یادداشت 25 خرداد 1394

مهمترین وظیفه­ی این روزهای بنده ، ایجاد و حفظ آرامش در شهرداری است تا انشاءالله با انتخاب شهردار جدید ، موتور حرکت شهرداری دوباره شتاب بگیره. البته در کنار این کار مهم ، سر و سامان دادن به چند کار اساسی و مهم رو هم آغاز کردم که البته قطعا" در مدت کوتاهی که از خدمتم در جایگاه سرپرستی شهرداری باقیمونده ، به پایان نخواهد رسید اما تداوم بعدی این کارها رو حتما" ساده­تر خواهد کرد.

 

توی روزهای گذشته به برخی مناطق مراجعه کردم و با همکارانم در سطوح مختلف به گفتگو پرداختم. این بازدیدها و این صحبتها بازتاب و تاثیر زیادی روی نیروی انسانی داره که امیدوارم مسئولین آینده شهرداری هم این روش رو پی بگیرند. حق طبیعی و انتظار بسیار ساده و پیش پا افتاده­ی همکارانمون اینه که دیده بشن ؛ همین

 

در این بازدیدها به مواردی برخوردم که بعضی کارها بخاطر نداشتن یه انسجام داخلی ، معطل مونده و امکاناتی که میتونست با سرعت بیشتر و در زمان مناسبتری در اختیار شهر و شهروندان محترم قرار بگیره ، بلااسفتاده مونده. هماهگیهای لازم رو در این رابطه انجام دادم که این مشکل انشاءالله حل بشه.

 

وقتی از کوچه خیابونهای این شهر بزرگ عبور میکنم و اینبار نگاهی تازه به شهر دارم ، میبینم چه وسعت کاری بزرگی پیش رو داریم و چقدر میتونیم با کار و تلاش ، به مردم کمک کنیم. دیدن برخی محلات کمتر توسعه یافته و خونه­های محقر و فقیرانه به من و همکارانم یادآوری میکنه که اصفهان فقط چهارباغ و میدان امام و حاشیه­ی رودخونه زاینده­رود نیست. هستند افراد و محلاتی که نیازمند توجه بیشتر هستند و البته در این راستا باید سیاستهای کلان در مورد جمعیت و وسعت شهر رو هم مد نظر قرار داد.... بگذریم

 

همزمان شدن تعدادی از کارهای شخصی و اداریم باعث شده که حساب ثانیه­ها رو هم داشته باشم. فشار زیادی رو دارم تحمل میکنم. دیشب حدود ساعت 1 بامداد بخواب رفتم و با صدای اذان صبح بیدار شدم. نماز خوندم و چند دقیقه­ای رو دوباره دراز کشیدم. میدونستم که این سحرگاه ، زمان وداع با هلال صبحگاهی ماه شعبان است. خستگی زیاد باعث شد مردّد بشم که آیا برای رویت هلال برم یا نه؟ اما خیلی زود بر این تردید غلبه کردم:

 

رشته­ای بر گردنم افکنده دوست

می­کشد هر جا که خاطرخواه اوست

 

اونقدر عشق دیدن هلال در وجودم رسوخ کرده که حتی در این ایام خستگی مفرط هم نمیتونم دل از هلال بکنم. دوربین عکاسی رو برداشتم و رفتم ورودی کوه صفه. بخاطر آلودگی افق شرقی و غباری که در آسمون پراکنده بود ، مدتی طول کشید تا هلال قابل رویت بشه. دقایقی به هلال چشم دوختم و این شعر مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی رو که از خوندنش سیر نمیشم با خودم زمزمه کردم:

 

خواب مکن ، خواب به هنگام نیست

وقت سحر جز قدح و جام نیست

 

باد صبا میوزد از طرف گل

مرغ سحر را دگر آرام نیست

 

مرغ سحر ، مرغ دل عاشق است

وحشی و با هیچکس او رام نیست

.....

 

 

این عکسی است که امروز صبح از هلال صبحگاهی شعبان 1436 گرفتم. سیاره­ی تیر (عطارد) هم بصورت نقطه­ای نورانی در بالا (راست) عکس دیده میشه. وجود غبار زیاد باعث شده که جزئیات لبه­های هلال خیلی قابل مشاهده نباشه.

 

باید آماده بشیم

 

رمضان نزدیک است

/ 4 نظر / 71 بازدید

سلام خدا قوت... سلامت وپاینده باشید انشاءالله

محمود روحی

با سلام خدمت برادر عزیز و انقلابی هر از گاهی به وبلاگ زیبای شما سر می زنم تنوع و چند ویژگی دیگه مطالب شما ، جاذبه خاصی به وبلاگ داده - قبلا هم یکی دوبار برای شما پیام و سوال نجومی گذاشته بودم که جواب داه بودید - ممنون - خیلی وقته دوست داشتم بدونم شغل جنابعالی چیه تا اینکه امروز متوجه شدم کارمند و موقتا سرپرست شهرداری اصفهان هستید - موفق و موید باشید -التماس دعا - محمود - مشهد مقدس

حسن

باسلام وتشکر از زحمات شمادرسایت پایگاه هلال ماه راستش بنده چندسالیه این سایت را مطالعه می کنم خیلی علاقه به نجوم و روئیت هلال دارم به همین دلیل قصد دارم که یک تلسکوپ بخر لطفا در این خصوص مرا راهنمایی کنید .

جواد باقریان

درود بر شما شما دیدگاه خوبی دارید اگر فرصت عمل به شما بدهند می توانید بسیار موثر باشید . یکی از موارد بسیار خطر ناک برای مدیران افراد چاپلوس هستند که باید از آنان بترسید و فاصله بگیرید و بر عکس افراد منتقد منتطقی را پذیرا باشید از یکتای بی همتا برایتان تندرستی و بهروزی و کامیابی آرزو مکنم