یادداشت 31 شهریور 1391 - به بهانه ی هفته دفاع مقدس

تهران – وقتی که خوش تیپ بودم!!

 

13 فروردین 1362 تهران پایگاه مالک اشتر – اعزام جمعی از دوستان به جبهه. از دوستانم که در این عکس هستند 5 نفر شهید شده اند و یک نفر در حاثه ی تصادف از دنیا رفت.

 

زمستان 1364 کرج – عکس یادگاری با فرمانده ی عزیز و دوست داشتنی بابایی. نمیدونم الان کجا هستند و در چه حال و روزی...... ولی در همه حال براشون دعا میکنم

 

تیر 1365 اردوگاه قلاجه اسلام آباد غرب ، کرمانشاه – چند روز مانده به عملیات کربلای یک در مهران. کسی که در سمت چپ من ایستاده ( اولین نفر ایستاده از راست ) آقای محمد کندری از کرج است. من در اردوگاه صالح آباد ایلام موی سر و ریش و سبیل ایشون رو با یه قیچی کوچولو کوتاه کردم که خاطره ی اینکار رو قبلا" نوشتم. اون موقع که بخونم تشنه بود!! هر جا که هست خدا یار و نگهدارش باشه

 

تیر 1365 اردوگاه قلاجه – فرمانده رشید گردان المهدی از لشگر 10 سید الشهداء ، شهید صمد حداد. البته صمد حداد اسم خودش نبود ولی این مرد بزرگ بخاطر علاقه ی زیادی که به یکی از دوستان شهیدش داشت ، با این اسم در گردان مشهور بود و تا بعد از شهادتش در عملیات کربلای یک نمیدونستیم اسم واقعیش چیه. در عین جدیت در کار ، بسیار خونگرم و مهربان بود. گریه های این رادمرد وقتی که گردان ما برای عملیات آماده میشد هیچ وقت از یادم نمیره......

 

زمستان سال 1365 اردوگاه کوثر ، اهواز – چند روز مانده به عملیات کربلای 5

 

زمستان سال 1365 – پادگان دوکوهه ، اندیمشک

/ 4 نظر / 6 بازدید
رضا

سلام حاجی[گل] من هم دهم شهریور 59 به دنیا اومدم و چشمتون روز بد نبینه از پا قدم من چند روز بعد جنگ شروع شد [شرمنده] و شهرمون شد خورد وخمیر[وحشتناک]. یادمه یه روز تو کلاس درس بودیم -کلاس دوم- موشک بارون شدیم و شیشه های مدرسه همه ریخت و ما چند دقیقه ای در سنگر مدرسه . و خاطره دیگه که هیچوقت فراموش نمیکنم شهادت عموم بود که در سال 64 در عملیات والفجر8 سر دسته غواصای جناح راست خط شکن بوده. روح همه شهدا شاد[قلب] این وبلاگ رو ببینید http://www.sardarearvand.blogfa.com/

رضا

سلام و درود[قلب] رواق منظر چشم من آشیانه تو است کرم نما و فرود آ که خانه خانه تو است [گل]