یادداشت 8 امرداد 1394 - شباهت امروز هیات با دیروز امورمالی شهرداری

این روزهای آغاز کارم در هیات کوهنوردی استان شبیه به ماههای اولیه آغاز کارم در شهرداری است ؛ و چه شباهت عجیبی....

وقتی 23 سال قبل وارد امورمالی شهرداری شدم ، دیدم این واحد علیرغم داشتن حدود 30 کارمند ، بخشهایی از وظایف دفترداریش رو به بخش خصوصی واگذار کرده و تعدادی از این 30 کارمند ، فقط کارت حضور و غیابشون رو پر میکنند و عملا" حضور قابل توجه و موثری در امور ندارند. موسسه­ای هم که وظایف دفترداری رو بر عهده داشت بدلیل عدم همکاری کارکنان شهرداری ، بعضا" در اسناد خیلی مهم ، بگونه ای اطلاعات رو ثبت و ضبط کرده بود که به هیچ عنوان نمیشد بفهمی چی به چیه و کی به کیه.....

اون زمان با اینکه بعد از گذشت 5 ماه از سال 1371 به شهرداری اومده بودم و تازه با امور آشنایی نسبی پیدا کرده بودم متوجه شدم که قرارداد مربوط به امور حسابداری برای سال 1371 هنوز منعقد نشده و این یعنی اینکه کارها 5 ماه عقبه ، کارکنانت نسبت به کار بی رغبتند ، و پیمانکارت هم خودش رو آماده کرده تا با یه رقم سنگین وادارت کنه بشینی پای قرارداد تا کارها رو به روز برسونه.....

اون زمان اگه میخواستم راحت طلبی کنم و دلم رو به ریاستهای دو روزه خوش کنم بهترین کاری که میتونستم انجام بدم ، هم رنگی با جماعت بود. پول قرارداد پیمانکار رو بنا نبود از جیب خودم بدم. کلی عذر و بهانه داشتم تا مشکلات رو به گردن دیگران بندازم. اما اینکار رو نکردم و بجاش ، وارد یه ریسک بزرگ شدم.

با اینکه کارها 5 ماه عقب بود اما به اون پیمانکار (که البته باید عرض کنم آدمهای شریفی بودند) اعلام کردم که قراردادی برای سال 1371 در کار نیست و مصمم هستم امور رو توسط همین کارمندان موجود انجام بدم. هم کارمندانم و هم اون دوستان پیمانکار من رو از اینکار برحذر داشتند و گفتند همه چیز به هم میریزه و اگه دوباره بیای سراغ ما اینبار باید قیمت بالاتری برای قراردادی بپردازی..... قاطعانه گفتم خیر. برگشتی در کار نیست. خودمون آستین بالا میزنیم.

یادش بخیر. برای همکارانم کلاس آموزشی گذاشتم و همه رو درگیر کار کردم. خودم هم از ساعت 6 صبح تا ساعت 24 کار و تلاش میکردم. از ابزار تشویقی بیشترین استفاده رو بردم و نتیجه این شد که ظرف مدت 3 ماه ، همه چیز به روز و مرتب شد ؛ اون هم توسط کارمندانی که بعضی از اونها (که در شرف بازنشستگی بودند) میگفتند آقای مهرانی ما در طول حدود 30 سال خدمتمون به اندازه این چند ماهه کار نکرده بودیم!

وقتی همه چیز به روز شد و کارها رو خودمون دست گرفتیم ، برخی مشکلات نمایان شد. در همون سال متوجه یه ابهام در مورد یه صورت وضعیت خاص شدم. وقتی خواستم به این موضوع ورود پیدا کنم ، من رو تحت فشار گذاشتند. هر چی بیشتر به این مساله ورود پیدا میکردم ، تعجبم بیشتر میشد که چرا این مساله رو به این راحتی لاپوشونی کرده اند و کسی متوجه نشده ، یا نخواسته متوجه بشه و یا متوجه شده و سکوت کرده. اون زمان سکوت نکردم و به خاطر این سکوت نکردن و پیگیری ماجرا ، بطور تلویحی تهدید هم شدم که اگر میخوای در این شهر زندگی کنی باید این روش و این پیگیری رو رها کنی.

باز هم اگر دنبال عافیت طلبی بودم باید به خودم میگفتم چیکار به این کارا داری؟! برو صندلی ریاست رو بچسب و خوش باش. این همه آدم اومدند و رفتند و کلی اتفاقات مثبت و منفی روی داده و آب از آب تکون نخورده..... میتونستم به خودم بگم فکر کردی سوپرمن شدی؟! مگه  حل همه ی مشکلات وظیفه ی تو یه نفره؟! مگه کسی از تو خواسته که همه ی مشکلات رو یه شبه حل کنی؟! همینقدر که امور رو به روز رسوندی اجرت پیش خدا محفوظه و بذار بقیه ی ثوابها رو آیندگان ببرند!..... میتونستم همه ی اینها رو به خودم بگم ، اما نگفتم.....

