غدیریه

 

اى یار پریچهر من ، اى طالع فیروز
از خم غدیر آر مرا باده غم سوز
بازآ وبزن نغمه اى از پرده نوروز
از باده بیا چهره چون ماه برافروز
کامروز بودشاددل خلق سراسر

امروز که من مست ز صهباى غدیرم
از عالم لاهوت رسیده است سفیرم
مدهوش ز پیغام دل آراى بشیرم
من شیفته آن شه افلاک سریرم
آن کس که خدابود ورا حامى و یاور

اى ساقى مستان ره عشق هلاقم
برخیز و بده باده سرشار ازآن خم
کامروز جهان گشته ز فیضش به ترنم :
الیوم لکم دینکم اتممت علیکم
راضى است از این مستى ما حضرت داور

جبریل به فرمان خداسوى زمین شد
آواىشعف تا فلک و عرش برین شد
دست همه با دست خداوند قرین شد
احباب همه شاد ودل خصم غمین شد
زیرا که على بنشست بر جاى پیمبر

آنان که رهى جز ره عشاقنپویند
از بحر کرم جز گهر مهر نجویند
جز ذکر على در همه احوال نگویند
مانند خلیل از همه جا دست بشویند
بى باک گذارند قدم جانب آذر

من بیم زاعداى بداندیش ندارم
جز مهر تو جانا به دل خویش ندارم
با لطف تو اندوه کم وبیش ندارم
از جنت و دوزخ غم و تشویش ندارم
حب تو مرا بس بود اى ساقى کوثر

شعر از : نجومی خراسانی

/ 1 نظر / 6 بازدید
آرش زمانپور

سلام جناب مهرانی عید شما مبارک با احترام زمانپور