یادداشت 29 بهمن 1396

در ایام عزا ، بعضی وقتا که توی ماشین هستم برای خودم اشعار روضه میخونم. عمدتا" اشعاری رو استفاده میکنم که علاوه بر حزن مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین ، جلال و جبروت و کرامت و پاکی و مظلومیت این بزرگواران رو توصیف میکنه.


صبح امروز وقتی داشتم به طرف اداره میرفتم ناخودآگاه روضه ی حضرت علی اصغر سلام الله علیه توی نظرم اومد و شعر مرحوم جیحون یزدی رو با خودم زمزمه کردم که با این ابیات وارد ذکر مصیبت میشه:


گفتند این طفل کو چو بحر بجوشد

نیست چو ما کز عطش به صبر بکوشد

اشک بپاشد چنان که خاک بپوشد

رخ بخراشد چنانکه جان بخروشد

جز به کفی آب عقده اش نشود حل


این اشعار رو با صوت حزین برای خودم میخوندم. به دلسوزترین و جانگدازترین بیت این شعر رسیدم:


گاهی بیجان شود به دامن خواهر

گاهی ناخن زند به سی....


نتونستم مصرع رو به اتمام برسونم و اشکم سرازیر شد. به تقاطع خیابانهای شهید بهشتی و شیخ بهایی رسیده بودم. یه خودرو جلوی من قرار گرفت. پشت شیشه اش نوشته شده بود: یا حضرت علی اصغر (سلام الله علیه)


با دیدن این اسم دلنشین و در همون حال حزن و اشک شعر رو دوباره زمزمه کردم:


هی به فغان خود ز گاهواره پراند

مادر او هم زبان طفل نداند

نی بودش شیر تا به لب برساند

نی بودش آب تا به رخ بفشاند

مانده به تسکین قلب اوست معطل


گاهی بیجان شود به دامن خواهر

گاهی ناخن زند به سینه ی مادر

باری ؛ از ما گذشته چاره ی اصغر

یا بنشانش شرار آه چو آذر

یا ببرش همرهت ، به جانب مقتل


شه ز حرم خانه اش ربود و روان شد

پیر خرد هم عنان بخت جوان شد

زین پدر و زان پسر به لرزه جهان شد

آمد و آورد هر طرف نگران شد

تا به که سازد حقوق خویش مدلل؟


گفت که ای قوم ؛ روح پیکرم است این

ثانی حیدر ، علی اصغرم است این

آن همه اصغر بودند ، اکبرم است این

حجت کبرای روز محشرم است

رحمی کش حال بر فناست محول


صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین....

/ 0 نظر / 56 بازدید