در تشریفاتی بودن پست ریاست مجلس خبرگان همین بس که دو سال پیش وقتی آیت الله مهدوی کنی در پاسخ به دعوت آیت الله هاشمی رفسنجانی برای حضور در انتخابات هیات رئیسه ، بیماری و کهولت سن رو مطرح کردند ، آیت الله هاشمی گفته اند که این امر سابقه داشته و مرحوم آیت الله مشکینی هم به همین دلایل در برنامه های خبرگان حضور چندانی نداشتند اما ریاست این مجلس رو قبول کرده بودند.


حالا چی شده که آیت الله مهدوی کنی بعد از چند سال دوری از عرصه ی فعالیتهای سیاسی ، بیماری و کهولت سن و در آغاز هشتادمین سال زندگی ، احساس تکلیف شرعی و وظیفه کردند ( اونطوری که دیشب و پریشب در خبر صدا و سیما صحبت داشتند ) تا برای این پست تشریفاتی کاندید بشن ، فقط خدا میدونه و یه گروهی که عزم جزم کردند که نام هاشمی رو از تاریخ انقلاب و ایران پاک کنند.

به شخصه برای آیت الله مهدوی کنی احترام قائلم. ایشون شخصیتی انقلابی ، متین و علمی هستند که در طول این سالها و در اکثر مواقع جانب اعتدال رو رعایت کردند و از دوستان نزدیک مقام رهبری و آیت الله هاشمی محسوب میشن. اما فضا سازی و سمپاشی بر علیه آقای هاشمی رفسنجانی اونقدر زیاد شده که .....

 

هاشمی رفسنجانی بت نیست ، معصوم هم نیست. اما یه خصوصیت جالب و درخور توجه داره که این روزها در کمتر آدم سیاسی میشه دید و اون ، صراحت لهجه و شجاعت در بیان اعتقادات و دیدگاههای شخصی است. در تمام سالهای بعد از انقلاب هاشمی همینطور بوده. کسی نمیتونه منکر بشه که در طول حیات امام راحل ، مهمترین شخصیت کشور بعد از امام ، هاشمی رفسنجانی بود. اسما" رئیس مجلس ، اما رسما" همه کاره و فرمانده جنگ. توی اون دوران التهابات سیاسی و جنگ تحمیلی ، کمتر کسی میتونست بار اون همه سختی و پیچیدگی رو بدوش بکشه ، اما هاشمی اینکار رو کرد و البته هم در اون موقع آسیب دید و هم الان که عده ای که از دور دستی بر آتش دارند ، بر تمام خدمات اون دوران هاشمی خط بطلان میکشند و فکر میکنند بجز دوره ی بنی صدر و دوره ی خودشون ، در 24 سال فاصله ی بین این دو موقعیت ، همه فقط به کشور خیانت کردند.

 

هاشمی به بیت امام راحل بسیار نزدیک بوده و هست. بعد از رحلت امام ، با تمام قدرتی که هاشمی در اختیار داشت ، بیشترین نقش رو در انتصاب حضرت آیت الله خامنه ای بعنوان رهبر کشور ایفا کرد و اولین نفری بود که عکس امام و مقام رهبری رو روی میزش گذاشت ( موقع سفر به کشور روسیه ). یادمون باشه که اولا" آقای هاشمی از نظر سنی 2 سال از مقام رهبری بزرگتر هستند و ثانیا" در سال 68 مراجع بزرگی بودند ( همانند آیت الله گلپایگانی ، آیت الله مرعشی ، آیت الله اراکی و دیگر بزرگان مرجعیت شیعه ) که پیشنهادهایی در مورد انتخابشون بعنوان رهبر مطرح شده بود.

 

پس از استعفای حضرت آیت الله خامنه ای از پست ریاست جمهوری ( بدلیل آغاز رهبری ایشان ) آقای هاشمی در حالی کاندید این پست شد که کشور بخاطر 8 سال جنگ ، از نظر اقتصادی تقریبا" فلج و از کار افتاده بود. اکثر تاسیسات زیربنایی در طول جنگ یا بطور کامل منهدم و یا آسیب جدی دیده بودند ، بیشتر کارخانه ها یا غیر فعال بودند و یا با ظرفیت پایین تولید فقط باز بودند اما بازده اقتصادی نداشتند ، در بعد سیاست خارجی با انبوهی از دشمنان غربی و شرقی سر و کار داشتیم و مثل الان نبود که در آغوش شرقیها به پر و پای غربیها بپیچیم ، موقعیت نه جنگ نه صلح کار آغاز سازندگی رو سخت میکرد ، تکلیف اسراء جنگ روشن نبود ، با تعدادی از کشورهای منطقه قطع ارتباط کرده بودیم ، ارزاق عمومی به سختی تامین میشد ، و دشمنان کشور در فقدان امام راحل تمام تلاش خودشون رو انجام میدادند تا ثابت کنند ایران بدون خمینی ، خیلی زود از هم خواهد پاشید.... رهبری آیت الله خامنه ای و بدست گرفتن سکان اجرائی کشور توسط آیت الله هاشمی در چنین شرایطی آغاز شد.