بجای این حرفای محافظه کارانه ، تک و تنها و در غربت اون زمانم در شهر اصفهان ، وارد این پرونده شدم و یه اختلاس 150 میلیون تومنی رو در اون سال کشف کردم و این پول رو به خزانه شهرداری برگردوندم (این مبلغ معادل 5% بودجه سال 71 شهرداری بود و به قیمتها و نسبتهای امروز یعنی یه چیزی حدود 20 تا 30 میلیارد تومن امروز. اون روزا یه خونه رو در بهترین نقطه دروازه شیراز با 1500 متر زمین و 2100 میر زیر بنا و با ساختی شاهانه و اشرافی میخواستند بابت بخشی از این بدهی به شهرداری بدهند اون هم به قیمت حدود 70 میلیون تومن ؛ یعنی این خونه کمتر از 50% مبلغ بدهی رو پر میکرد).

از این اتفاقها در اون سالهای اول فعالیتم زیاد رخ داد اما در همه ی موارد به خدا توکل کردم و با کمک همکارانم عزیز و گرامیم که تمام اونها امروز جزو بهترین دوستان زندگیم هستند ، مشکلات رو یکی پس از دیگری حل کردیم و در این راه به جوسازیها اهمیت ندادیم. صد البته تلاش کرده و میکنم که در فرآیند تغییرات ، دیگران رو با خودم همراه کنم و توضیحات و توجیهات اولیه رو به همه بدم. اما اگه علیرغم این موضوع ، باز هم کسی بخواد با جوسازی جلوی فعالیت ما رو در اصلاح امور بگیره ، دیگه توجهی به حاشیه ها نمیکنیم و اون چیزی رو که به صلاح امور باشه انجام میدیم. شاید به همین دلیل باشه که امروز از واحد امورمالی شهرداری بعنوان یک واحد پیشرو ، منعطف ، به روز و هواخواه تغییرات مثبت جدید نام برده میشه.

امروز در هیات کوهنوردی استان با شرایط مشابهی مثل روزهای اول کارم در شهرداری مواجه هستم. وارد هر موضوعی میشم میبینم کارها بهم ریخته و بی حساب و کتاب پیش میرفته. حالا دارم متوجه میشم چرا اینقدر دلخوری از سیستم قبلی هیات بوجود اومده و هر کسی به یه نوعی گله و شکایت داشته.

وارد بحث گروهها میشم میبینم نه کمکی به گروهها شده و نه نظارت مناسبی هست. وارد موضوع قهرمانان میشم میبینم تمامشون از هیات سرخورده شدند. وارد موضوع سالن سنگنوردی میشم میبینم هیات چوب دو سر طلا شده و هیچ اختیاری براش در مورد سالن باقی نگذاشتند و همه چیز رو به ثمن بخس واگذار کردند (بعدا" در این باره مفصل توضیح میدم تا کسانی که امروز از لغو یه مسابقه گله میکنند و اون رو دیکتاتوری میخونند بدونند چه موضوعاتی در این بین وجود داره که همه ازش بی خبرند). وارد بحث برنامه های برون شهری میشم میبینم برای کسب به اصطلاح درآمد ، خود هیات باعث و بانی برخی بی نظمیها در این رابطه شده!!. وارد بحثهای مالی میشم میبینم بین ادعا تا عمل هیات فاصله ی زیادی وجود داره. وارد بحث آموزش میشم یه جور دیگه مشکل هست. نمیخوام بگم همه چیز منفی است. هستند دوستانی که حتی در همین شرایط با چنگ و دندون و با ایثار تمام ، از حیثیت کوهنوردی استان دفاع کردند و با اقدامات سازنده و عالی ، چراغ این رشته ورزشی رو در استان روشن نگه داشتند اما باید بگم این هیاتی که بنده واردش شدم کار و اوضاعش اونقدر به هم ریخته است که چاره ی دردش چیزی جز جراحی نیست ؛ و هر جراحی عوارض خاص خودش رو داره که اگه تحمل بشه ، بعدش منتهی به بهبودی خواهد شد ؛ انشاءالله

هیچ پزشکی دوست نداره چاقو به بدن بیمار خودش وارد کنه و هیچ بیماری هم از درد و رنج تیغ جراحی خوشش نمیاد و ممکنه داد و بیداد هم راه بندازه. باید چیکار کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و اجازه داد بیمار حالش وخیمتر بشه و خدای ناکرده از بین بره و بعد فقط بگیم: آخی ، حیف شد؟!

