شیعه یعنی.....

چند روز قبل این عکسها رو گرفتم ؛ سراب زندگی

 

 

 

 

 

غروب امروز فرصتی داد تا همراه و همقدم با دوست گرامی جناب آقای آرش زمانپور کوهپیمایی کنم. گفتگوهای زیادی در مورد موضوعات مختلف داشتیم تا به قله رسیدیم و شاهد غروب خورشید....

 

 

 

در بازگشت اما ، گفتگوها بگونه ای پیش رفت که برایم بسیار جالبتر شد. راستش به یقین آقای زمانپور غبطه میخورم.....

 

امشب ، شب سالروز شهادت ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است. خیلی از ما ، اسم خودمون رو گذاشتیم شیعه ی جعفری. اما بمواقع چه نسبتی با شیعه بودن و جعفری بودن داریم؟ چقدر با این اسامی و این حقایق فاصله داریم؟ شاید بی مناسبت نباشه که بخشهایی از مثنوی بلند مرحوم آغاسی رو با هم بخونیم :

 

شیعه یعنی عشق‌بازی با خدا
یک نیستان تک‌نوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی درجنون
شیعه طوفان می‌کند در کاف و نون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنیزاهد شب، شیر روز
شیعه یعنی شیر، یعنی شیرمرد
شیعه یعنی تیغ عریان درنبرد
شیعه یعنی تیغ، یعنی موشکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی‌غلاف
شیعه یعنی «سابقون السّابقون»
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون
شیعه باید آب‌ها را گِلکند
خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارزترینمنظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سَر نی، جلوة رنگین کمان
پرچم زلفترها در باد شد
وز شمیمش کربلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان تو بود
تابگیسوی پریشان تو بود
می سزد نی، نکته‌پردازی کند
در نیستان آتش اندازیکند
صبر کن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
کاروان، بیمیر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر، می‌افتد  به راه
می‌رود منزل به منزل درکویر
تا بگوید سرّ بیعت با غدیر
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأسخونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعهیعنی دعبل چشم انتظار
می‌کشد بر دوش خود چهل سال دار
شیعه باید همچو اشعارکمیت
سر نهد بر خاک پای اهل بیت
یا فرزدق‌وار در پیش هشام
ترک جان گوید بهتصدیق امام
مادر موسی که خود اهل بلاست
جرعه نوش از بادة جام بلاست
در تبپژواک بانگ الرّحیل
می‌دهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعة مولایماست
اکبر اوییم و او لیلای ماست
این سخن کوتاه کردم والسّلام
شیعه یعنیتیغ بیرون از نیام

/ 1 نظر / 2 بازدید
آرش زمانپور

بلاخره روز سه شنبه تونستم با جناب مهرانی به کوه برم و از اون بالا منظره غروب خورشید رو ببینم. در طول مسیر صعود با راهنمائی های جناب مهرانی تقریبا بدون مشکل بالا رفتم( بغیر از خستگی معمول بخاطر عدم تمرین قبلی) طول مسیر رفت و برگشت با صحبت و بحث در مورد موارد مختلف گذشت و چه حیف که زمان زود گذشت و این صعود تبدیل به خاطره بسیار خوبی برای من شد. جناب مهرانی از شما برای این برنامه عالی خیلی ممنوم و امیدوارم باز هم بتونم در کنار شما باشم و از مصاحبت با شما لذت ببرم. و در آخر این رو اضافه کنم که من حالا حالا مونده تا به شما برسم.... هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم پاینده باشید با احترام زمانپور