سالها پیش مقاله ی جالبی رو در روزنامه خوندم. تو اون مقاله بیان میشد که چگونه یه متخصص سینما ، با تغییر دادن چند پلان و جابجایی چند دوربین ، تونسته بود یه صرفه جویی بزرگ در هزینه ها بوجود بیاره. این موضوع در اون زمان برام خیلی جالب بود و با خودم فکر میکردم " بابا اینا دیگه کی هستن! مو رو از ماست میکشن "


چند روز قبل هم ایمیلی دریافت کردم حاوی یه داستان کوتاه : در یه کارخانه ی موتور سازی ، مشکلی در فرآیند ساخت و کارکرد بهینه ی موتور جدید پیش میاد که مهندسین هر چی تلاش میکنند متوجه نمیشن ایراد از کجاست. اونها از یه مهندس قدیمی که بتازگی بازنشسته شده بود درخواست کمک میکنند. این فرد با دقت موتور و اجزای اون رو بررسی میکنه و بعد از مدتی درخواست یه قطعه گچ ( یا ماژیک ) میکنه و با اون علامتی بر روی یکی از قطعات موتور میزنه و میگه : مشکل از این قطعه است.

با رفع عیب موتور ، از این مهندس میخوان که صورتحساب کارش رو به کارخانه ارائه کنه و ایشون هم در صورتحساب مینویسه : 1 دلار هزینه ی خرید گچ ( یا ماژیک ) و 49999 دلار هزینه فهمیدن اینکه علامت رو روی کدوم قطعه بزنی!!!

 

چند روز قبل همین رویداد برا خودم پیش اومد. بعد از شنیدن صحبتهای فنی مهندسین مسئول ، روی نقشه ی 500/1 یه پروژه ، یه خط رو 17.3 میلی متر جابجا کردم. میدونید تاثیر این جابجایی چی بود؟ شاید باورش سخت باشه ، اما بین 15 تا 20 میلیارد تومان به نفع شهرداری ( که البته نفع شهرداری ، به معنای نفع مردم شهر است ). تثبیت جابجایی این خط یه مقدار کار اداری هم داره که دارم انجام میدم. با اینکه کار مهمی رو انجام دادم اما اینجا صدور صورتحساب در کار نخواهد بود! رضایت خاطری که در وجودم حس میکنم ، یه دنیا برام ارزش داره.

 

از ابتدای سال 90 ، روش حسابداری شهرداری اصفهان تغییر میکنه. این تغییر احتمالا" همزمان با تغییر سیستمهای مکانیزه ی مورد استفاده ی ما خواهد بود. در خوشبینانه ترین حالت ، موسسات و مشاوران حسابداری برای این مجموعه تغییرات ، صورتحسابهای چند میلیارد تومانی برای ما صادر خواهند کرد. من و همکارانم تصمیم گرفتیم اینکار رو خودمون طراحی ، مدیریت و اجراء کنیم. گامهای زیادی در این راه برداشتیم و در فاصله زمانی باقیمونده تا سال 90 هم بقیه ی هماهنگیها رو انجام میدیم. امیدواریم اینکار و این صرفه جویی بزرگ که توام با افزایش راندمان کارها و بهبود خدمت رسانی به شهروندان محترم هم خواهد شد ، باقیات الصالحاتی باشه برای همه ی ما ؛ انشاءالله

 

دیشب تمرین بولدرینگ داشتم. قبل از دست به گیره شدن ، حدود 30 دقیقه با وسایل بدنسازی ( دوچرخه ثابت و وزنه های تقویت عضلات دست و پا ) خودم رو گرم کردم. محل تمرینم سالنی است که هم زمین فوتسال داره و هم اطاق تمرین بولدرینگ. بعد از کمی تمرین وقتی برای آب خوردن به طرف سالن فوتسال حرکت میکردم ، یکی از بازیکنان فوتسال شوت سرکش و سنگینی زد. این شوت مستقیم اومد طرف من ( من اصلا" متوجه نبودم ). وقتی خواستم تور بلندی که از سقف آویزان بود رو کنار بزنم و رد بشم ، توپ زوزه کشان از فاصله ی چند سانتی متری گونه ی چپم عبور کرد. بحمدالله توپ به صورتم نخورد اما آنچنان قدرت و سرعتی داشت که تور رو با شدت روی صورتم کشید. اگر فقط چند سانتی متر من و یا توپ جابجا شده بودیم ، ضربه ی توپ میتونست مشکلات بسیار جدی برام ایجاد کنه. خدا رو شکر

 

با خرید یه جفت یخ شکن کفش ، خریدهای مربوط به صعود زمستانه به قله ی کرکس رو کامل کردم و حالا منتظر اون روز هستم