یادداشت 10 شهریور 1397

بیش از سه هفته از درگذشت برادرزاده ام گذشته اما هنوز از نظر روحی شدیدا" پریشان و تحت فشار هستم.


یادداشت هایی که بعد از این حادثه نوشتم عمدتا" تلخ و متاثر از پریشانی روحی من است. تصمیم گرفته بودم تا زمانی که این حال و روز رو دارم چیزی ننویسم. عزیزان و بزرگواران و دوستانی هستند که از سر لطف به این کلبه درویشی قدم میذارند و دوست ندارم با خوندن نوشته های غمناکم ، ذهن اونها هم مکدر بشه. میخواستم چیزی ننویسم اما امروز به دلم افتاد تا در یه مورد مطلب کوتاهی رو به قلم تحریر دربیارم.


همنوردانم میدونند من هنگام کوهپیمایی و وقتی که همه به خط دارند حرکت میکنند ، دوست ندارم کسی از کسی سبقت بگیره. اینکار باعث میشه دلگیر بشم. بعضی از دوستانم احساس میکنند در این مورد خیلی سخت گیری میکنم و بعضا" میگن خوب اینکه چیز مهمی نیست.


من اما علاوه بر مسائل فنی ، از یه منظر دیگه و البته خیلی خیلی مهمتر به این موضوع نگاه میکنم ؛ من دوست ندارم از هم عبور کنیم.....


شاید این یه تمثیل خیلی عاطفی و لطیف در کوهنوردی (که ورزشی سنگین و گاهی خشن است) به حساب بیاد. دوستیها آسون به دست نمیاد. پدید اومدن دوستی مثل کاشت بذر است. اگه بخوای بذری رو به گل و گیاهی زیبا و معطر تبدیل کنی باید زحمت بکشی ، صبور باشی ، سختیهای زیادی رو تحمل کنی و پای بذری که کاشتی بایستی تا تبدیل به گلی زیبا و چشم نواز بشه.


دوستی هم همینطوره. باید پای دوست و دوستی ایستاد تا به ثمر بشینه.


دوست ندارم از دوست و دوستی عبور کنم..... نمیخوام چنین عبوری رو انجام بدم و اینکار برام عادت بشه.


دوست دارم پای دوستی بایستم ؛ هر چقدر که لازم باشه....


از دوست عبور نمیکنم....

/ 0 نظر / 41 بازدید