امروز برگه­های مجوز برنامه برون شهری رو برام آوردند تا امضاء کنم. تا چند روز قبل این برگه ها رو خیلی راحت در هیات امضاء میکردند و به گفته برخی دوستان ، چک و چونه­های مالی (که هیات چقدر بگیره تا این مجوز رو بده!) مهمترین رکن گفتگوهای قبل از امضاء این برگه ها بوده. مجوزهایی که آورده بودند امضاء کنم لخت و عور بود و هیچ چیزی توی این مجوز نبود الا محل امضاء بنده و مهر هیات.

نه معلوم بود این دوستانی که میخوان بروند برنامه همگی عضو گروه مذکور هستند یا نه؟ نه معلوم بود کارت بیمه ورزشی دارند یا نه؟ نه معلوم بود با چه وسیله ای میخوان بروند. نه معلوم بود بیمه مسئولیت برای سرپرست برنامه دارند یا نه؟ نه معلومه در برنامه های فنی ، مربی همراه گروه هست یا نه؟ و......

آخه این چه هیاتی بوده که فقط به اندازه ی یه ماشین امضاء براش ارزش قائل بودند؟! به دوستی که زنگ زده بود سفارش کنه گفتم اگه خدای ناکرده برای یکی از مهمانان غیر عضو که در برنامه های برون شهری این گروهها هستند  اتفاقی روی بده ، کی پاسخگو خواهد بود؟

برام عجیب و باور نکردنی بود که امروز از افراد معتمد شنیدم هیات حتی برای گروههای فاقد مجوز فعالیت هم مجوز برنامه برون شهری صادر میکرده و فقط مبلغ بیشتری رو میگرفته..... چی بگم والله. امیدوارم این خبر واقعیت نداشته باشه.

امروز هم مثل روزهای اول کارم در شهرداری بین یه دو راهی قرار گرفتم. میتونستم بخود بگم که بابا بی خیال شو. یه امضاء بزن بره. کلی دعاگو میشن و تشکر میکنند. انشاءالله که مشکلی پیش نمیاد. یه برنامه تفریحی و کوهگشت که بیشتر نیست. چرا اینقدر سخت میگیری؟ اگه امضاء نکنی کلی برات جوسازی میکنند و.....

اما در مقابل مرتب حوادث تلخی جلوی چشمم قرار میگرفت که شاید رعایت برخی نکات بسیار بسیار ساده میتونست مانع از بروز اون حادثه بشه. یادم می اومد دوستان و همنوردانی بودند که با لب خندون برای تفریح رفتند و با چشم گریون برگشتند. اینهایی که دارن میرن برای برنامه بیرون شهر عین اعضای خانواده ی خودم هستند. مگه خود ما در گروهمون برای برنامه های برون شهری که میریم کلی مسائل فنی و حاشیه ای و ایمنی و بیمه ای رو کنترل و بازبینی نمیکنیم؟ (محض اطلاع دوستان باید بگم که در هر برنامه برون شهری در گروه کوهنوردی شهرداری ، بیمه های تکمیلی لازم برای نفرات اعزامی اخذ میشه ، فقط افرادی که قانونا" میتونند در گروه عضو باشند میتونند در ماشین مربوطه سوار بشند ، در هر برنامه حداقل 2 مامور امداد و نجات و یک امدادگر هلال احمر گروه رو همراهی میکنند حتی اگه برنامه تفریحی باشه ، حتما" برانکارد و برخی لوازم و تجهیزات دارویی همراه گروه هست ، تمامی اعضاء ابزار فنی و کلاه ایمنی دارند و .... تازه با همه ی این پیش بینیها ، از لحظه ای که گروه برای برنامه میره بیرون شهر تا زمانی که برمیگرده دلمون عین سیر و سرکه میجوشه که مبادا خدای ناکرده اتفاقی روی بده....)

امروز تصمیم گرفتم راحت امضاء نکنم حتی اگه همنوردانم ناراحت بشند. این ناراحتی برای خودم هم آزار دهنده است اما فکر میکنم بهتره امروز ناراحت بشیم ولی همه سالم بمونند بجای اینکه امروز رو با خنده و رضایت طی کنیم اما زبانم لال فردایی بیاد که بگیم ای کاش اینکار یا اونکار رو نکرده بودیم تا فلان عضو برنامه ، اتفاقی براش رخ نمیداد.

بدلیل اهمیتی که این موضوع داره و باید خیلی زود در موردش تصمیم گیری و دستورالعمل مربوطه ابلاغ بشه  ، انشاءالله در اول هفته آینده با مشورت مشاورین محترم هیات و مسئولین کارگروههای مربوطه ، در این باره بحث و بررسی میکنیم و نتیجه اش رو در سایت هیات منتشر خواهیم کرد تا انشاءالله برنامه های آتی گروههای مجاز دچار وقفه نشه و بتونند به تعهداتی که در مقابل اعضای گروه دارند عمل کنند.

/ 0 نظر / 36 بازدید