یادداشت 24 امرداد 1397 - صعود ناتمام به قله پاشوره

صعود به قله پاشوره سنگینتر از اون چیزی بود که فکر میکردم. همچنین بیماری پر کاری تیروئید تاثیر زیادی روی من گذاشته و توانم کمتر از گذشته شده.


پنج شنبه شب به همراه جمعی از همکاران عازم جاده هراز شدیم. تجربه دو سفر آخری که همراه گروه بودم کمکم کرد تا با آوردن زیرانداز ، پتو و متکا یه درازکش راحت در کف اتوبوس و بین صندلیها داشته باشم!! خدائیش ورزشکاران دیگه سفر میرن و ما کوهنوردان هم سفر میریم اما تفاوت از کجا تا کجا!!!


خواب چندانی نداشتم. برای نماز صبح در امامزاده هاشم توقف کردیم و ساعتی بعد کمی بعد از پلور و در ابتدای جاده روستای نوا دو دستگاه نیسان و یه ماشین سواری منتظر ما بودند. فکر میکنم حدود 27 نفر بودیم. جاده ی پر پیچ و خمی که پیش رو داشتیم برای تردد اتوبوس مناسب نبود (یعنی اصلا" نمیتونست بیاد). موقع حرکت با نیسان تمام توجه همه ی ما به قله ی رفیع دماوند بود.


در انتهای روستای نوا کارخانه ی آب معدنی نوا قرار داشت. حرکت ما از همین نقطه آغاز شد. کمی بیش از 1 ساعت طول کشید تا از روستا به دشت آزو رسیدیم و برای صرف صبحانه توقف کردیم. این شاید تنها برنامه ای بود که بجای نگاه کردن به مسیر پیش رو و قله ای که باید به اون صعود میکردم ، مرتب برمیگشتیم پشت سرمون رو نگاه میکردیم ، از دماوند عکس میگرفتیم و غرق در ابهت و زیبایی این دیو سپید پای در بند میشدیم.


در دشت آزو در کنار کلبه ای نیمه مخروبه که دار و درخت و آبی در اطرافش بود برای صرف صبحانه توقف کردیم. در اون ساعت صبح هوا نسبتا" خنک بود اما نیازی به پوشش اضافه نبود. پس از صرف صبحانه دوباره حرکت کردیم. در صعود به قله پاشوره نمیشه مستقیم به طرف قله رفت. ابتدا باید از دشت آزو و از یه شیب نسبتا" تند که در سمت راست قله قرار داره خودمون رو به خط الرأس برسونیم و سپس به سمت شرق بپیچیم و اونقدر بریم تا به قله برسیم.


هوا نسبت به صبح قدری گرمتر شده بود. کوله ی من هم سنگین بود و عملا" در اون شیب تند در حال کوله کشی سنگین بودم. نسبت به دیگر همنوردان فشار بیشتری رو تحمل میکردم و شاید به همین علت بود که تعریق زیادی داشتم (البته شاید هم دلیل این موضوع همون پر کاری تیروئید بوده باشه). مرتب آب و تنقلات استفاده میکردم تا بدنم با کمبود آب مواجه نشه. بعد از عبور از یه چمنزار کوچک در همین شیب تند که آخرین چشمه ی آب هم در اونجا قرار داشت ، شرایطم بهتر شد و راحتتر تا رسیدن به خط الرأس حرکت کردم.


با رسیدن خط الرأس و قدری حرکت به طرف قله ، احساس کردم به استراحت نیاز دارم. کوله رو زمین گذاشتم و دراز کشیدم. چند دقیقه ی بعد دوباره به راه افتادیم. و قدری جلوتر که دوستان توقف کرده بودند به اونها ملحق شدم و باز استراحت کردم. نقشه گوگل ارتفاع این نقطه رو کمی بیشتر از 3300 متر نشون میده.


گروه دوباره حرکت کرد و من با دو سه دقیقه فاصله راه افتادم. ساعت حدود 1 بعد از ظهر بود و هنوز تا رسیدن به قله بیش از 2 ساعت دیگه باید حرکت میکردیم. دوستان امداد و نجات منتظر بودند تا من به انتهای صف گروه برسم. احساس کردم در حرکت کردن راحت نیستم و نیاز به استراحتهای مکرر دارم. میتونستم ادامه بدم اما دیدم اگر بخوام تمام انرژی خودم رو صرف صعود کنم ، شاید موقع فرود به مشکل بخورم و بدنم کلا" خالی کنه و اون موقع هم خودم به دردسر می افتم و هم گروه رو دچار مشکل میکنم. تصمیم گرفتم ادامه ندم و برگردم.


همسرم قدری از من جلوتر بود. ایشون رو صدا زدم و گفتم که بهتره برگردم. بچه های امداد با بی سیم به سرپرست برنامه که جلوی گروه بودند اطلاع دادند. میخواستند یکی از امدادگران رو با من راهی کنند اما قبول نکردم. حالم خوب بود و میتونستم برگردم پایین. نیاز گروه به حضور تیم امداد و نجات خیلی بیشتر بود. یه بی سیم اضافه همراه گروه بود. اون رو گرفتم تا با سرپرست در ارتباط باشم. خداحافظی کردم و همراه با همسرم مسیر برگشت رو در پیش گرفتیم.


هنوز خیلی فاصله نگرفته بودیم که بارش بارون و غرش رعد و برق آغاز شد. نگران گروه بودم. خدا خدا میکردم که اونها هم برگردند. حرکت از خط الرأس به طرف شیب تند رو آغاز کرده بودیم که از طریق بی سیم متوجه شدم گروه هم داره برمیگرده و از ادامه مسیر بطرف قله صرف نظر کردند (هنوز خیلی راه تا قله مونده بود و بارش بارون و تگرگ و رعد و برق میتونست خطرآفرین باشه).


من و همسرم با احتیاط کامل از شیب تند پایین اومدیم و در همون جایی که صبحانه خورده بودیم برای استراحت و صرف نهار توقف کردیم. تصمیم بسیار درست و عاقلانه ای گرفتم که ادامه ندادم و برگشتم. پس از خوردن نهار استراحت کردیم تا گروه هم برگرده پایین. با مراجعت دوستان ، به طرف روستای نوا به راه افتادیم و عین صبح ، با نیسانها برگشتیم کنار اتوبوس و راه اصفهان رو در پیش گرفتیم با این تفاوت که اینبار دیگه بخاطر خستگی ، یه خواب اساسی رفتم تا خود اصفهان....


هنوز مطمئن نیستم که مشکلی که برام پیش اومد به چه علت بود. سنگینی کوله ، سرعت حرکت در شیب تند ، خستگی ناشی از نخوابیدن شب قبل ، دمای هوا ، شرایط جسمی و یا بیماری؟ اگر این مشکل مربوط به بیماری تیروئید باشه لازمه تا مدتی کوهنوردی سنگین رو کنار بذارم تا انشاءالله به شرایط عادی برگردم. یکی دو هفته ی آینده وضعیتم از این بابت روشن خواهد شد. امیدوارم که مشکل مربوط به بیماری نباشه چرا که به امید خدا میخوام یه باره دیگه به سبلان صعود کنم ؛ انشاءالله

/ 0 نظر / 57 بازدید