پنجشنبه از صبح اول وقت تا حدود ساعت 15:30 روی صندلی خشک و چوبی دوره آموزشی مهندسی ارزش نشستم.


موضوع دوره جالب و مطالب مطرح شده در اون در خور توجه ویژه بود. مهندسی ارزش ، راهکارهای مختلفی که برای کاهش هزینه ها ، کاهش زمان و بهبود کیفیت پروژه های بزرگ و کارهای تکرار پذیر میتونه وجود داشته باشه رو بررسی میکنه. برای نمونه ، مثالی که در این دوره مطرح شد رو عرض میکنم. در بزرگراه تهران – کرج ، دو گیت دریافت عوارض وجود داشت که تا چند سال پیش از ماشینهایی که در این مسیر تردد میکردند 200 ریال عوارض دریافت میکرد. چون کرج ، عملا" خوابگاه بزرگ تهران محسوب میشه ، همیشه در اول صبح و دمدمای غروب ، ترافیک زیادی در این گیتها بوجود می اومد. یه مطالعه اقتصادی نشون داده بود که سالیانه حدود 650 میلیون تومان عوارض در این دو گیت دریافت میشه اما بدلیل ترافیک شدیدی که بوجود میاد ، 1900 میلیون تومان بنزین ( سهم مردم و سوبسید دولتی با بنزین 100 تومانی ) در پشت این ترافیک دود میشه و میره هوا!! ارزش اقتصادی زمانی که از مردم تلف میشده هم حدود 1900 میلیون تومان در سال محاسبه شده بود. مسئولین دولتی با دیدن نتایج این مطالعه دستور دادند عوارضی بزرگراه تهران – کرج جمع آوری بشه تا بیش از این ضرر ایجاد نکنه. اینکار پاک کردن صورت مساله بود.

 

در این دوره از شرکت کنندگان پرسیده شد به نظر شما اگه قرار باشه کمکان در این بزرگراه عوارض دریافت بشه اما اینکار بصورتی انجام بشه که مردم معطل نشن و اون آسیبهای اقتصادی از بین بره ، چه کارهایی میتونیم انجام بدیم؟

با اینکه بنده و همکارانم در زمینه ی ترافیک تخصص نداشتیم ، از ما خواسته شد ، هر چه میخواهد دل تنگت بگوی. هر کدوم از ما ، هر پیشنهادی به ذهنمون میرسید نوشتیم. وقتی این نظرات جمع بندی شد حدود 50 راه حل متفاوت مطرح شده بود!!! بعضی از این راه حلها به نظر خنده دار می اومد اما استاد دوره گفتند مشابه این پیشنهاد در فلان کشور غربی داره عمل میشه!

در مهندسی ارزش ، بعد از مطرح شدن اینگونه پیشنهادها ، در مورد اونها قضاوت میشه و روی برخی که عملیتر و بهینه تر به نظر میاند ، کار فنی بیشتری صورت میگیره. در پایان کار هم چند گزینه در اختیار کارفرما قرار داده میشه تا تصمیم نهایی رو بگیره. روش جالبی است با بازده بسیار بالا.

 

شب ، دقایقی رو کنار آتیش نشستم. آسمون کمی ابری بود. وسایلم رو برای صبح جمعه مهیا کردم تا به رصد هلال صبحگاهی برم. تا ساعت 2 بامداد جمعه بیدار بودم. قبل از خواب نگاهی به بیرون انداختم ، داشت برف می اومد!! ساعت 4 صبح مجددا" بیدار شدم. بارش برف همچنان ادامه داشت. برنامه ی رصد رو لغو کردم و به استراحت پرداختم.

 

جمعه های آخر سال ، با جمعه های دیگه فرق داره. شهر و شهروندان ، فعال و پر جنب و جوش هستند. برای خرید عید به بیرون رفتیم و تقریبا" تمام وقت امروزمون به همین کار اختصاص داده شد. حدود دو هفته ی دیگه از سال 89 باقی مونده. این مدت هم در چشم بر هم زدنی به پایان خواهد رسید و نوروز با تمام جلال و شکوهش از راه میرسه.