یادداشت 7 اردیبهشت 1397 - من خانمان ندارم ، بی خانمان من کو؟!


من خانمان ندارم ، بی خانمان من کو؟!!104.png

 

این در واقع دستکاری در ترانه ی مشهوری است که آقای افتخاری خونده:

هر کس به خانمانی ، دارد مهربانی

من مهربان ندارم ، نامهربان من کو

 

اما اینکه چرا این شعر رو دستکاری کردم بخاطر بیان وضعیت این روزهای محیط کارم در اداره است که بطور بسیار جالب و عجیبی شبیه آغازین روزهای اومدم به اصفهان و فعالیت در شهرداری شده.


وقتی در سال 1371 بنا شد بیام اصفهان ، قدری تردید داشتم که آیا میتونم از تهران دل بکنم یا نه؟! برای همین در روز سوم مرداد سال 1371 به تنهایی به اصفهان اومدم و همسرم و خونه و زندگیم رو در تهران گذاشتم. خوب ؛ اولین مشکلی که در بدو ورود به اصفهان داشتم این بود که محل سکونتی نداشتم و بی خانمان بودم!! چند روزی رو در مهمانسرای شهرداری گذروندم و چند هفته هم در مهمانپذیر سازمان خدمات کامپیوتری اون زمان شهرداری. کل این ماجرا حدود یک ماه طول کشید تا بلاخره تصمیم گرفتم برای همیشه از تهران خارج بشم و با مشخص شدن محل سکونتم ، خونه و زندگی رو به اصفهان منتقل کردیم.123.png


الان هم که کارم در حوزه امورمالی شهرداری به پایان رسیده و بنا است خزانه داری شهرداری رو راه اندازی کنم ، جا و مکانی برای استقرار ندارم ؛ حتی به اندازه ی یک صندلی!!107.png به محض اینکه سرپرست امورمالی تعیین شد دیگه پشت میز قبلی ننشستم اما الان دو سه روز هست که مستاجر و مهمان همون اطاق کار قبلی خودم شدم!!102.png


امیدوارم فردا این موضوع حل بشه و از بی خانمانی در بیام. در حال حاضر بیشتر به تحلیل و بررسی ابعاد خزانه داری و طراحی فرآیندهای مورد نیاز برای پیاده سازی این مهم مشغولم. این کارها رو داخل نمازخونه ی شهرداری هم میتونم انجام بدم


اما براستی ؛ چه میکشند این بندگان خدایی که بی خانمان هستند.....


/ 0 نظر / 25 بازدید