یادداشت 5 آذر 1397 - چهارم آذر روز شهدای والامقام اندیمشک

سه شنبه چهارم آذر سال 1365

 

صبح زود برای دیدن دوست عزیزم علیرضا صادقی از پادگان دوکوهه راهی اردوگاه کرخه شدم (جایی در غرب شهرستان اندیمشک که الان در زیر درپاچه سد کرخه قرار گرفته). من و علیرضا در دوران آموزشی با هم آشنا شدیم. هر دو اسممون علیرضا بود و خیلی زود رابطه ای گرم و صمیمانه با هم پیدا کردیم. قسمت این بود که در اعزام به جبهه ، من به لشگر 10 سید الشهداء علیه السلام معرفی بشم و علیرضا به لشگر 27 محمد رسول الله صل الله علیه و آله و سلم. معمولا" محل استقرار لشگرهای ما با هم فاصله داشت ولی بعضی وقتا میتونستیم توی پادگان دوکوهه همدیگه رو ببینیم.


در آذر ماه سال 65 محل استقرار واحد من پادگان دوکوهه بود و علیرضا در اردوگاه کرخه. صبح زود راه افتادم. دیدار با علیرضا همیشه برام هیجان انگیز و دوست داشتنی بود. انتظار دیدنم رو نداشت. اومده بودم تا در اون روز دیداری تازه کنیم. هنوز ساعتی از حضورم در اردوگاه نگذشته بود که صدای غرش توپهای ضد هوایی بلند شد. از چادر اومدیم بیرون. هواپیماهای عراقی رو دیدیم که بر فراز اردوگاه در حال جولان و دور زدن بودند و پدافند اردوگاه هم بی وقفه در حال شلیک به سمت اونها بود. صدای انفجار از فاصله ی دور بگوش میرسید. هیچ بمب و یا راکتی به سمت اردوگاه کرخه شلیک نمیشد و این ابتدا قدری برام عجیب بود.


دور زدن هواپیماها چندین بار تکرار شد و هر بار تمام اردوگاه از صدای شلیک توپهای 4 لول ، توپ 57 و توپهای 23 ضد هوایی به لرزه در می اومد. ساعتی بعد از علیرضا خداحافظی کردم و برای برگشت به دوکوهه به اندیمشک برگشتم. تازه اینجا بود که متوجه شدم هدف اصلی بمباران طولانی مدت و سنگین امروز ، شهر اندیمشک بوده....


وضعیت میدان راه آهن اندیمشک رو هنوز در ذهن دارم. لباسها و قطعاتی از بدن شهداء این بمباران بر روی درختان بود. در محلی ، کانتینرهایی آورده بودند تا پیکر شهداء رو در اونها قرار بدهند. برای کمک رفتم. صحنه های دلخراشی بود. پیکرهای متلاشی شده ی زیادی به اون محل آورده شد..... اما در کنار تمام این تلخی ها ، مردم اندیمشک بسیار صبورانه و شجاعانه با این حادثه رفتار کردند. چهره های مصمم این مردم هم از بیاد موندنی ترین خاطراتم از اون سالها است. در حمایت از نظام شعار میدادند و الله اکبر میگفتند.


با دلی محزون به دوکوهه برگشتم و دیدم پادگان رو هم بمباران کرده اند (البته بصورت محدود). در نزدیکی محل استقرارم بمبهای خوشه ای انداخته بودند و بچه های پادگان تعدادی از بمبهای کوچک پخش شده که عمل نکرده بود رو جمع آوری کردند. منظره ی غروب سه شنبه 4 آذر 1365 بسیار دلگیر بود اما رشادت و بزرگی مردم اندیمشک (و همینطور دزفول قهرمان) انرژی بسیار زیادی در رزمندگان ایجاد کرده بود. بر اثر همین رشادتهای مردمی بود که امروز نظام ما هست و دشمنان اون روز ایران از صفحه روزگار محو شده اند.


گرامی میدارم یاد شهدای همیشه سرفراز اندیمشک و دزفول و شهدای گرانقدر دیگر نقاط ایران عزیز رو که عزت امروز ما رو با خون خودشون بیمه کردند. به خودم و دیگران یادآوری میکنم که باید یادمون باشه هر چه امروز داریم ، مدیون همین مردم فداکار و بزرگواری و شهدای عزیز هستیم که سختیهای بسیار رو به جان خریدند تا امروز ما آرام باشه. هر خدمتی به این مردم بکنیم باز هم نمیتونیم حق بزرگواری اونها رو بجا بیاریم.

/ 0 نظر / 27 بازدید