 

8 سال ریاست جمهوری آقای هاشمی صرف سازندگی شد. در حجم عظیم فعالیتهای انجام شده بدون شک نقاط ضعفی هم وجود داشت. نمیخوام بگم در کلان کار باید چشم بر این نقاط ضعف بست اما از طرف دیگه بی انصافی است که بخاطر اون مشکلات و نقاط ضعف ، کل فعالیتهای 8 ساله ی آقای هاشمی و دولت ایشون رو سیاه جلوه بدیم. اگر در دولتهای آقایان خاتمی و احمدی نژاد ، شاهد پیشرفتهایی در زمینه اقتصاد و فناوری هستیم ، باید بدونیم که بستر و زمینه سازی برای این پیشرفتها ، در دولت 8 ساله ی آقای هاشمی فراهم شد. ایشون نهالی رو کاشتند و درختی رو پرورش دادند و دولتهای دیگه میوه ی اون درخت رو به نام خودشون چیدند و کلی بد وبیراه به باغبان این درخت گفتند و فکر کردند این میوه از آسمون به اونها رسیده.

 

روزهای پایانی دولت آقای هاشمی مصادف با رویداد بزرگ دوم خرداد 76 بود. آقای هاشمی در اون انتخابات حرکتی کرد و حرفی زد که باعث شد گروهی که ا ز 1/1/1 موافق قدرت گرفتن هاشمی نبودند کمر همت ببندند تا هر طوری هست هاشمی رو زمین بزنند. در یکی از خطبه های نماز جمعه ی اون زمان ، هاشمی گفت که همه باید به رای مردم احترام بذاریم و همون رأیی که مردم به صندوق ریختند رو بیرون بیاریم ( نقل به مضمون ). گفتن این حرف از شخصی که قدرت اجرایی بزرگی در کشور داره عین یه بمب بزرگ خبری در جامعه انعکاس یافت. آقای هاشمی بی پرده از احتمال تقلب در انتخابات سخن گفت. آقای هاشمی ، عضو جامعه روحانیت مبارز بود و کاندیدای این جامعه ، جناب آقای ناطق نوری. از فردای اون نماز جمعه ، سیل حملات بر علیه هاشمی شروع شد اما هاشمی بر سر حرفش ایستاد. ( یکی دو روز قبل در سایت تابناک خبری از مصاحبه ی کوتاهی که با آیت الله مهدوی کنی انجام شده درج گردید. بد نیست یه نگاهی به اون مصاحبه که به انتخابات دوم خرداد مربوط میشه بندازیم تا شاید درک بهتری از علت این سخنان آقای هاشمی پیدا کنیم )

 

آیت الله هاشمی که در انتخابات دوم خرداد مورد غضب جناح راست واقع شده بود ، با روی کار اومدن عناصر تندرو در دولت آقای خاتمی ، از سوی این عناصر ( عمدتا" وابسته به جناح سکولار و چپ ) هم مورد آماج حملات سیاسی و اخلاقی قرار گرفت. فضا سازی هر دو گروه بر علیه آقای هاشمی باعث شد تا در انتخابات مجلس شورای اسلامی ، مردم تهران اقبالی به ایشون نشون ندهند و اقای هاشمی حائز رتبه ی 28 شد و از ادامه ی رقابت در دور دوم انتخابات انصراف داد. این انصراف موجی از شادی در گروههای سیاسی مخالف آقای هاشمی بوجود آورد. اونها تونسته بودند بظاهر آسیبی جدی به این نخل تنومند انقلاب وارد کنند.

 

زمان به سرعت سپری شد و 8 سال زمامداری آقای خاتمی به پایان رسید. دولتهای آقای خاتمی خدمات بزرگ و ارزنده ای به کشور کردند اما بزرگترین مشکل کشور در این دوره ی 8 سال ، نفوذ عناصر بسیار تندرو و ضد نظام در ارکان دولت آقای خاتمی بود. انتخابات دوم خرداد نشان داده بود که مردم اصلاح نظام و تغییر روشهای اداره ی کشور رو انتظار دارند اما گروهی اندک از بدنه ی دولت آقای خاتمی ، نه در فکر اصلاح بلکه در فکر براندازی نظام بودند. این تفکر غلط باعث شد که سالها و ماههای پایانی دولت آقای خاتمی ، مرتب شاهد چالشهای سیاسی باشیم. مردم در حالیکه از این رویکردهای سیاسی خسته شده بودند و فشارهای اقتصادی ناشی از سرمایه گذاریهای سنگین زیربنایی ، فشار مالی زیادی به اونها وارد کرده بود و از طرف دیگه احساس میکردند انقلاب از مسیر اصلی خارج شده ، آماده انتخابات سال 84 شدند.

