یادداشت 23 اسفند 1396

خرید و تهیه ی گل برام سخت شده چرا که فروشندگانی که غریبه هستند یا گل با کیفیت ندارند و یا قیمتهای پرت و خیلی بالا میگن و فروشندگان دوست و آشنا هم که گلشون خیلی با کیفیته ، موقع حساب کردن برعکس عمل میکنند! برای همین بعضی وقتا قید اینکار رو میزنم. البته چند دوست بزرگوار که با روحیات و اخلاق بنده کاملا" آشنا هستند گل رو یا به قیمت تمام شده برام حساب میکنند و یا قیمت عمده فروشی. برخی دیگه از این دوستان که نشست و برخاست بیشتری با هم داریم و در زمینه کاکتوس فعالیت میکنند ، برخی گلها و مواد جانبی رو (در حد چند کوزه و محدود) بعنوان هدیه به بنده میدن و متقابلا" بنده هم وقتی برخی گونه های جدید رو در بازارهای دیگه میبینم برای اونها هم میخرم و هدیه میکنم. دیروز بعد از ظهر رفتم گلهایی رو خریدم که فروشنده چندی قبل حاضر نشد از بابتش پولی دریافت کنه و برای همین من در اون برنامه ، گلی برنداشتم.


همچنین به مصداق ضرب المثل دیگران کاشتند و ما خوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند ، در طول سال برخی از قلمه ها و گلهایی که خودم توی خونه پرورش میدم رو به دوستان و بستگان و در و همسایه هدیه میکنم و نیز برای زیبایی کوچه ای که در اون سکونت داریم همه ساله باغچه ای رو به هزینه خودم گل آرایی میکنم تا هم منظره ی کوچه قشنگ بشه و هم همسایگان و رهگذران از دیدن گلها مسرور بشن.


مراسم چهارشنبه ی آخر سال رو مثل همیشه توی خونه برگزار کردیم ؛ البته از اون مدلی که هر 3-2 هفته یه بار داریم!! وقتی غروب برگشتیم خونه ، آتشی رو در اجاق حیاط بر پا کردیم و چای درست کردیم و ساعتی رو در کنار آتش به گفتگو و کاشت قلمه اختصاص دادیم و در آخر که آتشی نمونده بود ، از روی ذغالها پریدیم!!


صدای مهیب ترقه و نارنجکهای دستی از دور دست به گوش میرسید اما به نظرم امسال قدری آرامتر از سالهای قبل بود. صدا و سیما هم به سنت هر سال ، بجای نمایش دادن سنتهای زیبای چهارشنبه سوری ، فقط صحنه های دلخراش سوختگیها رو نشون داد تا معلوم بشه برخی متولیان این رسانه ی مهم کماکان بر همون طبل بی توجهی به اون چیزی که در بطن جامعه در جریانه میکوبند.

/ 0 نظر / 75 بازدید