شکرت....

 

جمعه بعد از ظهر تصمیم گرفتیم خانوادگی به کوه بریم. همراه با همسر و فرزندانم تا ایستگاه تله کابین پیاده روی کردیم. هوای بسیار خوبی بود و باد و سرما اذیت نمیکرد. متاسفانه این گردش خانواگی در کوه که بعد از مدتها انجام میشد همراه با خاطره ی تلخی شد. وقتی به نزدیک آبشار رسیدیم ، حضور ماشین امداد و نیروی انتظامی خبر از حادثه ای میداد. همکارانم در امداد و نجات آتش نشانی گفتند که یه نفر به قصد خودکشی خودش رو از کوه پرت کرده پایین. میگفتند افرادی که شاهد ماجرا بودند گفته اند که این فرد بعد از خواندن نماز ، الله اکبر گفته و با سر بطرف پایین شیرجه زده......

نمیدونم این بنده ی خدا از نظر عقلی و روحی در چه وضعیتی بوده و در موقع خودکشی ، متوجه بوده که داره چیکار میکنه یا نه؟ براش رحمت و مغفرت مسئلت میکنم. دیدن منظره ی پایین فرستادن جنازه ای که بنا به گفته ی همکارانم آسیب زیادی دیده بود ، خاطره ی تلخی برامون رقم زد.....