یادداشت 16 اسفند 1396 - ماجرای دریافت یه گواهی

چندین سال پیش جنجالی در مورد مدرک دکترای یکی از مقامات دولتی پیش اومد که در نهایت منجر به عزل اون بنده خدا شد و چندی بعد هم شاید بخاطر فشارهای روحی ناشی از این موضوع از دنیا رفتند ؛ خدا رحمتشون کنه.

در اون زمان لطیفه هایی در همین ارتباط بر سر زبانها افتاده بود. از جمله اینکه میگفتند:

در مورد مدرک دکترای تخصصی یه نفر مشکوک میشن و موضوع رسانه ای میشه.

دانشگاه صنعتی شریف اطلاعیه میده و میگه ما به ایشون دکترای ندادیم.

دانشگاه صنعتی اصفهان اطلاعیه میده و میگه ما به ایشون فوق لیسانس ندادیم!

دانشگاه پیام نور اطلاعیه میده و میگه ما به ایشون لیسانس ندادیم!!

دانشگاه جامع علمی کاربردی اطلاعیه میده و میگه ما به ایشون فوق دیپلم ندادیم!!!

دبیرستان خواجه نصیر اطلاعیه میده و میگه ما به ایشون دیپلم ندادیم!!!!

و دست آخر نهضت سواد آموزی هم میگه ما هم به ایشون مدرک ندادیم!!!!!!


چند وقت پیش موضوع مشابهی برای خودم پیش اومد که جالب شد. برای برخی کارهای اداری نیاز شد سوابق حضورم در مناطق عملیاتی در زمان جنگ رو اعلام کنم. من هم خیلی ساده نوشتم که از کی تا کی کجاها بودم. گفتند ادعای خودت که دلیل نمیشه. باید گواهی بیاری.


با خودم فکر کردم اینکه کاری نداره. یه استعلام اداری انجام میشه و دو سه روزه جوابش میاد. در دوران دفاع مقدس در لشکر 10 حضرت سید الشهداء علیه السلام بودم. تا چند ماه قبل از اینکه به لشکر ملحق بشم ، این یگان اسمش تیپ 10 سید الشهداء بود که از لشکر 27 حضرت محمد رسوالله صل الله علیه و آله و سلم جدا و مستقل شده بود. بعد لشکر شد و الان تبدیل به سپاه سید الشهداء علیه السلام شده (که احتمالا" دارای چندین تیپ و لشکر باید باشه). در اون دوران مقر اداری لشکر در تهران بود. بعد از جنگ این مقر به کرج منتقل میشه چون لشکر 10 متعلق به استان تهران و لشکر 27 متعلق به شهر تهران بود. با جدا سازی استان البرز از استان تهران ، حالا مقر اداری سپاه سید الشهداء در شهر ری مستقر بود.


جواب استعلام برخی از سوابقم در زمان نسبتا" کوتاهی انجام شد و باقی موند گواهی حضور در جبهه. وقتی نامه به مقر شهر ری رفت تازه معلوم شد جابجائیها که در طول 30 سال گذشته رخ داده و نیز از بین رفتن برخی از بخشهای بایگانی لشکر در زمان جنگ ، کار رو پیچیده کرده. جستجو بر اساس اسمم نشون داد که سوابقم موجود نیست!!


زمانی که در مناطق عملیاتی بودم ، به تناسب یادگاریهایی رو نگه داشتم و الان بعد از چند دهه ، هر از گاهی با نگاه به اونها یاد اون دوران رو دوباره در ذهنم زنده میکنم و انرژی میگیرم (بویژه چند نامه که بچه های دبستانی همراه با کمکهای مردمی برای جبهه فرستاده بودند و وقتی اونها رو میخونم هم حس غرور به من دست میده که چنین مردم با غیرت و فهیمی داریم و هم حس خجالت بی اندازه که نتونستم در حد خودم پاسخ این همه ایثار و همت مردم کشورم رو بدم و کار و خدمتی در خور بکنم.)


از جمله یادگاریهایی که نگه داشتم پلاک فلزی منطقه جنگی ، کارت پلاک ، برگه مجروحیت در عملیات کربلای 1 و دو برگ فیش حقوقی اون دورانم است. وقتی این مدارک رو فرستادم سابقه ی پلاکم رو پیدا کردند اما این هم فقط یه شماره بود و یه اسم ، و اطلاعات دیگری در اختیار نمیگذاشت. پیگیری در بخش ایثارگران هم ابتدا بی نتیجه بود اما با تداوم پیگیری مشخص شد که نام فامیلم رو اشتباه وارد سیستم کردند. حالا هم شماره پلاکم تایید شده بود و هم مجروحیتم در عملیات کربلای 1. اما باز هم یه مشکل دیگه وجود داشت. اینها مشخص نمیکرد من در چه بازه زمانی در منطقه بودم.


کلی پیگیری دوباره و فرستادن معدود عکسها ، نامه ها و مستندات دیگری که از اون دوران داشتم بلاخره نتیجه داد و دیروز این گواهی صادر شد. حتی فکرش رو هم نمیکردم که اون چند یادگاری که برای دلم نگه داشته بودم بتونند امروز این گره رو باز کنند.


اما یه مطلب مهم. تمام این پیگیریها رو باجناق گرامیم آقا مصطفی برام انجام دادند. میگن باجناق فامیل نمیشه!! اما به واقع ما چهار باجناق روابط گرم و نزدیکی با هم داریم. آقا مصطفی هم که لطف و محبت رو در مورد بنده تمام کرد و این پروژه رو اونقدر با جدیت پیگیری کرد و وقت گذاشت تا بلاخره به نتیجه رسید. دست و پنجه اش درد نکنه.


میدونم که الان داره این نوشته ها رو میخونه.

آقا مصطفی دستت درد نکنه اخوی

پیر شی جوان

ستاره بچینی

خوابای خوب ببینی

قربانت

خداحافظ

بوس بوس

/ 0 نظر / 61 بازدید