داستان فوت کوزه گری رو حتما" شنیدید. یه شاگرد کوزه گری بود که پس از مدتی کار کردن نزد استاد ، تصمیم گرفت برای خودش مستقل کار کنه. کارگاهی زد و مشغول کار شد اما هر چی کوزه تولید میکرد ، رنگش کدر میشد و اصلا" شفافیت کوزه های کارگاه استاد رو بدست نمی آورد.


دوباره پیش استاد رفت و ماجرا رو بیان کرد. استاد گفت یه بار دیگه بیا اینجا و تا ببینم چیکار میکنی. شاگرد همین کار رو کرد و مراحل کار رو دوباره نزد استاد انجام داد. نتیجه ی کار ، بدست اومدن کوزه ای کدر رنگ شد. استاد خودش دست بکار شد و شاگرد تماشا کرد. آخر دست ، یه کوزه ی خوش رنگ تولید شد. شاگرد گفت استاد من دقیقا" همین کارهایی رو انجام میدم که شما کردین. استاد گفت اما تو از فوت کوزه گری غافل شدی.

کوزه ها بعد از شکل گرفتن و لعاب خوردن باید مدتی بمونند تا خشک بشن و بعدا" در کوره قرار بگیرن. توی این فاصله روی اونها گرد و غبار میشینه. اگر دقت کرده باشی من موقعی که میخواهم اونها رو توی کوره بچینم ، بهشون فوت میکنم تا این گرد و غبار بر طرف بشه و رنگ کوزه شفاف جلوه کنه.

 

فوت کوزه گری ، نماد استفاده ی دقیق از ریزه کاریها است. بعضی وقتها به نتیجه رسوندن یه کار ، منوط به انجام یه کار بسیار ساده میشه. خیلی وقتها اینکارها اونقدر ساده هستند که به چشم نمی یاند اما اهل فن و اهل دقت ، به تمام نکات ریز و درشت مساله توجه میکنند. فوتهای کوزه گری ، رسیدن به نتیجه رو بعضی وقتها تضمین و بعضی وقتهای دیگه آسونتر میکنند.

 

دیشب در تمرین بولدرینگ یکی از این فوتهای کوزه گری رو استفاده کردیم. دو هفته پیش که با ابزار از دیواره صعود میکردم ، آقا مهدی باقری که من رو راهنمایی میکرد ، یه جا گفت : " پا جای دست ". من توی اون موقعیت خیلی متوجه نشدم چکار باید بکنم. نه میدونستم این اصطلاح یعنی چی و نه راه انجامش رو بلد بودم. دیشب در تمرین بولدرینگ ، خیلی هدفمند کار کردیم. برا اینکه قدرت عضلات رو بهبود بدیم ، چند مسیر چرخشی رو با حدود 12-10 گیره تعیین و سعی کردیم در هر مرتبه حداقل 2 تا 3 بار پیوسته مسیرهای رو بریم. هم تمرین قدرتی بود و هم تکنیکی.

کار بعدی حرکت زیر سقف بود بار اول که اینکار رو انجام دادم با گرفتن پنجمین گیره ی زیر سقف ، پاهام رها شد و نتونستم مسیر رو تمام کنم. حسین آقا که همین مسیر رو شروع کرد ، برای حرکت از گیره ی دوم به چهارم ، حرکت پا جای دست رو بطور غریزی انجام داد. من هم در ادامه از همین روش استفاده کردم. خیلی راحتتر از همیشه رو به جلو رفتم و مسیر رو به اتمام رسوندم.

 

در زیر سقف بولدرینگ ، دست چپم در گیره ی شماره 2 قرار داشت و دست راستم کمی جلوتر و گیره ی شماره 3. موقع رها کردن گیره ی 2 و گرفتن گیره ی 4 بود. برای انجام این حرکت باید هم از قدرت دست استفاده کرد و هم پا. در حرکت زیر سقف ، درگیر بودن و قفل کردن پاها روی گیره ها به اندازه ی گرفتن گیره ها با دست اهمیت داره. اگر موقع این جابجایی ، بدن بیش از حد کشیده بشه و فاصله ی بین پنجه پا تا کف دست زیاد باشه ، احتمال داره که پاها نتونند فشار وزن بدن رو تحمل کنند و از گیره رها بشن. در صورت رها شدن پا از زیر سقف ، برگشت به حالت قبلی ممکن خواهد بود اما انرژی زیادی رو از دست میدیم.

اگر قبل از رها کردن گیره 2 میتونستم فاصله ی دست و پام رو کم کنم ، میشد راحتتر و با اطمینان بیشتر گیره 2 رو رها کنم و گیره ی 4 رو بگیرم. حرکت " پا جای دست " همین موقعیت خاص رو برام ایجاد میکرد. قبل از اینکه گیره ی 2 رو رها کنم ، پای چپم رو روی همین گیره مستقر کردم. اینکار باعث شد بدنم مثل یه فنر جمع بشه. موقعی که خواستم دستم رو از گیره ی 2 خارج کنم ، همزمان با دست راست و پای چپ ، دو نیرو در دو جهت مختلف وارد میکردم ؛ دستم به گیره ی شماره 3 به طرف جلو نیرو وارد میکرد و پام به گیره ی شماره 2 رو به عقب فشار می آورد. این دو نیرو بدلیل فاصله ی نه چندان زیاد گیره های 2 و 3 خیلی کارآمد میشدند و میتونستم ضمن حرکت رو به جلو ، توقفی داشته باشم و به دستم استراحت بدم.

وقتی تکنیکهای جدید رو یاد میگیرم ، لذت کار در بولدرینگ برام صد چندان میشه. بی صبرانه منتظر ایام بهار هستم تا بعد از یک سال ، سنگنوردی با ابزار رو دوباره در شاه نشین صفه تجربه کنم ؛ انشاءالله.

 

یادش بخیر. روزهای اولی که تمرین بولدرینگ رو شروع کردم ، جناب ستایش یه مسیر با 30 گیره رو مشخص کردند. اون موقع فقط یه بار تونستم مسیر رو تا آخر برم و در دفعات بعدی روی گیره ی 20 دستم خسته میشد و می افتادم. الان همین مسیر رو رکوردگیری میکنیم ( البته با تعداد گیره ی خیلی بیشتر ). رکورد در اختیار فرزندم است که تونسته ظرف 35 ثانیه به آخر مسیر برسه. رکورد من هم 37 ثانیه است. به قول قدیمیها : کار نیکو کردن از پر کردن است