یادداشت 16 اردیبهشت 1397

بلاخره روز گذشته برای بررسی وضعیت دردی که در دست راستم دارم به پزشک مراجعه کردم. احتمال میدادند که کشیدگی تاندول رخ داده باشه. مقداری دارو تجویز کردند و یه مچ بند آتل دار که باید از یه شرکت خاص میخریدم. وقتی به اون شرکت پزشکی مراجعه کردم ، چندین نفر از بیماران همین آقای دکتر که در درمانگاه اونها رو دیده بودم رو مشاهده کردم که به ترتیب اومدن به این شرکت برای خرید! بقول آقای رئیس جمهور ؛ علی برکت الله!!

 

کارم به عنوان خزانه دار شهرداری اصفهان رسما" از دیروز آغاز شد و اولین نامه ها رو با این عنوان امضاء کردم. هدف بزرگی رو برای خودم در نظر گرفتم و امیدوارم با توکل به خدا و با بهره گیری از خرد جمعی و مشارکت بین بخشی ، تا پایان نیمه اول سال به این هدف برسم ؛ انشاءالله

 

امروز برای اولین بار و بعنوان یه مسافر از مترو اصفهان استفاده کردم و از ایستگاه گلستان در خیابان بهارستان به دروازه دولت اومدم.  مدت این سفر درون شهری 20 دقیقه شد که البته قبلش 15 دقیقه هم در انتظار رسیدن قطار بودم. خوشبختانه استقبال مردم از این وسیله داره روز به روز بیشتر میشه. تمام صندلیها پر شده بود و عده ای هم ایستاده بودند. خدا رو شکر که نتیجه زحماتی که همه ی ما در به نتیجه رسیدن این پروژه کشیدیم به ثمر نشسته.

 

در طول سالهایی که دارم وبلاگ نویسی انجام میدم بارها رویدادهایی پیش اومد که انگیزه نوشتن دوباره رو از من گرفت اما باز هم چراغ این کلبه ی درویشی رو روشن نگهداشتم. میدونم اعضای خانواده ، بستگان ، دوستان ، همکاران ، آشنایان دور و نزدیک و .... نوشته های من رو میخونند و این بعضی وقتا کار نوشتن رو سخت میکنه. اما تلاش دارم رویه ای که در ابتدا برای نوشتن در پیش گرفتم رو حفظ کنم و با همون انگیزه ، برای دل خودم بنویسم.

/ 0 نظر / 30 بازدید