السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع

در روز عاشورا و پس از به شهادت رسیدن تمامی یاران امام علیه السلام و مردان بنی هاشم ، حضرت سید الشهداء آماده ی رزم با کفار شدند. بدلیل خالی شدن حرم از مردان و اضطراب اهل حرم ، آن حضرت در حین کارزار هر از گاهی به سمت خیام برمیگشتند و با سر دادن شعار لا حول ولا قوت الا بالله ، خبر زنده بودن خود را به اهل حرم میرساند. در هر مراجعت حضرت به حرم ، آن بزرگوار وداعی دوباره میکردند و باز راهی میدان میشدند.

بر حسب برخی مقاتل ، در دومین وداع حضرت و پس از آنکه فریاد برآورده بودند آیا فریاد رسی هست که ما را یاری کند؟ حضرت علی اصغر علیه السلام با شنیدن فریاد کمک خواهی پدر ، خود را از گاهواره بیرون انداخته است. در مقاتل دیگر آمده است که در زمان دومین وداع حضرت ، اهل حرم این طفل عطشان که از شدت عطش بارها غش کرده و رنگ رخسارش به زردی گراییده و در طلب آب ، لبهای خشکیده اش را به هم میسایید را به نزد سید الشهداء علیه السلام آوردند و از آن حضرت درخواست کردند برای تشنگی او چاره ای بیاندیشد.

 

سید بن طاووس روایت کرد " ناولونی بولدی الرضیع حتیأودعه " ای خواهر ! طفل صغیرمرا بیاور تا وداعش نمایم!
و بهروایت دیگر اهل حرم به مولای خویش عرض کردند:  ای مولای جن و انس ، از بی آبی شیر در پستان مادر علی اصغر خشکیده و ازبی شیری علی اصغر نزدیک به موت است.  امام فرمود : طفل معصوم مرا بیاورید بلکه قطره ی آبی برای او تحصیلنمایم.
مادر علی اصغر قنداقه ایآن سبط پیغمبر را به روی دست گرفته عرض کرد: ای سرور من! این طفل از صبح تا حال دومرتبه غش کرده و از بس ناخن به پستان من زده سینه ام زخم شد. طفل را وقتی به دست آنحضرت دادند امام مظلوم نگاه کردند دیدند سرخی گل رخسارش از تشنگی چون برگ خزان شدهو لب یاقوتش از بی آبی، بی رنگ و خشکیده گردیده است طفل را بوسید وفرمود : وای بر این گروه وقتی که جد تو محمد مصطفی (صلیالله علیه و آله وسلم) به ایشان دشمنی کند. آنگاهطفل معصوم را برداشت و به میدان تشریف برد وقتینزدیک آن قوم لعین رسید حمید بن مسلم نقل می کند تصور کردیم حسین قرآن آورده تا ما را به قرآنقسم دهد. وقتی مقابل سپاه ایستاد عبا را کنار زده همه دیدند حسین طفل شیرخواره اش رابه روی دست گرفته و فرمود : " یا قوم ان لم ترحمونیفأرحموا هذا الطفل أما ترونه کیف یتلضی عطشا " ای مردم ؛ اگر به من رحم نمی کنید به این شیرخواره ترحمکنید مگر نمی بینید از شدت عطش همانند ماهی تلظی می کند.

 

شهزاده علی اصغر در آغوش پدر از عطش بی تاببود و دیده برهم نهاده و سرش از بی حالی آویخته و سفید گلویش پیدا بود. ابا عبدالله (علیه السلام) هنوز سخنش تمام نشده بود که عمر سعد رو به حرمله (لعنه الله علیه ) کرد و گفت : چرا پاسخ حسین را نمی دهی ؟  " فرماه حرملة بن کاهل الأسدی بسهم فذبحه من الأذن إلى الأذن فی حجرالحسین فتلقى الحسین دمه حتى إمتلأت ثم رمى به إلى السماء " حرمله ابن کاهل اسدی تیریرها نمود که گوش تا گوش گلوی علی اصغر را در سینه حسین برید امام دست خود را از خونگلوی علی اصغر پر کرد و به سمت آسمان پاشید. امام باقر (علیه السلام) فرمود : حتی یکقطره ار آن خون به زمین برنگشت.

امام حسین (علیه السلام) در آنزمان فرمود : " اللهم أحکمبیننا وبین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا " خدایا تو حکم نمابین ما و مردمی که ما را دعوت نمودند تا ما را یاری کنند و اکنون ما را میکشند.

 

در همان حال که خون حضرتعلی اصغر علیه السلام را به سوی آسمان می پاشید صدایی از عالم غیب شنید که میگفت : " دعه یا حسین فإن له مرضعا فی الجنة " یا حسین ؛ به ما واگذار علی اصغر  را که دایه اش در بهشت منتظر است. حضرت فرمود : " هونعلیٌما نزل بیأنه بعین الله تعالى " اینمصیبت نبز بر من آسان است زیرا خدای تعالی آنرا می بیند. " اللهم لا یکون أهون علیک من فصیل ناقة صالح إلهی إنکنت حبست عنٌا النصر فأجعله لما خیر منه وأنتقم لنا من الظالمین " خداوندا ! اگر نصر و پیروزی در دنیا را از ما گرفته ای ، در عوض بهترار آن را در آخرت نصیب ما بگردان و انتقام ما را از این مردم ستمگر بگیر که اینکودک من کمتر از بچه ناقه ی صالح پیغمبر نیست. " و إجعل ما حل لنا فی العاجل ذخیرة فیالآجل " و این مصیبت را که در دنیا بر ما وارد آمد ذخیره ی آخرت ما قرار بده.

در این هنگام حضرت از اسبفرود آمد و با نوک شمشیر خود قبر کوچکی حفر کردند پس از نماز در حالیکه بدنش راخونمالی کرده بودند دفن نمود.

 

صلی الله علیک یا ثارالله و ابن ثاره

السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى‏

/ 0 نظر / 14 بازدید