خیلی علاقمندم که فعالیتهای روزانه و هفتگی خودم رو بر اساس برنامه ای از پیش تعیین شده انجام بدم اما برخی مواقع دیگران باعث بهم خوردن این برنامه ریزی میشن و حالم رو بطور اساسی میگیرن.


توی اداره که هستم تمام کارهای روزانه رو تا آخر وقت اداری به آخر میرسونم تا بتونم وقت بعد از ظهرم رو آزاد کنم. بعضی مدیران هستند که در طول وقت اداری در جلسات شرکت میکنند و پاسخگوی ارباب رجوعان حضوری هستند. اینها بعد از ظهر و یا شب ( توی منزل ) نامه های رسیده رو بررسی میکنند و دستورات لازم رو میدن. اما من هر سه تا کار رو در همون ساعت اداری به اتمام میرسونم. این کار هم با برنامه ریزی انجام میشه. بعضی وقتها اونقدر کارام به لحظه انجام میشن که هنوز اصل نامه ها به واحد ما نرسیده ، اونها رو در اتوماسیون اداری بررسی کردم و دستورات لازم رو به زیر مجموعه دادم. با این روش وقت خودم و همکارام کاملا" پر میشه و یه مقدار فشار اضافی رو تحمل میکنیم اما حسنش اینه که دیگه کاری رو به بعد از ظهر و فردا موکول نخواهیم کرد.

 

بعد از ظهرها رو برای فعالیتهای ورزشی اختصاص دادم. شنبه میخواستم برم کوه اما اطلاع دادند ساعت 17 باید در یه جلسه شرکت کنم. کوهپیمایی ما از ساعت 15 شروع میشه و معمولا" 2 تا 2.5 ساعت ادامه داره. طبیعتا" نمیتونستم کوه برم. ساعت 16:30 که آماده ی رفتن به جلسه بودم ، تلفن کردند و گفتند جلسه به ساعت 18:30 تغییر زمان داده. بخاطر این بی احترامی به وقت دیگران ناراحت بودم. برنامه کوه به هم خورده بود و یه وقت اضافه ی بدون برنامه برام ایجاد کردند. توی جلسه گفتم که اگر عمری برام باشه ، در سال 90 چنانچه ساعت برگزاری جلسه بدون هماهنگی قبلی تغییر کنه در اون جلسه شرکت نخواهم کرد.

 

دیروز کارام رو در زمان مقرر به اتمام رسوندم و رفتم کوه. بعد از چند ماه دوباره مسیر یا علی رو طی کردم. تعدادمون زیاد بود و یه مقدار زمان بیشتری صرف شد. من هم ته قدم بودم. وقتی آخر گروه قرار میگیرم یه حس عجیبی پیدا میکنم ؛ یه چیزی توی مایه های دو دلی ، ترس ، اضطراب

آخرین نفر باید متکی به خودش باشه ، کس دیگری پشت سرش نیست که در مواقع نیاز کمکش کنه. وقتی احساس کنی یه حمایت کننده هست ، آرامش بیشتری پیدا میکنی ، با خیال راحتتری اشتباه میکنی و از اشتباه کردن نمیترسی. اما وقتی فقط خودت باشی و خودت ، ترس و اضطراب غلبه میکنه. در عالم معنوی هم هر موقع حس کنیم یه حمایت کننده ی بزرگ همیشه در کنارمون هست ، به آرامش میرسیم اما وقتی احساس تنهایی بهمون دست میده ، از این تنها بودن وحشت بی اندازه ای خواهیم داشت.....

آشنایی کامل به گیره های مسیر باعث شد تا بسهولت صعود کنم. انشاءالله وضعیت جوی که بهتر شد باید چند تا از مسیرهای صفه رو ایمن سازی کنیم تا با خیال راحتتری بشه صعود کرد.

 

در روزهایی که به کوه میرم ، نهار و شام رو در هم ادغام میکنم و حدود ساعت 18 یا 19 غذا میخورم. در قرآن کریم خداوند میفرماید :

 

الا من تا و آمن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنته و لا یظلمون شیئا * جنات عدن التی وعد الرحمن عباده بالغیب انه کان وعده مأتیا * لا یسمعون فیها لغوا الا سلاما" و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیا ( سوره مبارکه مریم آیات 60 تا 62 )

مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام دادند که آنان به بهشت در می آیند و ستمی بر ایشان نخواهد رفت * باغهای جاودانی که ( خدای ) رحمان به بندگانش در جهان ناپیدا وعده داده است در حقیقت وعده او انجام شدنی است * در آنجا سخن بیهوده نمی شنوند جز درود و روزیشان صبح و شام ( آماده ) است.

 

از زمانی که دو وعده در روز ( صبح و سر شب ) غذا میخورم بسیار سرحالتر شدم ، خواب راحتتری دارم ، وزنم ثابت مونده و به اندازه ی کافی انرژی برای فعالیتهام دارم. اگه میخواین به بهشت تشریف ببرین ، هم کارهای خوب انجام بدین و هم عادت غذایی خودتون رو مطابق بهشتیها تنظیم کنید ؛ اونجا غذای اضافی به کسی نمیدن و هر چیزی حساب داره !!!!

 

امشب ، آخرین شب چهارشنبه ی سال و زمان برپائی مراسم چهارشنبه سوری است. رسوم کهن ایرانی بهانه های برای با هم بودن و با هم شاد بودن است اما در سالهای اخیر ، بعضیها به دلایلی واهی خط بطلان بر تمام آداب و سنن ایرانی میکشن و بعضیهای دیگه با تحریف این مراسم سنتی و وارد کردن انواع و اقسام مواد محترقه و منفجره در این مراسم ، مفهوم زیبا و شاد این مراسم رو با هیجانهای غلط ( که با آسیبهای بسیار جدی روحی و جسمی همراه است ) به فراموشی سپردند. خانواده ی ما همه ساله این مراسم رو برگزار میکنه اما نه توی کوچه و خیابون و با ترکوندن ترقه و به هوا فرستادن فشفشه و موشک. توی حیاط منزل ، آتشی روشن میکنیم ، جاتون خالی آش رشته میپزیم و ساعتی رو زیر آسمون خدا دور هم هستیم. معمولا" تعدادی از بستگان هم به ما ملحق میشن. امسال همین برنامه رو در منزل یکی از دوستان خواهیم داشت. امیدوارم امشب برای هیچ ایرانی حادثه ی ناگواری پیش نیاد و جوانان عزیز ما بتونند هیجانات خودشون رو کنترل کنند ؛ انشاءالله