صبح روز چهارشنبه به فریدن رفتیم. معمولا" سفر به این منطقه رو برای 24 ساعت برنامه ریزی میکنیم اما بدلیل بارش برف و سرمای زیاد ، تصمیم گرفتیم مدت این سفر رو به 10 ساعت کاهش بدیم.


در مسیر رفت ، آسمون تا حوالی داران رنگ آبی بسیار زیبایی داشت و تابش نور خورشید بر دامنه ی کوههای پوشیده از برف ، مناظره خیره کننده ای رو بوجود آورده بود. میخواستم عکس بگیرم اما اینکار رو به برگشت موکول کردم.

با رسیدن به داران ، آسمون چهره عوض کرد و ابرهای سفید بارشی سرتاسر منطقه رو فرا گرفت. درجه حرارت افت بیشتری کرد و شرایط برای بارش برف مهیا شد. اقامت ما در بتلیجه حدود 5 ساعت بیشتر طول نکشید. در این فاصله فقط یه پیاده روی چند دقیقه ای داشتم و چند عکس گرفتم. وقت نشد تا مناظر دیگه ای رو ببینم.

 

 

پانوراما از محلی که عکاسی رو اونجا انجام دادم

 

وقتی آماده ی برگشت میشدیم بارش برف شروع شد. هوا خیلی سرد بود و نشستن توی ماشین گرم ، گرمابخش!!

 

 

 

تا رسیدن به شهر دامنه ، نم نم برف می اومد. به دامنه که رسیدیم برف قطع شد و جاده سرد و خشک. لوله های آب پاش برف پاکن ماشین یخ زده بود و قدری مشکل ساز شده بود. وقتی از دامنه عبور کردیم باد شدیدی وزیدن گرفت. این باد ، برف رو از دامنه ی کوه روی جاده می آورد و خیلی زود لایه ای نازک از یخ و برف روی جاده رو پوشوند. حدود 20 کیلومتر از مسیر به همین وضع دراومد و عاملی شد برای اینکه چند خودرو از مسیر اصلی منحرف بشن و به پایین جاده لیز بخورند. تمام مناظری که میخواستم ازشون عکس بگیرم در اون باد و بوران شدید ، دیگه اصلا" دیده نمیشدند. بحمدالله به سلامت از این قسمت عبور کردیم و برگشتیم خونه.

 

بعد از ظهر پنج شنبه با دوستان همنورد از مسیر قاراپت به قله ی صفه رفتیم. در همون اوایل قاراپت بودیم که متوجه شدم پاهام سریعا" خسته شده و به زحمت دارم بالا میرم. وقتی اولین بخش دست بسنگ مسیر به اتمام رسید و به بالا سر آبشار صفه رسیدیم ، سرگیجه گرفتم. برای خروج از این وضعیت و جلوگیری از حادثه ای ناخواسته. قدری نشستم و استراحت کردم و یه دونه خرما خوردم. بقیه ی راه رو هم کج دار و مریز رفتم. در راه برگشت هم شرایطم تغییری نکرد. نمیدونم چرا اینطور شده بودم؟

 

تصمیم داشتم هلال ربیع الاول 1432 رو در کنار زاینده رود رصد کنم. صبح جمعه آسمون صافی داشتیم اما هر چی به بعد از ظهر نزدیک میشدیم ، ابرها ظاهر و متراکم میشدند. دیگه امکانی برای رصد هلال نمونده بود. موقعی که نماز ظهر و عصر رو میخوندم ، یه لحظه به دلم افتاد دعا کنم و از خدا بخوام تا آسمون صاف بشه و بتونم این هلال زیبا رو ببینم. هلال ربیع الاول از جمله هلالهایی است که اختلاف سمتش با خورشید در حوالی ساعت 18:03 ( در اصفهان ) صفر درجه میشد. این مدل هلالها رو به همین دلیل ، سر به زیر نامگذاری کردند. چند وقت بود که هلال سر به زیر ندیده بودم و حالا هم با آسمون ابری مواجه شدم. تا خواستم دعا کنم ، به خودم گفتم : چرا یه چیز نشد از خدا میخوای؟ میدونی که این آسمون باز شدنی نیست. اینجوری دعا میکنی و وقتی اجابت نشد ، اعتقادت به دعا کم میشه.

هنوز این فکر توی سرم بودم که دوباره به خودم اومدم و گفتم : با خدا تعارف نکن. هر چی میخوای بگو و هر چی میخوای بخواه. از خدا ، کم نخواه.

دعا کردم که بتونم هلال ماه رو ببینم.

 

زمان غروب که رسید ، از پشت شیشه ها ی پنجره نگاهی به آسمون کردم ؛ سرتاسر ابری.... مکث هلال طولانی بود. ساعت 18:15 دوباره نگاهی به آسمون کردم ؛ باز هم ابری. لباس گرم پوشیدم و رفتم روی پشت بوم. گفتم شاید ابرها کنار برند و بتونم ماه رو ببینم. راستش به دلایلی ، به دعایی که کرده بودم اعتقاد زیادی داشتم. وقتی درب پشت بوم رو باز کردم و افق غربی رو نگاه کردم ، هلال ماه رو که تازه از زیر ابرها خارج شده بود دیدم.....

 

 

 

برگشتم و دوربینم رو آوردم و چند عکس گرفتم. هلال از ساعت 18:24 تا ساعت 18:32 حدود 8 دقیقه جلوی چشمام جلوه گری کرد و بعد دوباره به زیر ابر رفت. وقتی به اطاق برمیگشتم ، انگار صدای خدا رو میشنیدم که میگفت : نگفتم از من کم نخواه.......

 

خدایا ؛ خیلی چاکریم...... لطف کردی ؛ اساسی.....