در دوره نوجوانی و جوانی برای تامین پول توجیبی کار میکردم. شغلهای مختلفی رو تجربه کردم ؛ از کارگری ساختمان و کارگری قنادی گرفته ، تا کار در یه کارگاه تولید زونکن و رانندگی با کامیون پدرم.


مرحوم پدرم مخارج من رو تامین میکرد اما خودم علاقه داشتم کار کنم و دستمزد مستقلی داشته باشم. بعضی وقتا که تابستون در شمال بودم با دوستان هم سن و سال ، بساط بلال فروشی پهن میکردیم و توی تابستونای گرم تهرون ، شربت خاکشیر میفروختیم ؛ هم سرگرمی بود و هم یه پول مختصری گیرمن و دوستام میومد.

 

امروز توی خونه ، به یاد قدیما دوباره کارگری کردم! چند تا سرامیکهای کف اطاق از سر جاش کنده شده بود و یه اوستا کاشیکار آورده بودم تا اینها رو درست کنه. کارش رو تماشا میکردم و یاد گرفتم که چه جوری باید کاشی و سرامیک کف رو دوغ آب سیمان سفید داد و بندکشی کرد. کاشیهای حمام و سرویس بهداشتی هم نیاز به بندکشی داشت اما دیگه به این بنده خدا زحمت ندادم! خودم دست بکار شدم و طی یکی دو ساعت ، یه دوغ آب اساسی به کاشیها دادم. ملات دوغ آب اونقدر خوب درست شده بود که میشد جای آب دوغ ، خوردش!!!

 

بعد از ظهر دیروز یکی از بیاد موندنی ترین کوهپیمائیهای ماههای اخیر رو انجام دادیم. از ظهر دیروز ، در اصفهان بارون میومد. وقتی عازم کوه شدم بارون فوق العاده شدید شد اما هر چی بر شدت بارون افزوده میشد ، اشتیاقم برای کوهپیمایی هم بیشتر و بیشتر میشد ؛ راه رفتن زیر بارون و خیس شدن رو یه دنیا دوست دارم.

با لباسهای معمولی حرکتمون رو شروع کردیم. تا ایستگاه دوم تله کابین بارون یه ریز می اومد. در اونجا بارش قطع شد و برا اینکه لباسم خیسم باعث اذیتم نشه ، بلوز ورزشی رو درآوردم و با یه تی شرت ادامه ی مسیر دادم. با قطع شدن بارون ، هجوم مه آغاز شد. خیلی متاسف شدم که دوربین همراهم نیست. پس از مدتی راه رفتن ، برای استراحت توقف کردیم. وقتی خواستیم دوباره راه بیافتیم ، بارون دورباره شروع شد ؛ اول نم نم و بعد شدید. برای برگشت لباس ضد آب تنم کرده بودم. همه چیز رویایی و زیبا بود. توی اصفهان کویری ، از این صحنه ها کم دیده میشه.