یادداشت 6 امرداد 1397

اولین بار که از آژانس برای تردد استفاده کردم در سالهای ابتدایی دهه 60 بود. رفته بودم گرگان. در اون زمان تاکسی تنها وسیله حمل و نقل عمومی در گرگان بود و البته تعداد محدودی مینی بوس برای تردد بین گرگان و روستاهای اطراف.


کرایه ی هر کورس تاکسی فقط 10 ریال بود!!! فلکه شهرداری مرکز شهر بود و ما از محله ی مادربزرگم تا فلکه شهرداری که مسیری دو کیلومتری داشت فقط 10 ریال پرداخت میکردیم. گیر آوردن تاکسی از محله تا فلکه شهرداری آسون بود اما در برگشت وقتی تاکسی گیر نمیومد و یا رانندگان بخاطر سربالایی و طولانی بودن مسیر نمیخواستند با نرخ عادی طی مسیر کنند کافی بود که دست بلند کنیم و بگیم سازمان آب دو کورس (20 ریال)! تقریبا" همیشه و بلافاصله تاکسی جلوی پای ما ترمز میزد!!


توی یکی از روزهای تابستون اوایل دهه 60 وقتی همراه با محمود (دوست قدیمی و خانوادگی من که الان برادر زن داداشم هم هستند) بخاطر گیر نیومدن تاکسی در حال قدم زدن از فلکه شهرداری بطرف خونه بودیم یه تابلو دیدیم که روش نوشته بود "آژانس". اسم اون آژانس رو یادم نیست چی بود.


پرسیدم محمود این آژانس کارش چیه؟ گفت: سرویس دربستی. اینا تازه توی گرگان راه افتاده.

من که خسته و کلافه بودم رفتم و پرسیدم کرایه تا سازمان آب چقدر میشه؟ مسئول آژانس گفت: هر مسیری در داخل شهر 200 ریال و نهارخوران 500 ریال.


محمود گفت خیلی زیاده. اومدیم بیرون اما من دوباره گفتم بیا با همینها بریم. ماشین خواستیم. یه پیکان با رنگ آبی آسمونی و خیلی تر و تمیز اومد و ما رو تا در خونه رسوند و 200 ریال پرداخت کردم. من که خیلی خوشحال بودم.


وقتی توی خونه به مادر بزرگم گفتم که با آژانس اومدم و 200 ریال هم پرداخت کردم اون خدا بیامرز حسابی عصبانی شد. اگه نوه ی بزرگش نبودم و من رو خیلی خیلی دوست نداشت شاید تنبیهم میکرد اما فقط به گفتن این بسنده کرد که چرا اینقدر ولخرجی کردی؟! تو اگه 50 ریال به یه راننده تاکسی میدادی تا همین در خونه برات نی میزد و میاوردت!!!!


و این بود داستان ما از خجالتی که برای اولین استفاده از آژانس کشیدیم.


مادر بزرگ عزیز و مهربونم ؛ خدا رحمتت کنه نازنین دوست داشتنی. کجایی که الان ببینی کار دنیا برعکس شده؟! اگه اون موقع آژانسها چند برابر تاکسیها کرایه میگرفتند الان دیگه آژانسهای اینترنتی با قیمتهای بسیار پائینشون کار و کاسبی تاکسیها رو راکد کردند. حیف که در دوران شما اینترنت و گوشی هوشمند و اسنپ و تپسی نبود!


راستی ؛ در آینده چه چیزهایی بنا است بیاد که نوه های ما به ما بگن آی بابابزرگا و مادربزرگا جاتون خالی که ببینید چه امکانات جدیدی امروز اومده..... ولی.....


ولی من همون قدیم رو دوست دارم ، همون تاکسیهای 10 ریالی ، همون خلوتی خیابونها ، همون جاده ای که از سازمان آب تا خود نهارخوران تمامش جنگل و چمنزار و بوته های بزرگ و پر خار تمشک بود و الان جای همه ی اونها رو آجر و سیمان و بتن پر کرده ، همون نامه نوشتنهای بیاد موندی رو که الان دیگه جای خودش رو به پیامک و استیکر داده.....


مادر بزرگ خوبم ؛ من همون دوران طفولیتم رو دوست دارم و تو رو میخوام با اون دستهایی که بخاطر کار زیاد پوستش زبر شده بود و من ذوق میکردم وقتی که پشتم رو میخاروندی و سرم رو روی پات میذاشتم و خوابم میبرد.... چه آرامش بی نظیری..... یادش بخیر....

/ 0 نظر / 79 بازدید