یادداشت 5 امرداد 1394 - 23 سال پیش در چنین روزی.....

23 سال پیش (سال 1371) ایام هفته و شماره روزهای ماه شمسی مثل امسال بود. شنبه 3 امرداد بود و دوشنبه 5 امرداد.

 

در بعد از ظهر روز پنجشنبه 1 امرداد سال 1371 با محل کارم در وزارت کشور تسویه حساب کردم و صبح روز شنبه 3 امرداد برای آغاز کار در شهرداری به اصفهان اومدم ؛ تک و تنها. اون زمان تنها 10 ماه از ازدواجم گذشته بود و خونه­مون تهران بود.

 

صبح روز شنبه با هواپیما اومدم اصفهان. قیمت بلیط 5010 ریال (این 10 ریال آخرش منو حیرون کرده!!!). با اینکه از همون روز اول بنا بود به عنوان رئیس اداره حسابداری کارم رو در شهرداری آغاز کنم اما اجازه گرفتم تا حداقل به مدت یک هفته بعنوان یه ناظر و بدون اینکه اعلام بشه در آینده چه سمتی خواهم داشت به اداره حسابداری برم. رفتم اداره حسابداری و سراغ آقای رئیس رو گرفتم. اطاقی رو بهم نشون دادند. روی میز آقای رئیس اونقدر زونکن و پرونده بود که ایشون رو نمیشد ببینی. سلام کردم. سری بلند کردند و پاسخ سلامم رو دادند. گفتم بنا شده خدمت شما باشم تا با کار حسابداری شهرداری آشنا بشم. این گفتگوی ساده سرآغاز کارم شد. اون 10 روزی که مثل رئیس نامحسوس بودم خیلی خیلی برام مفید بود و حسابی حساب همه چیز دستم اومد.

 

حدود 10 روز بعد ابلاغم صادر شد و یک ماه بعد از آغاز کارم ، اثاث منزلم رو آوردم اصفهان و دیگه رسما" اصفهانی شدم. دفتر سررسید اون سال رو هنوز نگه داشتم و هر از گاهی اون رو میبینم و یادداشتهایی رو که در اون سال نوشتم مرور میکنم.

 

بسیاری از همکارانی که در اون سال افتخار آشنایی و همکاری با اونها رو داشتم الان بازنشسته شدند (از جمع اون سال فقط 4 نفر موندیم که هنوز بازنشسته نشدیم). چند نفری هم به رحمت خدا رفتند که یاد و خاطره شون در ذهن باقی مونده ؛ مرحوم جلیل پور ، مرحوم امینی ، مرحوم میرآقایی ، مرحوم آزاد

 

خدا رو هزاران بار شاکرم که چنین مسیری در زندگی برام مقدر فرمود.

/ 0 نظر / 39 بازدید