 

آقای هاشمی قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری سال 84 رو نداشت. ترجیح میداد گروههای وابسته به جناح راست روی یه نفر به توافق برسند. بحثهایی در مورد آقایان ولایتی ، قالیباف و لاریجانی بود. با انصراف آقای ولایتی ، آقای هاشمی وارد صحنه شد و جناح راست هم در آخرین لحظات تمرکزش رو از آقای قالیباف به احمدی نژاد معطوف کرد. دور اول انتخابات با پیروزی هاشمی به اتمام رسید اما در فاصله ی بین دور اول و دوم ، موج بسیار عظیمی از تبلیغات منفی بر علیه آقای هاشمی سرتاسر کشور رو در بر گرفت تا جایی که حتی در کوچکترین روستاهای کشور هم سخنرانیهایی بر علیه آقای هاشمی انجام شد.

 

آقای هاشمی در چنین شرایطی در انتخابات ریاست جمهوری بازنده شد و در نماز جمعه ، کار افرادی رو که بر علیه ایشون تبلیغ کرده بودند رو به خدا واگذار کرد. در فاصله ای نه چندان دور از این انتخابات ، مردم تهران آقای هاشمی رو با آرای بسیار زیاد ( و اختلاف فاحش با نفر دوم ) به مجلس خبرگان رهبری فرستادند تا نشون بدهند بر خلاف تصور بعضیها ، هنوز به هاشمی و تفکراتش اعتقاد دارند. در طول دوره ی اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اختلاف نظرهای جدی بین ایشون و آیت الله هاشمی ، زمینه ساز تداوم تبلیغات منفی بر علیه آقای هاشمی بود تا اینکه در شب 13 خرداد 1388 و در مناظره تلویزیونی ، این حملات به نقطه ی اوج خودش رسید.

 

هاشمی که همیشه مثل کوهی از صبر و استقامت بود ، اینبار طاقت نیاورد و نامه ای سرگشاده به مقام رهبری نوشت که ایکاش اینکار رو نمیکرد. این نامه متنی تند داشت و بدون سلام آغاز شده بود. به نظر من هیچ نیازی به استفاده از چنین ادبیاتی نبود. همزمان ، برخی از اعضای خانواده جناب هاشمی حرفهایی زدند و اعمالی انجام دادند که به نام اونها بود اما نتیجه اش به حساب آقای هاشمی واریز میشد. البته در مورد شخصیتهای دیگری ( که نمیخوام اسمشون رو ببرم ) اینگونه عمل نمیشه و میگن رفتار و عملکرد فرزندان اینها ، کاری به این آقایون سرشناس نداره و هر کسی رو توی قبر خودش میزارن ( این جمله عین کلامی است که یکی از همین افراد سرشناس در مورد عملکردهای فرزندش گفته! ). صادقانه باید گفت که برخی حرفها و اعمال اطرافیان آقای هاشمی اصلا" قابل دفاع نیست و در مواردی باید پیگیری قضایی هم در موردش انجام بشه اما اونهایی که پیگیر این قضایا هستند به این خاطر به حاشیه های خانواده ی آقای هاشمی بها میدن تا زمینه فراهم بشه و تیر خلاص رو به خود آیت الله هاشمی بزنند.

 

نمیدونم. شاید دیر یا زود این اتفاق بیفته و هاشمی از صحنه ی سیاسی کشور بطور کامل حذف بشه. همونطور که گفتم هاشمی هم یه انسانه مثل بقیه. نکات مثبتی داره و اشتباهاتی. انقلاب وابسته به هیچ شخصی نبوده و نیست. اما ما داریم لحظاتی از تاریخ رو نگاه میکنیم که بخشی از انقلاب و تاریخ انقلاب در حال دفن شدن است. پریشب در صدا و سیما ، برای معرفی آیت الله مهدوی کنی به نسل کنونی ، اشاره به سوابق ایشون میشد. مرتب تصاویر آیت الله مهدوی در زمان امام رو پخش میکردند و جملاتی که امام در شهریور ماه سال 60 در مورد آقای مهدوی فرموده بودند. یادم افتاد که امام راحل در مورد آقای هاشمی هم حرفهای زیادی فرموده بودند از جمله اینکه : هاشمی زنده است چون نهضت زنده است..... بله ؛ هاشمی همه ی انقلاب نیست اما اگه هاشمی رو از انقلاب حذف کنیم ، چیزی که باقی میمونه خیلی با اصلش تفاوت خواهد داشت.

 

آیت الله هاشمی از ریاست مجلس خبرگان کنار رفت. ایشون در آخرین سخنرانی که در این پست داشتند ( که در صدا و سیما انعکاسی نداشت اما برخی روزنامه ها اون رو نوشتند ) باز هم با همون شجاعت همیشگی ، حرفش رو زد و صندلی ریاست رو تحویل داد. جالبه که در دو روز گذشته ، سایت مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت از طرف هکرها مورد حمله قرار گرفت و خبر درگذشت آیت الله هاشمی در صفحه اول این دو سایت منتشر شد.... اما :

 

هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.....